بستن

مجلس جايگاه اصلي خود را از دست داد

مجلس جايگاه اصلي خود را


از دست داد

آيت‌ا...حسين موسوي تبريزي:

مجلس جايگاه اصلي خود را

از دست داد

تحقق نيافتن وعده‌ها و رد صلاحيت‌ها مجلس را به حاشيه راند

آيت‌ا... سيد حسين موسوي تبريزي، از مبارزان سياسي پيش از انقلاب، دادستان کل انقلاب در دوران امام، مجتهد، فقيه، استاد سطوح عالي حوزه و دبير مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم باور دارد که انجام‌‎نشدن وعده‌ها و ردصلاحيت‌ها دو عاملي هستند که بزرگان را از عرصه سياست کنار راند و اصل شايسته‌سالاري را مخدوش کرد. نامه‌نيوز به گفت‌وگو با آيت‌ا... موسوي تبريزي پرداخته است که مي‌خوانيد.

وقتي به مجالس اول نمايندگي نگاه مي‌کنيم، درمي‌يابيم که شخصيت‌هايي در آن دوران تمايل به‌حضور در نهاد قانونگذاري داشتند که هرکدام به تنهايي يک وزنه سياسي محسوب مي‌شدند. چه اتفاقاتي رخ داد تا اکنون عرصه سياسي و مشخصا مجلس خالي از چنين افرادي شده است؟

نه فقط عرصه مجلس که تمام عرصه‌ها خالي از بزرگان شده است. در اوايل انقلاب مسئوليت‌ها به دست افرادي سپرده مي‌شد که از دانش بسيار بالايي برخوردار بودند و همگان يقين داشتند که از پس مسئوليت محوله برمي‌آيند؛ براي مثال قوه قضائيه به دست کساني بود که در حوزه‌هاي علميه در بالاترين سطوح تدريس مي‌کردند و شخص حضرت امام(ره) حکم قضاوت بسياري از ايشان را صادر کرده بود يا آنکه ائمه جماعت متشکل از افرادي بودند که سوابق تدريس آنها بر کسي پوشيده نبود؛ به‌نحوي که در تبريز شهيد مدني يا آيت‌الله قاضي طباطبايي يا در يزد آيت‌ا... صدوقي امامت جمعه را بر عهده داشتند؛ افرادي که در علم و سابقه مبارزاتي به حد اعلا رسيده بودند. حتي افرادي مديريت امور را برعهده داشتند که مرجعيت امام را تأييد کرده بودند. جوان‌ترين مسئولان من بودم که من نيز از سال48 تا پيروزي انقلاب در حوزه فقه مي‌گفتم و سال63 نيز دوباره در قم تدريس را آغاز کردم و معروف‌ترين مکاسب را گفتم. هرچه به جلو آمديم، بزرگان ديگر تمايل نداشتند که سِمت‌ها را در اختيار بگيرند. به‌ياد دارم که امام به من گفت برو به فلان شخص بگو که براي امامت جمعه اروميه به اين شهر سفر کن. او به من گفت که اگر امام جمعه بشوم، حوزه خالي خواهد شد و علاقه‌مندان امام در حوزه‌ کمتر‌ مي‌شوند. من اين سخن را به امام انتقال دادم و ايشان قدري ناراحت شدند و گفتند که اگر حکومت در حد خودش باقي بماند، حوزه‌ها باقي مي‌مانند. امام به‌شدت باور داشتند که مسئوليت‌ها بايد به افراد برجسته سپرده شوند. مجلس هم از اين قاعده مستثني نيست. روزگاري روحانيوني در مجلس اول حضور داشتند که حقيقتا نخبه بودند يا مجلس خبرگان قانون اساسي را با مجلس خبرگان رهبري فعلي مقايسه کنيد و ببينيد که چه‌قدر ميان شخصيت‌ها تفاوت وجود دارد.

چه ريشه‌ها و عللي وجود دارد که عرصه سياست از شخصيت‌هاي بزرگ انقلاب خالي مانده است؟

مردم از بزرگان انتظاراتي داشتند که به‌طور کامل برآورده نشد و همين عامل زمينه کناره‌گيري آنها را فراهم کرد. از سوي ديگر رد صلاحيت‌ها نيز عامل مهمي در کنارگذاشتن بزرگان محسوب مي‌شود. موضوع بسيار مهم ديگر ردصلاحيت‌هاست که بعد از رحلت امام ايجاد شد. تأييد صلاحيت نامزدهاي مجلس خبرگان بر عهده حوزه‌هاي علميه و مراجع بود اما بعد از امام و بازنگري قانون اساسي اين اختيار برعهده شوراي نگهبان قرار داده شد. پيش از رحلت امام تنها وظيفه نظارت برانتخابات بر عهده شوراي نگهبان بود اما از سال68 به بعد تفسيري فرامتني از قانون اساسي ارائه شد که بر مبناي آن شوراي نگهبان صلاحيت‌ها را احراز مي‌کند. اکنون مي‌گويند که صلاحيت اين يا آن فرد بر ما احراز نشده است؛ چنين ديدگاهي به اصل قانونگرايي لطمه مي‌زند و واقعا صحيح نيست. همين مسائل باعث مي‌شود که بزرگان از عرصه کنار بمانند و زمينه تزوير افراد براي کسب نظر شوراي نگهبان فراخ مي‌شود. به‌ياد دارم که خواهر شهيد باکري را به دليل آن ردصلاحيت کردند که فردي که سال‌ها پيش در سازمان منافقين عضويت داشت از او درخواست ازدواج کرده بود؛ اين درحالي است که آن شخص هنگام مطرح‌کردن درخواست ازدواجش عضو آن سازمان نبود و بعدها به عضويت درآمد. جالب است بدانيد که در همان دوره مجلس فردي تأييد صلاحيت شد که حتي پس از انقلاب نيز عضو سازمان منافقين بود و مسئول جذب نيرو بود. اين معيارهاي دوگانه نيروهاي اصيل را به حاشيه مي‌راند و مجلس را بي‌اثر مي‌کند.

چندوقتي است که احزاب سياسي براي شرکت در انتخابات ليست انتخاباتي مي‌دهند؛ افزون بر اين بحث جوانگرايي نيز در چندمدت اخير به شدت افزايش يافته است. آيا اين سياست حزبي مبني بر ارائه ليست را صحيح مي‌دانيد و به‎عنوان بحث پاياني بفرماييد که در شرايط فعلي که احزاب کارکرد کامل خود را ندارند، استفاده از شخصيت‌ها به‌جاي ليست‌ها بهتر نيست؟

در انتخابات مهم‌ترين بحثي که وجود دارد، شايسته‌سالاري است. مردم بايد بدانند که به چه کسي رأي مي‌دهند. امام مي‌فرمودند که اگر همه آقايان بگويند که فلان فرد خوب است مردم خودشان بايد به يقين برسند که چه کسي شايسته است و در اين صورت رأي‌دادن جايز است و در غير اين صورت جايز نيست. جوانگرايي هم في‌النفسه امر پسنديده‌اي است زيرا جوان، توانايي فکري و جسمي بالايي دارد اما اين جوانگرايي بايد همراه با شايستگي‌ علمي، انقلابي و عقيدتي باشد. حتي در روايات داريم که بهشت خود را تا جوان هستيد بسازيد. جواني مقدمه بهشت‌رفتن است و در پيري کاري نمي‌شود انجام داد اما تمام اين‌ها بايد با درنظرداشتن شايسته‌سالاري باشد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی