شايد تا پايان امسال آخرين پرايد توليد شده توسط خودروسازان، سرنوشتي مانند پيکان پيدا کند و راهي موزه شود. اما پرايد با پيکان بهعنوان يک خودروي نوستالژي براي ما ايرانيان، تفاوتهاي بسياري دارد و نمي توان از آن بهعنوان يک خودروي خاطرهانگيز نام برد. نکته مهمي که پيکان قيمت مناسب آن با طبقه متوسط ايراني بود. سال اولي که پيکان وارد بازار شد، قيمتش هفتهزار تومان بود که با رشد قيمت، نرخ آن به 17هزار تومان رسيد. مبلغي که ميشد به راحتي در سالهاي 45- 46 بهصورت قسطي يا نقد، توسط عموم مردم کشور خريداري شود. براي آنکه عموم مردم بتوانند از آن استفاده کنند، مدلهاي مختلف پيکان وانت، جوانان، استيشن، اتوماتيک و... ساخته شد. سال 53 به خاطر بازيهاي آسيايي تعدادي پيکان هم توليد شد که کولر داشتند. در آن زمان براي آنکه ميخواستند ماشين ارزانتري وارد بازار شود، خيلي از آپشنها روي پيکان تغيير نکرد. کارخانه توليدکننده ميتوانست کولر را براي همه خودروها در نظر بگيرد، اما براي اينکه قيمتش افزايش نيابد، ترجيح داد که سرنشينان خودرو، شيشه را پايين دهند. بعد از جنگ هم خودروهايي متفاوت وارد بازار شد. وضعيت اقتصادي مردم بهتر شد و همين قضيه کاري کرد که پيکان رفتهرفته رنگ کهنگي به خود بگيرد. جايگاه پيکان کم کم از يک شي به يک نماد فرهنگي و اجتماعي بين مردم تبديل شد. ديگر فيلمي نبود که در آن از پيکان استفاده نشود. گاهي نقش خودروي اصلي فيلم را بازي ميکرد و گاهي در گوشهاي از خيابان خودنمايي ميکرد. به هر حال پاي ثابت فيلمها و فرهنگ عمومي ما بود. اما اين خودرو مشکلاتي نيز داشت. شيشه کوچک جلوي پيکان به راحتي باز ميشد و راه را براي سرقت فراهم ميکرد. يا ترمز دستيِ سمت چپ از عيبهاي پيکان بود. اما با تمام اين اوصاف، قبلا ماشين براي راحتي مردم بود، حالا ماشين براي پز دادن انتخاب ميشود. امروزيها با ماشين يک نوع ديگر رفتار ميکنند، انگار ماشين وسيلهاي براي حملونقل نيست. در آن زمان مردم هر کدام خودشان استاد کار شده بودند و ميتوانستند ماشينشان را تعمير کنند. کرايهها با تناسب به قيمت ماشين خيلي کمتر بود و همه قشري توانايي سوار شدن به اين خودرو را داشتند. پيکان بد و خوب زياد داشت اما به يک تراز و تعادلي در جامعه رسيده بود که پرايد هيچوقت به آن دست پيدا نکرد. پيکان در بين مردم درست به مانند خودکار بيک بود. بهعنوان يک شهروند ميتوانم بگويم اي کاش پيکان حذف نشده بود.