بستن

چینی‌ها آمادگی بیشتری برای همکاری با ایران دارند

چینی‌ها آمادگی بیشتری برای همکاری با ایران دارند
آرمان ملی- مرتضی رفیعی: یکی از مسائلی که آمریکایی‌ها به‌عنوان بهانه‌ای برای فشار به تهران مطرح می‌دارند مساله دفاع موشکی ایران است. حدودا دوسال پیش فیلمی از سخنرانی دکتر ظریف در پارلمان اروپا منتشر شد که در این جلسه وزیر امور خارجه کشورمان در پاسخ به سوالی در خصوص برنامه دفاعی ایران، گفت: «وقتی صدام حسین به ایران حمله کرد را یادتان می‌آید؟ اکثر شما نمی‌خواهید که به یاد بیاورید وقتی صدام حسین به ایران حمله کرد همه به او سلاح دادند اما هیچ‌کس حتی ابزار دفاع در اختیار ایران قرار نداد و اکنون شما می‌پرسید چرا ما برنامه موشکی خود را توسعه می‌دهیم؟ ما چگونه از خود دفاع کنیم؟ چه ابزاری برای ایران باقی مانده تا از خود دفاع کند؟ دوستان من، قطعنامه 1929 دیگر مرده است و عملیاتی نیست. امروز قطعنامه 2231 را داریم که به ایران اجبار نمی‌کند و صرفاً از ایران می‌خواهد که موشک‌هایی تولید نکند که برای حمل سلاح هسته‌ای طراحی می‌شوند. ما اساساً کلاهک هسته‌ای نداریم پس چیزی طراحی نمی‌کنیم که قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای داشته باشد که ما آن را نداریم، موشک‌ها برای ما تنها ابزار دفاع از خودمان است. اگر شما واقعا نگران مخارج نظامی هستید بروید و با دولت‌های خودتان صحبت کنید که اینقدر سلاح به منطقه ما نفرستند. پس اگر موشک‌ها ابزار دفاعی ما هستند و ما کشوری را هدف قرار نمی‌دهیم، تنها کشوری را هدف می‌گیریم که به ما حمله کند آن هم برای اینکه به ما حمله نکنند چون قبلا به ما حمله شد و همه سکوت کردند، با سلاح‌های شیمیایی بمباران شدیم و همه برای هشت سال خفه شدند». به همین منظور «آرمان ملی» گفت‌وگویی را با محسن شاطرزاده سفیر اسبق ایران در برزیل ترتیب داده که در ادامه می‌خوانید.

يکي از خواسته‌هاي آمريکايي‌ها مهار توانمندي دفاع موشکي ايران است. مشخصا واشنگتن از مهار توانمندي‌هاي دفاعي ايران چه اهداف را دنبال مي‌کنند؟

ادعاي غربي‌ها در جريان مذاکرات برجام اين بود که صنعت فضايي کشور پوششي براي توسعه برنامه موشکي ايران است. اما بهانه غرب مساله توانمندي دفاع موشکي کشور بوده است. برنامه توسعه صنايع فضايي کشور متوقف شد ولي از سال گذشته زماني که آمريکايي‌ها از برجام خارج شدند مجددا به‌طور آهسته و تاحدودي فعاليت‌هاي فضايي خودمان را آن هم به‌صورت محدود آغاز کرديم. تعريف آمريکايي‌ها اين بود که ايران نبايد توسعه موشک‌هاي بالستيک (موشک‌هاي با برد بيشتر از 300 کيلومتر) را ادامه دهد. اعضاي تيم مذاکره‌کننده وزارت خارجه مطرح داشتند که در برجام چنين مساله‌اي گنجانده شده که تقريبا اين امر؛ برداشتي غيرفني از موضوع موشک‌هاي بالستيک بود. به‌گونه‌اي که آن جمله‌اي که در برجام نوشته شده (برد موشک يا طراحي و ساخت موشک براي کاربرد هسته‌اي) جاي اختلاف دارد. از نظر فني اتفاق نظر بر سر اينکه موشک‌هاي با برد بالاتر از 300 کيلومتر بالستيک محسوب مي‌گردد يا خير وجود دارد. لذا آمريکايي‌ها به‌دنبال متوقف کردن برنامه دفاع موشکي ايران هستند تا بدين وسيله هم امنيت رژيم صهيونيستي را از يکسو تامين کرده و هم از سوي ديگر امنيت اروپا تامين شود. دکترين دفاعي ايران در زمينه دفاع موشکي برد 2000 کيلومتر است. لذا چنين موشکي به اروپا نمي‌رسد ولي در دکترين امنيتي ايران رژيم صهيونيستي به‌عنوان دشمن مطرح است. به هر حال آمريکايي‌ها به‌دنبال امتياز گرفتن در زمينه دفاع موشکي هستند. بهانه‌جويي‌هاي آمريکايي‌ها بدون شک به مساله دفاع موشکي ختم نخواهد شد. حوزه دفاع موشکي حوزه قدرت و اقتدار ايران است. پتانسيل ايران در زمينه دفاع موشکي بدون شک بازدارندگي ايجاد کرده است. در حال حاضر نيز اگر آمريکايي‌ها در حمله به ايران ترديد مي‌کنند به‌دليل توانمندي‌هاي دفاعي ايران است. مذاکره بده بستان است. اگر به‌عنوان مثال ايران امتيازي به آمريکايي‌ها دهد چه امتيازي مي‌تواند دريافت دارد. در مساله هسته‌اي تصور مي‌شد امتيازاتي دريافت کرديم اما آن امتيازات آنچنان هم که گفته مي‌شد کاربردي نبود. سوال اينجاست اگر ما در رابطه با مساله دفاع موشکي بر فرض محال وارد مذاکره شويم چه امتيازي را به‌دست مي‌آوريم. بنابراين اگر ميانجي‌گري به‌عنوان کاهش تنش ميان تهران-واشنگتن باشد. به‌نظر مي‌رسد ميانجي کار بخصوصي نمي‌تواند انجام دهد. چون قطعا ايران در زمينه دفاعي امتيازي نخواهد داد و آمريکايي‌ها هم به کمتر از آن قانع نمي‌شوند. اما ممکن است آمريکايي‌ها به اين نتيجه برسند بيرون بودنشان از برجام مضرات بيشتري براي آنها دارد تا بدين وسيله مجبور شوند تا همان توافق نيم‌بند را محترم دانسته و آن را ادامه دهند. توافق هسته‌اي براي ما هرچه که باشد، براي غربي‌ها خوب تلقي مي‌شود و به همين دليل آمريکايي‌ها با فشار بيشتر در پي آنند که بتوانند امتيازات بيشتري بگيرند. اما برجام هم براي آمريکايي و هم اروپايي‌ها يک هديه آسماني است.

با توجه به آنکه جان مک لافين معاون سابق سازمان سيا مطرح کرده بود که دولت اوباما موفق شد کشورهاي اروپايي، چين و روسيه را عليه ايران متحد کند اما رويکرد ترامپ باعث شده تا اين رويکرد استراتژيک از دستانش خارج شود. استراتژي مشخص ترامپ در قبال ايران چيست؟

همه عقلاي آمريکايي اتفاق نظر دارند رژيم چنج در ايران اتفاق نخواهد افتاد. حداقل آن است که آن دسته از آمريکايي‌ها نسبت به ديگران واقع‌گراتر هستند. منتها اگر آنها بخواهند در پي روس‌ها و چيني‌ها رفته و آنها را با خود همراه سازند مي‌بايستي امتياز دهند. لذا آمريکايي‌ها مي‌بايستي امتياز بزرگي به روس‌ها و چيني‌ها بدهند تا بتوانند از آنها امتياز بگيرند. تصور بر آن است که ترامپ با رويه‌اي که نسبت به چيني‌ها و به‌گونه‌اي با روس‌ها در رابطه با سوريه و اوکراين در پيش گرفته، چين در حال حاضر ديگر چيزي براي امتياز دادن ندارد. مگر آنکه ترامپ همه تعرفه‌هايي که بر روي کالاهاي چيني گذاشته بود بردارد که اين خلاف شعارهاي ترامپ بوده است. بنابراين اقتصاد آمريکا را يک بار ديگر دچار هرج و مرج خواهد کرد. امروز برگ برنده ترامپ توسعه اقتصادي است که با تعرفه بستن بر روي کالاهاي چيني توانسته تاحدودي اوضاع داخلي آمريکا را ارتقا دهد. بنابراين تصور مي‌شود ترامپ دچار يک محاصره چندجانبه به لحاظ اقدام شده است. افراد تندرويي همچون بولتون در پي شعله‌ور ساختن جنگ هستند. اين افراد براي ترامپ دام پهن کرده‌اند هرچند ترامپ نيز تاحدودي اين مساله را فهم کرده است. اما گروه ديگري از انديشمندان در مراکز مطالعاتي هستند که اين افراد ترامپ را از هر گونه اقدام سخت بر ضد ايران بر حذر مي‌دارند. از سوي ديگر نيز مساله انرژي و نفت براي ترامپ مهم است. هر اتفاقي در منطقه به‌وقوع مي‌پيوندد بر وضعيت انرژي و قيمت نفت اثر گذاشته و آن را دچار بي‌ثباتي مي‌کند. اين بي‌ثباتي معادل است با به هم ريختن اقتصاد اروپا، آمريکا و ژاپن، مساله‌اي که معلوم نيست انتهاي آن به کجا بينجامد. اگر رکود سال 2006-2007 مجددا تکرار شود غرب شديدتر ضربه خواهد خورد. چون آمريکا 23 تريليون دلار بدهي دارد. به‌گونه‌اي که چنين رقمي از توليد ناخالص داخلي‌اش نيز بالاتر رفته است. با در نظر گرفتن همه اينها روشن است که ترامپ دنبال تغيير رژيم در ايران نيست هرچند اگر مي‌توانست از اين کار رويگردان نبود. روش ترامپ مبتني بر تجربه او از قمار است. تجربه قمار به او مي‌گويد که بايد رقيب را مرعوب کرد تا بتوان امتياز بيشتري گرفت. به عبارت ديگر بيشتر از آنکه به‌دنبال رژيم چنج باشد دنبال مرعوب کردن ايران است. زماني طرف مقابل ترامپ رهبر کره شمالي است اما در ايران چنين اتفاق مشابهي همانند کره شمالي نخواهد افتاد.

دکتر ظريف به دفعات از گروهي تحت عنوان «گروه بي» نام برده است. مشخصا اين گروه چه اهداف پيدا و پنهاني را از افزايش تنش ميان تهران-واشنگتن دنبال مي‌کند؟

آمريکا مساوي با گروه بي‌‌‌نيست. آمريکا کشوري است که سيستم تصميم‌گيري در آن وجود دارد. گروه بي‌‌‌‌تحت اين عنوان که ترامپ تصميم گيرنده واقعي نيست، تلاش مي‌کند خود را برجسته‌تر کند. اما در واقع گروه بي‌‌‌ آن کاتاليزوري است که در آمريکا و سرزمين‌هاي اشغالي آن را دنبال مي‌کنند. اهداف رژيم صهيونيستي با اهداف اعراب متفاوت است. هدف رژيم صهيونيستي نابودي ايران است، اما عربستان هژموني و برتري ايران در منطقه را تحمل نمي‌کنند. صهيونيست‌ها و اعراب در يک نقطه به هم رسيدند و آن هم اين است که حضور منطقه‌اي ايران را بتوانند به‌نحوي خدشه‌دار کنند. عربستان در لبنان، سوريه، عراق و يمن خود را شکست خورده از قدرت ايران مي‌داند. به‌رغم آنکه عربستان ميلياردها دلار خرج کرده است. امارات يک ميکرواستيت يا دولت ذره‌اي است. به‌گونه‌اي که منابع مالي تجميع شده‌اي دارد هر زماني که به آن ديکته کنند بر همان مبنا عمل مي‌کند. لذا تنها کشوري که به‌دنبال سرشاخ شدن با ايران بوده وبه‌دنبال آن است تا هژموني ايران را تهديد کند عربستان است. عربستان يک بازيگر شکست خورده از ايران در فضاي عربي است. لذا اين مساله براي عربستاني که خود را مدعي رهبري کشورهاي عربي مي‌داند خيلي سنگين است. در گروه بي‌امارات زياد قابل توجه نيست. اما ميان رژيم صهيونيستي و عربستان تفاوت ماهوي وجود دارد. چون رژيم صهيونيستي دنبال ريشه‌کن کردن ايران بوده اما عربستان به‌دنبال چنين مساله‌اي نيست. هدف عربستان اين است که دست ايران را از کشورهاي عربي کوتاه نمايد. اگر عربستان مي‌توانست بنا به ادعايش يک هفته‌اي کار يمن را يکسره کند شايد مي‌توانست اميدوار باشد. اما امروز نفوذ منطقه‌اي ايران از يکسو تا کناره درياي مديترانه و از سوي ديگر تا درياي سرخ پيش رفته است. بنابراين بنا به تعبيري عربستان بايد در خواب ببيند که بتواند هژموني منطقه‌اي ايران را بهم بريزد. به هر حال چاره کار آن است که آنها هژموني ايران را بپذيرند و وارد معامله با ايران شوند. اين عاقلانه‌ترين کاري است که سعودي‌ها مي‌توانند انجام دهند. نقطه شروع هم مي‌تواند يمن باشد. اگر در يمن با ايران وارد مذاکره و گفت‌وگو شوند ايران نگراني‌هاي آتي آنها را بر طرف خواهد کرد.

با توجه به آنکه صداهاي متفاوتي از داخل آمريکا از ميان احزاب دموکرات و جمهوريخواه نسبت به ايران شنيده مي‌شود آيا استراتژي اين دو جناح نسبت به ايران در تضاد با يکديگر قرار دارد؟

به هيچ‌ عنوان استراتژي دو جناح اصلي در آمريکا درخصوص ايران در تضاد با يکديدگر نيست. هر دو جناح نسبت به ايران استراتژي واحدي دارند و آن اين است که نمي‌توانند هژموني ايران بر منطقه را بپذيرند. منتها در تاکتيک و روش با يکديگر متفاوت هستند. دموکرات‌ها به‌دنبال آنند که اصطلاحا با پنبه سر ايران را ببرند. همان گونه که جان کري دموکرات صراحتا مطرح داشت که در برجام به‌دنبال آن بوديم که بعد از توافق هسته‌اي مساله دفاع موشکي ايران را مطرح داريم در مقابل اگر ايران نمي‌پذيرفت از برجام خارج مي‌شديم. لذا استراتژي دموکرات‌ها استراتژي فريب بود. اوباما همان تاکتيک خروج از برجام ترامپ را داشت. منتها اوباما در انجام آن به لطايف الحيل کارش را پيش مي‌برد. اما ترامپ همانند يک گردن کلفت پا به ميدان گذاشته و از توافق هسته‌اي خارج شد. اطلاع داريد هيلاري کلينتون دموکرات صراحتا مطرح داشت که اگر رئيس‌جمهور بودم بدون شک با ايران وارد جنگ مي‌شدم. اين مساله بدان معناست که هر دو جناح بنا بر ريشه‌کن کردن ايران دارند. اما چون نمي‌توانند چنين کاري را انجام دهند دنبال مهار ايران هستند. بنابراين دلخوش کردن به هر يک از جناح‌ها در داخل آمريکا يک اشتباه فاحش و خلاف منافع ملي ماست. ما مي‌بايستي استحکام داخلي خودمان را در برابر ضربات بيروني داشته باشيم. مساله اقتصاد مقاومتي که مقام معظم رهبري مطرح داشته‌اند مساله تاب‌آوري اقتصاد ملي است تا بتوانيم در برابر دشمنان تاب‌آوري بيشتري داشته باشيم. بايد بدانيم که آنها اين فشارها را تا جايي ادامه مي‌دهند که مأيوس شوند.

استراتژي مشخص ايران در قبال سوريه پس از تروريسم چيست؟

سوريه خط مقدم مبارزه با رژيم صهيونيستي است. منتها آن مساله‌اي که بعد از تروريسم در سوريه توسط ايران هدف گذاري شده حضور در ميدان‌هاي اقتصادي سوريه است. بر مبناي اين هدف‌گذاري بندر لاذقيه به‌صورت درازمدت در اختيار ايران قرار گرفت. حضور ايران در بندر لاذقيه به معناي يک پيروزي بزرگ براي ايران است. بدين ترتيب ايران بعد از 2500 سال موفق شده حوزه نفوذ خود را به کنار درياي مديترانه و در همسايگي با اروپايي‌ها برساند. اين مساله کمي براي ايران نيست. به‌گونه‌اي که از زمان حکمراني کوروش تاکنون هيچ‌گاه ايران در کنار درياي مديترانه حضور نداشت. رژيم صهيونيستي در حال حاضر در محاصره نيروهاي مقاومت قرار دارد به‌گونه‌اي که در شمال خود حزب‌ا...، در شرق کشور سوريه و در جنوب کرانه باختري و غزه که آماده دفاع با موشک‌هاي خودشان هستند. از سوي ديگر نيز گنبد آهنين آنها امتحان خود را پس داد و شکست خورد. امروز رژيم صهيونيستي مي‌داند که يک رژيم دست و پا بسته است. چون تا به حال صهيونيست‌ها دلخوش به موشک‌هاي پاتريوت و گنبد آهنين بودند که اين تجهيزات آنها ناتواني خود را نشان داد. امروز همين موشک‌هاي ساده و کم‌هزينه فلسطيني‌ها يک خطر بزرگ براي صهيونيست‌ها محسوب مي‌گردد و سوريه امروز يک دوست نزديک ايران است.

آمريکايي‌ها از عملياتي کردن سناريوي معامله قرن چه اهداف پيدا و پنهاني را دنبال مي‌کنند؟

به‌نظرمي رسد معامله قرن وهن و خيالي بيش نيست. اين خاصيت سرمايه‌داران است آنها بر اين تصورند که مي‌توانند همه چيز را با پول حل کنند. آمريکايي‌ها به کمک سعودي‌ها و اماراتي‌ها پول کلاني را آماده کردند تا به‌گونه‌اي بتوانند مصر و اردن را راضي کرده و يک کشور فلسطيني در داخل خاک مصر و اردن ايجاد کنند. تا از اين طريق رژيم صهيونيستي را از اين مخمصه نجات دهند. امروز ديگر پول حرف اول را نمي‌زند. اگر کسي توانست بر قلب‌هاي مردم نفوذ کند او پيروز خواهد بود. اما اگر کسي به‌دنبال آن بود که با پول و سلطه اهدافش را پيش ببرد مردم مقاومت خواهند کرد. اگر اين روش جواب مي‌داد ياسر عرفات موفق مي‌شد. امروز کرانه باختري نيز شاهد خيزش مردمي است. اين بدان معناست که طرح‌هاي گذشته همچون اسلو شکست خورده است. معامله قرن سرنوشتي همچون توافقات شکست خورده پيشين خواهد داشت. مضافا اينکه در نوار غزه دولت محلي فلسطيني از حماس است که چنين روندي را نخواهند پذيرفت.

کاهش تعهدات برجامي ايران تا چه ميزان مي‌تواند منافع ايران را تامين کند؟ همچنين خروج احتمالي ايران از برجام چه تبعات احتمالي براي ايران در بر خواهد داشت؟

توافق هسته‌اي به‌گونه‌اي نوشته شده که ما چاره‌اي جز ماندن در برجام نداريم. هر گونه اقدام ايران در راستاي خروج از برجام ايران را به قبل از توافق هسته‌اي باز مي‌گرداند. به‌گونه‌اي که به پيش از توافق هسته‌اي و قطعنامه‌هاي شوراي امنيت بازمي‌گرديم. به‌نظر مي‌رسد اروپايي‌ها به‌دنبال آنند که همان راه آمريکايي‌ها را با تاخير دنبال کنند. بدون شک اروپايي‌ها به ايران نه تنها امتيازي نداده بلکه برجام را اجرا نخواهند کرد. آنها به‌دنبال کسب بهانه‌اي از ايرانند تا بتوانند به بهانه آن مجددا همان تحريم‌هايي که عليه ايران داشتند برگردانند بلکه بتوانند امتيازات بيشتري بگيرند. فعلا هم فشار آنها درخصوص مساله موشکي کشور است. فرانسوي‌ها و آلمان‌ها درخصوص مسائل دفاعي ايران اظهار نگراني کرده‌اند اما مسائل ديگري همچون تامين امنيت و صلح جهاني را بهانه مي‌کنند و نتيجه مي‌گيرند که مي‌بايستي ايران در برجام بماند. منتها هدف اروپايي‌ها فشار بيشتر بر ايران و گرفتن امتيازات بيشتر است. در مقابل ايران نيز تا حدودي در مخمصه‌اي گرفتار آمده که نه مي‌تواند از برجام خارج شود و نه با‌بودن در برجام مي‌تواند امتياز بگيرد. کاهش تعهدات برجامي ايران بيشتر بدين منظور است که بتواند از اروپا امتياز بگيرد. اگر ايران تعهدات برجامي‌اش را کاهش داده و در اين بين بتواند قدرت بازدارندگي نسبي ايجاد کند شايد بتواند به تمکين طرف اروپايي منجر شود.

رفتار روس‌ها و چيني‌ها نسبت به توافق هسته‌اي و همچنين عملياتي کردن تعهدات برجامي‌شان در قبال ايران چگونه بوده است؟

بدون شک چيني‌ها و روس‌ها دنبال منافع خودشان هستند. آنها هم‌پيمان استراتژيک ايران نبوده‌اند. اما تعهداتي که آنها نسبت به ايران داشته‌اند متفاوت است. هيچ‌زماني روس‌ها و چيني‌ها کشورمان را تحريم نکردند. تعهدات روس‌ها بر مبناي برجام آن بود که به ايران کيک زرد بدهند و در مقابل ايران اورانيوم غني شده به روس‌ها بدهد. همچنين چيني‌ها نيز قرار بود در طراحي رآکتور آب سنگين اراک کمک کنند که فعاليت‌هايي نيز انجام دادند. اما به‌نظر مي‌رسد چيني‌ها آمادگي بيشتري براي همکاري با ايران دارند. البته ما در چند سال اخير تا حدودي چيني‌ها را آزرده کرده‌ايم. به‌گونه‌اي که تمام قراردادهاي نفتي با چيني‌ها را لغو کرديم. اين در حالي است که چيني‌ها در تحريم پيشين نيز خيلي به ما کمک کردند و الان دلخورند و تا حدودي چيني‌ها نسبت به ما اصطلاحا سر سنگين شده‌اند. لذا اگر بتوانيم اعتماد چيني‌ها را جلب کنيم. آنها مي‌توانند به ما کمک کنند. منتها هنوز دوران سر سنگيني ادامه دارد. چين به نفت ايران نياز دارد. در عين حال نيز ايران مي‌تواند بخشي از مشکلاتش را توسط چيني‌ها حل کند. اما در مقابل با روس‌ها کار زيادي نداريم چون حجم معاملاتمان با روس‌ها زياد نيست. به‌رغم آنکه ظرفيت‌هاي زيادي داريم معاملاتمان با روس‌ها به يک‌ميليارد دلار هم نرسيده است. عمده نفت ايران توسط چين و هند، کره، ژاپن و ترکيه خريداري مي‌شود. اما مساله اين است که اين کشورها بر اين نظرند که در برابر پول نفت ايران کالاهاي خودشان را به‌صورت تهاتري به ايران بدهند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی