روزنامهها ميمانند مشروط بر اينکه به يک بازنگري و بازآفريني در قبال شرايط و موقعيت مخاطبان ما در رويارويي با رسانهها برسند. نسل جوان ما ـ نسل سوم و چهارم ـ اينها اصلا به کلي از مطالعه و اينکه روزنامه، مجله و کتاب بخوانند، رويگردان شدهاند. حضور در شبکههاي اجتماعي، پيامها، چتکردن، تلگرام و اينستاگرام آنها را درگير خود کرده است. اين مساله دليل دارد و غفلت از ما بزرگترهاست. روزنامهها بايد به جايي برسند که پاسخ نياز مخاطب را بدهند؛ کارکرد اصلي رسانه توليد پرسش و پاسخ به يک پرسش است. الان رسانههاي مکتوب و يا راديو و تلويزيون درگير اين دغدغه نيست. شبکههاي اجتماعي اين کار را انجام ميدهند. بايد به اين مرحله برسيم. چه زماني ميرسيم، زماني که آن مشکلاتي که مطرح کردم برطرف شود. اگر حل نشود زيست ما را حداقلي ميکند. روزنامه سراسري که تيراژ بسيار کمي دارد گرچه هست ولي نيست. روزنامهها باقي ميمانند مشروط بر اينکه يک بازنگري يا بازآفريني در قبال شرايط و موقعيت مخاطبان داشته باشند. نسل چهارم که شامل دانشجويان و دانشآموزان ميشوند و جمعيت زياد کشور را تشکيل ميدهند، از مطالعه رويگردان شدهاند و به شبکههاي اجتماعي روي آوردهاند. با اين حال شبکههاي اجتماعي، رسانههاي رسمي را نميتوانند از بين ببرند. شهروند ـ خبرنگاران ميتوانند خطا کنند، غفلت کنند، و حتي اعتماد عمومي را سلب کنند. البته ما نبايد منتظر خطا و غفلت آنها باشيم. آنها عمدتا مسئوليت اجتماعي براي خود قائل نيستند اما ما در قبال جامعه مسئوليم. شهروند ـ خبرنگاران ميتوانند در مواردي خوراک خبري بدهند و اين ما هستيم که اين خبر را ميتوانيم پردازش کنيم که تحقق اين امر مشروط بر اين است که فضاي حرفهاي براي ما بازتر شود. رسانههاي ما الان واکنشي عمل ميکنند و کنشمند نيستند. يک اتفاق ميافتد، شهروند ـ خبرنگاران در فضاي مجازي آن اتفاق را منتشر ميکنند، بعد رسانهها تازه به دنبال آن ميروند و سپس مسئولان واکنش نشان ميدهند. چنين فرايندي يعني مرگ تدريجي رسانهها. روزنامهنگار ميتواند جايگاه خود را بسازد و بارها گفتهام کار رسانه تبديل ذغال به الماس است، يعني ميتواند با حداقلها حداکثرها را بسازد؛ متاسفانه در حال حاضر اين موقعيت را از ما گرفتهاند. روزنامهنگاران ما امنيت شغلي ندارند. توسعه پايدار، منوط بر وجود رسانههاي موثر، شفاف، مسئول، پايدار و کارآمد است. تعدد رسانه در گرو وجود انبوه مخاطب است. اگر ما اينها را از دست بدهيم که به نظرم بخش زيادي از آن را از دست داديم، ديگر نميتوانيم نقشآفرين باشيم. فقط ميتوانيم بيلان بدهيم که ما مثلا 185 روزنامه داريم. نزديک دوهزار مجله و ماهنامه و فصلنامه داريم، اما خب تيراژشان چقدر است؟ در حالي که ما چهارونيم ميليون دانشجو داريم و بهراستي وقتي40ميليون مخاطب جوان داريم،50ميليون کاربر در تلگرام داريم، چرا اين جمعيت بيشمار ما را نميبينند، نميخوانند و نميشنوند؟ پاسخ روشن است براي اينکه حرفي براي گفتن نداريم. روزنامهنگار بايد زياد کتاب بخواند و فيلم ببيند در جستوجو و کارزار خبر و رويداد باشد اما متاسفانه اينگونه نيست. در زمان گذشته براي روزنامهنگارشدن سختيهاي زيادي وجود داشت و هر کسي بهراحتي راه به تحريريه روزنامهها نمييافت به دليل اينکه اين جايگاه و حتي صندلي و ميز خبرنگار حرمت داشت. فاجعه است که روزنامهنگار کتاب نخواند. انبوه مدرک بهدستان روزنامهنگار و کساني که در اين حوزه درس ميخوانند، الزاما به معني آن نيست که روزنامهنگار حرفهاي شوند يا باشند. حرفهايبودن آدابي داشته و دارد. روزنامهنگار حرفهاي بايد به ارزشها، اخلاق عمومي، مصالح و منافع ملي و زندگي خصوصي مردم و از اين قبيل مسائل پايبند باشد ولي آيا بايد فقط روزنامهنگار به اين قيود و تعهدات پايبند باشد؟ اگر در خيابان چالهاي کنده شده و شهروندي در آن ميافتد و پايش ميشکند، نبايد کسي پاسخگو باشد؟