بستن

ایهب‌های عصر جدید

ایهب‌های عصر جدید
سمیه کاظمی‌حسنوند داستان‌نویس

«شهرهاي گمشده» داستان زندگي محيا قواميان است. محيا از فارغ‌التحصيلان دانشگاه صنعتي شريف است. آشنايي او با پارسا ثابت، باعث به وجودآمدن تغييراتي در زندگي‌اش شده و به‌خاطر همين آشنايي هم، بالاخره او راهي آمريکا مي‌شود. در آمريکا در شرکت اپيدن مشغول کار مي‌شود. اما سرانجام با يک پرونده امنيتي از آنجا اخراج مي‌شود. دوباره پارسا ثابت به کمکش مي‌آيد و او را به يک آمريکايي به‌نام استيو مارنو معرفي مي‌کند. مارنو تنها کسي است که مي‌تواند پرونده امنيتي او را براي هميشه از بين ببرد؛ چراکه او قبلا مشاور امنيت سياست خارجه آمريکا بوده است.

مکان اصلي رمان در شهر نيويورک اتفاق مي‌افتد. نيويورکي که البته متفاوت از ذهنيت همه ماست. شهري که شايد بيشتر از هر چيز براي خيلي‌ها تداعي‌کننده تاکسي‌هاي زرد، مجسمه آزادي، موزه متروپوليتن و فشن‌شوهاي آنچناني باشد! اما منظر و نگاه اين رمان به اين ابرشهر کاملا متفاوت است. نيويورکي تصوير شده با تمام وجه مثبت و منفي‌اش. ما با نيويورکي مواجه مي‌شويم که پر از تضاد است. شهري رنگارنگ و زيبا که مي‌گويند هيچ‌وقت نمي‌خوابد! اما در اين شهر زيبا و مدرن پستوهاي سياه و تاريکي هم وجود دارد که همه‌چيز را به چالش مي‌کشند. آدم‌هايي در اين پستوهاي مخوف زندگي مي‌کنند که عجيب و غريبند! آدم‌هاي در سايه اما قدرتمند و فراري از فلاش دوربين و شوهاي تبليغاتي پرزرق‌وبرق. در دل اين نيويورک متمايز، شهر نامرئي ديگري وجود دارد و آن تهران است. تهراني با تمام مختصات، اتفاقات و جريان‌هاي چند دهه گذشته‌اش که به‌راحتي قابل لمس است! درست مثل شهري که در شهر ديگري گم شده باشد!

«بالاي پله‌هاي ورودي مسجد دوتا از خواهران مدرسه ‌الايمان ايستاده بودند و مثل باقي معلم‌هاي مدرسه با روسري‌هاي پهني که کنار صورتشان سنجاق کرده بودند و مانتوهاي بلند تا قوزک پا، آدم را ياد زن‌هاي مسلمان لبناني مي‌انداختند. اما لبخندشان همان لبخندي بود که اين روزها عراقي‌ها به ايراني‌ها مي‌زدند. لبخندي که هيچ ردي از آن هشت‌سال و گازهاي وي ايکس و خردل نداشت و نشان مي‌داد که مي‌دانند اين روزها ايراني‌ها حائل بين آنها و مرگ هستند!»

پرداختن به خاورميانه، جنگ در سوريه و حتي ماجراي برجام و... از ديگر موضوعات مطرح‌شده در «شهرهاي گمشده» است؛ درواقع پرداختن به مسائل روز، آن‌هم نه با زاويه ديد معمول و روتيني که ما هرروز با آنها برخورد مي‌کنيم بلکه از ديدگاه رسانه‌ها، افکار عمومي که در خود آمريکاست و همين هم باعث به‌وجودآمدن يک زاويه ديد جديد به برخي مسائل شده است.

در اين رمان ما نه با شيطان مواجهه مي‌شويم و نه با فرشته. تمامي شخصيت‌ها معجوني از زشتي، زيبايي و به عبارتي سياهي و سفيدي هستند. انسان‌هايي که برايشان يک وجه خاکستري در نظر گرفته شده و همين وجه خاکستري نگاه متعادل نويسنده به جهان، انسان و... را نشان مي‌دهد. فارغ از برچسب‌هاي کليشه‌اي و نظرهاي از پيش ساخته‌شده. نگاهي انساني و سازنده به انسان با تمام مشخصه‌هاي انساني‌اش.

از جهاتي مي‌توان اين رمان را، رمان خرده‌‌روايت‌ها دانست؛ خرده‌روايت‌ها و داستان‌هايي فرعي که گاهي مخاطب را براي لحظاتي به جهان خارج از روال داستان مي‌برد. داستان رمان به شکل روايت‌هاي دالاني بازگو شده و همين هم شايد پاگرد خوبي براي خسته‌نشدن مخاطب از خوانش داستان اصلي رمان باشد. هر شخصيتي براي خودش داستاني دارد و خواننده با فرازوفرود اين داستان‌ها همراه مي‌شود؛ شخصيت‌هايي که به‌نوعي در گذشته شکست خورده‌اند و بار سنگين اين شکست براي هميشه بر گرده‌هايشان باقي مانده است.

استفاده درست از نماد هم از ويژگي‌هاي بارز «شهرهاي گمشده» است. براي نمونه جايي که استيو مارنو رمان «موبي‌ديک» را به محيا قواميان مي‌دهد و بلافاصله در ذهن مخاطب دوباره «ايهب» ناخداي ظالم کشتي «پکوئود» زنده مي‌شود تا باز هم به‌خاطر اميال نفساني و شخصي خودش، کشتي را به شکار موبي‌ديک ببرد، اما همين خودخواهي تمام خدمه کشتي به‌جز ابراهيم را به ضيافت مرگ مي‌کشاند. ايهبي که گاهي دوباره ظهور مي‌کند و با خودش همه را به نابودي مي‌کشاند. ايهب‌هاي عصر جديد! استفاده نمادين از رمان شگفت‌انگيز «موبي‌ديک»، نوعي فرافکني هنرمندانه که مخاطب را شايد تا مدت‌ها درگير خودش مي‌کند. آن‌هم در دنيايي که امروزه نمادها حرف اول را مي‌زنند و چه چيزي بهتر از استفاده ادبيات براي ادبيات! ادبياتي که راحت و بدون مرز با تمام مخاطبانش در هر جاي جهان با هر نژاد و مذهب و مليت ارتباط برقرار مي‌کند و درنهايت پيروز مي‌شود!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی