بستن

آدم‌ها و احساس‌ها

آدم‌ها و احساس‌ها
کیمیا مومن‌زاده مترجم زبان فرانسه

«باهم همين و بس» سومين رمان آنا گاوالدا است که به زبان‌هاي بسياري ترجمه شد، از جمله فارسي، ترجمه ناهيد فروغان. «باهم همين و بس» داستان چهار شخصيت متفاوت را به تصوير مي‌کشد و سرنوشت آنها را دنبال مي‌کند. کامي متعلق به قشر ضعيف جامعه است و نداشتن قدرت مالي چشم او را روي تمام خواسته‌هايش مي‌بندد. نقاشي‌کردن يکي از آرزوهاي اوست، ولي هرگز نمي‌تواند حتي قلم‌مويي تهيه کند. اين‌گونه که به نظر مي‌آيد او زنداني گذشته‌اي است که درباره آن با هيچ‌کس صحبت نمي‌کند.

فيلير جواني خجالتي متعلق به طبقه اشراف است و عاشق تاريخ. او از وسواس ذهني رنج مي‌برد و لکنت زبان دارد. فرانک همخانه فيلير آشپز ماهري است، ولي او نيز از به شکلي رنج مي‌برد و قادر نيست با اطرافيان خود ارتباط خوبي برقرار کند. او که زباني تندوتيز دارد مايه رنجش اطرافيان خود مي‌شود. او با تنها کسي که ارتباط عاطفي برقرار مي‌کند مادربزرگش پولت است.

پولت شخصيت چهارم داستان است که 83ساله است و در خانه سالمندان روزهاي واپسين زندگي خود را سپري مي‌کند و تنها آرزويش خوشبختي نوه‌اش فرانک است. اين چهار شخصيت يکديگر را ملاقات کرده و تصميم مي‌گيرند باهم در يک آپارتمان در کنار برج ايفل زندگي کنند. آنچه رمان آنا گاوالدا را براي خواننده بيش از پيش جذاب و خواندني مي‌کند، اين است که گرچه اين چهار شخصيت هرکدام به‌گونه‌اي از مشکلي رنج مي‌برند و به‌شدت به لحاظ روحي، سني و طبقاتي از هم متفاوت هستند، اما مي‌توانند بين خود ارتباط عميق عاطفي برقرار کنند.

به بياني ديگر، رمان روي معضلات و مشکلات روحي و دغدغه ذهني انسان معاصر تمرکز کرده است. اگر روي شخصيت‌ها و اعمالشان تمرکز کنيم، به‌راحتي مي‌بينيم که آنها مابه‌ازاي خارجي در دنياي واقعي امروز دارند. يکي از مضامين برجسته اين اثر پيري است. شخصيت مسن اين داستان پولت است. خواننده وضعيت جسمي و روحي او را به‌راحتي لمس کرده و با او همذات‌پنداري مي‌کند. زندگي در خانه سالمندان و قضاياي پيرامون آن، دغدغه نه‌تنها پولت، بلکه دغدغه جهان امروز است. مضمون ديگر رمان که براي خواننده کاملا آشنا و قابل لمس است کار و درآمد است.

کامي که در دانشکده هنرهاي زيبا تحصيل کرده، نمي‌تواند شغلي درخور تحصيلات خود بيابد. اين نيز مضموني آشنا براي مخاطب است. نه‌تنها گزينش اين مضامين، بلکه نوع گفتار و سبک نگارش گاوالدا، بر واقعيت‌پذيري اثر از جانب مخاطب مي‌افزايد. پاراگراف‌هاي کوتاه، استفاده از کلمات روزمره، به‌جاي کلمات خاص و سنگين، جملات ساده و کوتاه، از مهم‌ترين شاخصه‌هاي نوشتاري اوست که داستان و فضاي داستاني را واقعي جلوه مي‌دهد. در تمام آثار او و نيز همين رمان، طنز تلخي ديده مي‌شود که ناخودآگاه لبخندي بر لب‌هاي مخاطب مي‌نشاند؛ طنزي که شايد همراه با لبخند، گاهي اشک خواننده را نيز درآورد.

مي‌توان گفت اين رمان نوعي شعر، کمدي، نمايش و داستاني ديالوگ‌محور است که به بيان روابط دوستانه مي‌پردازد؛ صحنه‌اي که فرانک براي آوردن مادربزرگش به خانه سالمندان مي‌رود يکي از احساسي‌ترين صحنه‌هاي رمان است و بي‌شک احساسات هر خواننده‌اي را برمي‌انگيزد. در اين رمان، گاوالدا به روابط انساني نيز اشاره مي‌کند و غيرمستقيم به مخاطب يادآوري مي‌کند که در اين جهان پر از زشتي و پليدي، تنها آدم‌ها هستند که مي‌توانند دنيا را براي يکديگر قابل تحمل و زيبا کنند.

گرچه داستان، ساده است و از موضوع ساده‌اي برخوردار است، ولي از ريزه‌کاري‌هاي زندگي انساني، از تفاوت‌هاي فکري و فيزيکي افراد صحبت مي‌کند. در اين رمان، گاوالدا زن را موجودي ضعيف و حساس نشان مي‌دهد برخلاف فمينيست‌هاي قرن بيستم. نگاه گاوالدا به زن، براي اثبات برتري او به مرد نيست. هر چهار شخصيت داستان از مشکل روحي يا بيماري جسمي رنج مي‌برند، ولي آنچه مهم است آن است که مي‌توانند در کنار هم زندگي کنند؛ بي‌آنکه يکديگر را بيازارند. مي‌توان گفت نقش زن و مرد در بسياري از صحنه‌هاي رمان عوض مي‌شود؛ به عبارت ديگر، زن از اينکه نقش مردانه‌اي ايفا کند هيچ ابايي ندارد و برعکس. اين امر نشان مي‌دهد که گاوالدا از دنياي معاصر پيرامونش ايده گرفته است. نويسنده مي‌کوشد تا در خلال داستانش به مخاطب يادآوري کند که همه آنچه انسان‌ها را از يکديگر جدا مي‌کند، تفاوت‌هايشان نيست، بلکه حماقت آنهاست.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی