بستن

مسافران نجات‌یافته اما غریق

مسافران نجات‌یافته اما غریق
زهره مسکنی منتقد و داستان‌نویس

گلف، پرتاب يک توپ از نقطه نخست بازي به درون يک سوراخ است که از طريق يک يا چند ضربه پياپي انجام مي‌شود. انجام اين بازي نيازمند پوشيدن کفش ويژه ميخ‌داري است که هنگام ضربه‌زدن مانع چرخش و لغزش پاي بازيکن شود. باروت هم ماده‌اي است که به‌دليل سرعت سوختن در سلاح‌هاي گرم به‌عنوان ماده پيش‌برنده استفاده مي‌شود. به‌نظر مي‌رسد اين تعاريف براي پرداختن به چرايي انتخاب عنواني براي يک رمان قطور و حدس‌زدن موضوع آن کافي باشد. آيدا مرادي‌آهني در «گلف روي باروت» ماجراي معمايي آميخته با قتل، رشوه، اختلاس و فساد مالي و تجاري را بيان مي‌کند که شخصيت اصلي آن دختر سي‌ساله ماجراجويي با سوداي تجارت است.

اين رمان، داستان آدم‌هاي طبقه‌اي است که در لايه‌هاي بالايي جامعه مشغول گذران زندگي‌اند. قهرمانان اين رمان گرد هم آمده‌اند تا در قالب شخصيت‌هاي مختلف تاجر و وکيل و عتيقه‌فروش و کارخانه‌دار و... ماجراهايي را رقم بزنند که مايه اصلي آنها رقابت‌هاي اقتصادي است؛ هرچند که نويسنده توانسته باشد پيرنگ يک درام کاملا خانوادگي را با اين داستان تجاري درهم آميزد تا چاشني غافلگيرانه‌اي از نوع فيلم‌هاي فارسي و هندي قديمي نيز با ماجراهاي اقتصادي روز تنيده شود. پرداختن مفصل و مکرر به مواردي چون سان‌بد و جکوزي و استخر پنت‌هاوس‌هاي تهران، خودروهاي گران‌قيمت، خريدن و تقديم‌کردن هداياي خاص، ورزش‌ها و تفريحات طبقه مرفه و سفرها و مهاجرت همين قشر به کشورهاي خارجي از جمله ابزاري است که داستان را در جهت جداسازي طبقات مختلف مردم نظير آنچه در فيلم کشتي تايتانيک به تصوير کشيده شد، پيش برده است.

در بررسي ادبيات جهان به آثار متعددي برمي‌خوريم که طرح اصلي داستان را سفر شکل مي‌دهد و بسياري از اين آثار همچون «اوديسه» هومر، «سفرهاي گاليور»، «دور دنيا در هشتاد روز» و «بيست‌هزار فرسنگ زير دريا» از مشهورترين آثار ادبي با همين محور محسوب مي‌شوند. قسمت قابل توجهي از رمان «گلف روي باروت» نيز در سفر رخ مي‌دهد. اگرچه سفر، حادثه اصلي اين رمان محسوب نمي‌شود، اما نويسنده بستر دريا را براي وقايع اين سفر انتخاب کرده و همين انتخاب نيز اين رمان را از بسياري موارد مشابه جدا کرده است. يکي از اهداف سفر در ادبيات، گذر از ناشناخته‌ها، پيمايش صحنه‌ها و کسب تجربياتي جديد براي رسيدن به مقصد است. شخصيت اصلي اين رمان در همان صفحات نخستين، هدف خود از سفرش را شرح مي‌دهد: «براي کسي که مي‌خواهد برود دنبال فراموشي، حوصله‌اي براي اين‌جور کارها نمي‌ماند... چهارده روز زمان بدي نيست براي آدم‌هايي مثل من که قرار است با سه‌ماه قبلشان قطع رابطه کنند...» اما در ادامه مي‌بينيم که نه‌تنها از اين سفر فراموشي حاصل نمي‌شود، بلکه پيچيدگي‌ها و ابهامات پيش‌آمده، مسافر را به سرنخ‌هايي در رابطه با رخدادهاي زندگي‌اش رسانده و به جست‌و‌جو براي يافتن پاسخ پرسش‌هايي در مبدأ وادار مي‌کند.

گويي موضوع سفر در اين داستان مانند همه رمان‌هاي آرمان‌گرا، نوعي گريز از جامعه به ظاهر متمدن اما مصنوعي است که در آنها سفر ابزاري براي ستايش نيروهاي خير و مذمت آثار شر رفتار انسان متمدن، تلقي شده است. همان‌گونه که راوي داستان نيز مدام در حال مشاوره، بازگويي، بررسي موضوعات پيش‌آمده يا تقبيح و سرزنش و ملامت خود ديگري درون خودش است. نبي نواح‌پور لابه‌لاي سطوح يک کشتي شناور، اندک‌اندک توجه دختر جوان را به خود جلب مي‌کند تا اين آشنايي و مراوده بين دو انسان ناهمجنس در دو رده سني گوناگون به حقايقي قابل توجه از لايه‌هاي زيرين زندگي آدم‌هاي همان طبقه برسد. بازگويي خاطره غرق‌شدگي وي در کودکي که به زنده‌ماندن او و از دست‌رفتن دوستش منجر شده نيز روايتي است از آدم‌هايي که خواسته و ناخواسته براي رهايي خود از خطرات زندگي شانس آورده‌اند اما زنده‌ماندشان معادل ندامت و برائت هميشگي است. او نجات يافته اما غريق نوعي خوشبختي است که شايد آرزوي خيلي‌ها باشد، اما از اين رهاشدن و همچنين گذشتن از زن مورد علاقه‌اش که مرد ديگري را به سبب همان رفاه و ثروت انتخاب کرده، احساس خوشبختي نمي‌کند.

نکته قابل توجه ديگري که در قلم مرادي‌آهني ديده مي‌شود، استفاده از تشبيهاتي است که به نظر مي‌رسد خوب به خورد فضاي داستاني با شخصيت‌هاي مرفه بي‌درد رفته‌اند: «خبر بد اميني مثل شرشر سيفون يکي از توالت‌ها تمامي ندارد.»؛ «هربار هم دستش را مي‌گذارد روي نگين سبز گردنبندش، مثل اينکه نگران افتادنش باشد.»؛ «مثل مجرمي که پليس در خانه‌اش را بزند، اما براي ماشيني که ماه قبل ازش دزديده بودند، نه براي جواهراتي که ديروز دزديده».

«گلف روي باروت» با پيرنگي عادي از نقطه مبدأ به مقصد رفته و پس از کسب اطلاعات و تجارب راوي در سفر به مبدأ برمي‌گردد تا خواننده شاهد دستيابي او به حقايق و تحول در اين مسير باشد. برانگيختن کنش شخصيت و ايجاد تعادل براي او در منزلگاه پاياني داستان، تشبيهي از کل زندگي به‌مثابه يک سفر است. سفري روي دريايي پرتلاطم با بندرگاه‌ها و پهلوگاه‌هاي گوناگون و در پايان، رسيدن به منزلگاهي براي سکون و آرامش هميشگي ذهن.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی