با اينکه انگليس اعلام کرد به ائتلاف نظامي به منظور تضمين امنيت کشتيراني تجاري در خليجفارس ميپيوندد اما واقعيت اين است که موضع انگليسيها بيشتر ارزش نمادين دارد و ارزش عملياتي در شرايط کنوني نداشت. انگليسيها حتي نميتوانند حافظ نفتکشهاي خودشان هم باشند و براي اين منظور به شدت نيازمند کشورهايي مثل جمهوري اسلامي ايران هستند. منتها ميخواهند اين کار را به عنوان نمادين و بخشي از چالش با جمهوري اسلامي شکل دهند که البته نتيجه آن هم عکس خواهد بود. انگليسيها در سطح کلان معمولا سعيشان بر اين است که ملاحظات سياسي آمريکا را در مناسبات ويژه با ايران در نظر بگيرند و اين تصميم را از اين نظر هم بايد تحليل کرد. واقعيت قضيه اين است که ائتلاف بينالمللي براي اسکورت يا امنيت کشتيها در خليجفارس و درياي عمان شکل نخواهد گرفت چون عملا بخش مهمي از محدوده کشتيها، بهگونهاي است که در اختيار جمهوري اسلامي ايران قرار دارد و در طول ايام هم دنيا مديون جمهوري اسلامي ايران بوده و الان هم فقط اراده جميله جمهوري اسلامي ايران باعث شده که اين امنيت حفظ شود. البته شرايط به گونهاي است که قدرتهاي خارجي به خاطر سياستهايشان عملا دارند آسيب هم ميبينند. انگليسيها تا حالا در اين حد در خليج فارس تحقير نشدند که نفتکششان به خاطر جرمي که صورت داد، در اختيار جمهوري اسلامي ايران باشد. جرائمي که قبلا هم انجام داده و با اغماض مواجه شده بود اما اکنون بدون هيچ ملاحظهاي با آن برخورد صورت ميگيرد. لذا اين ائتلاف ارزش نمادين دارد وگرنه ائتلافي شکل نميگيرد. آمريکاييها الان به غير از موضوع ايران و فراتر از آن، به خاطر سياستهاي منفي که ترامپ در پيش گرفته، روز به روز در عرصه بينالملل با نوعي انزوا همراه ميشوند. انگليسيها در راستاي سياست اشتباه خودشان فکر ميکنند اگر يک قدم به سمت آمريکا بردارند آن موقع شاهد واکنش عقبنشيني ايرانيها خواهند بود. ولي انگليسيها بايد بدانند که ايران، ايران گذشته نيست و در نهايت هم مجبورند به سمت رابطه دوجانبه و بعد تنشزدايي دوجانبه بدون حضور آمريکا با ايران قدم بردارند. از طرفي عربستان و امارات يک تغيير کلي طي سه ماهه اخير در سياست خود مبني بر پرهيز از تصاعد و گسترش بحران با ايران در پيش گرفتهاند که البته يک گام آن سمتتر هم بايد امارات را از عربستانيها پيشتر دانست. موضعي که عملا اماراتيها دارند اتخاذ ميکنند همکاري با ايران در يکسري مسائل مربوط به امنيت مرزي است. چيزي که در گذشته و در دهه 1990 در موافقتنامههاي امنيتي بين ايران و بعضي کشورهاي جنوب خليج فارس شکل گرفت و اينها تغييراتي اساسي است. آمريکاييها بيش از انگليس روي بعضي کشورهاي منطقه حساب باز کرده بودند که ائتلاف ضدايراني را شکل دهند. چون اختلافافکني در منطقه با حضور همپيمانان ايران عمليتر و دست يافتنيتر بود. در شرايط کنوني که در سطح جهان فراخوانشان فقط با همراهي معدودي از کشورها مثل انگليس همراه شده، به همان ميزان ميبينيم که در منطقه حتي ائتلافهاي گذشته را دارند از دست ميدهند.