بستن

بازخوانی‌ ناگفته‌های هاشمی از انتخابات 92

بازخوانی‌ ناگفته‌های هاشمی از انتخابات 92
آرمان ملی- احسان انصاری: «هاشمی متوجه شده بود که می‌خواهند روحانی را ردصلاحیت کنند و به همین دلیل نگران بود»، «هاشمی به این نتیجه رسیده بود که اینها می‌خواهند دولت حسن روحانی را ظرف یک‌سال به زانو دربیاورند و به قول خودشان مدینه‌ای را که اشغال شده بود دوباره تصرف کنند. به همین دلیل تلاش کرد این اتفاق رخ ندهد»؛ این جملات سخنان دکتر غلامعلی رجایی مشاور سابق آیت‌ا... هاشمی‌رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام است. سخنانی که شاید امروز که دولت آقای روحانی در سال‌های آخر خود به سر می‌برد و آیت‌ا... هاشمی نیز رحلت کرده‌اند بیان آن راحت‌تر به نظر می‌رسد. دکتر رجایی اما به قول حسن روحانی به آیت‌ا... هاشمی در اتومبیل در صورت کناره‌گیری عارف از انتخابات اشاره و تصریح می‌کند: «برخلاف اینکه برخی از اصلاح‌طلبان عنوان می‌کنند عارف به سود روحانی از انتخابات کناره‌گیری کرد، در عمل این اتفاق رخ نداد و عارف تنها از انتخابات کناره‌گیری کرد آن هم نه به سود حسن روحانی.» دکتر رجایی همچنین به تحلیل و نقد وضعیت امروز جامعه و جریان‌های سیاسی می‌پردازد و معتقد است: «جامعه ایران با پدیده رهاشدگی مواجه شده است. رهاشدگی به این معناست که دغدغه‌های مردم در اولویت اصلی مسئولان قرار ندارد در حالی که باید توجه بیشتری به دغدغه‌های اصلی مردم شود. این در حالی است که سطح زندگی برخی مسئولان با مردم فاصله پیدا کرده است.» در ادامه ماحصل گفت‌وگوی «آرمان ملی» با دکتر غلامعلی رجایی را می‌خوانید.

چرا جريان‌هاي سياسي از مباني و اصول خود فاصله گرفته‌اند و ديگر نمي‌توانند مطالبات مردم را به‌خوبي نمايندگي کنند؟

پايه و مباني هر نظام سياسي مردم است و اين قضيه در نظام‌هاي دموکراسي، نيمه‌دموکراسي و حتي توتاليتر نيز وجود دارد. هر چيزي که سبب شکاف بين مسئولان و مردم مي‌شود مذموم است. در شرايط کنوني استراتژي اپوزيسيون خارج‌نشين اين است که چنين شکافي را ايجاد کند. البته از اين نکته نيز نبايد غافل شد که برخي در داخل کشور با عملکرد و اقدامات نامناسب خود اين شکاف را ايجاد کرده‌اند. مسئولان تفاخري نسبت به مردم ندارند، اما سطح زندگي برخي با عامه مردم فاصله گرفته است. شکاف‌هاي اجتماعي امروز جامعه به گسل تبديل شده است. اين گسل‌ها را به‌سختي مي‌توان پرکرد به‌نوعي که از بروز آسيب‌هاي آن جلوگيري شود. خواسته مردم بايد مبناي حاکميت سياسي باشد. اين فرمايش صريح حضرت امام(ره) است. با اين وجود به نظر مي‌رسد برخي دچار دگماتيسم و جزميت سياسي شده‌اند و حاضر نيستند واقعيت‌هاي جامعه را بپذيرند. دولت نمي‌تواند چشم بسته مردم را به هرجايي که تمايل داشته باشد ببرد. مردم بايد بدانند هنگامي که سوار ماشين دولت شدند قرار است کجا بروند. براساس سند چشم‌انداز ما امروز بايد قدرت اول اقتصادي غرب آسيا باشيم. اين در حالي است که ما امروز نه‌تنها قدرت اول اقتصادي غرب آسيا نيستيم، بلکه با اهداف از پيش تعيين‌شده خود فاصله زيادي هم داريم. امروز شرايط معيشتي مردم در وضعيت خوبي قرار ندارد و رفاه مردم به خطر افتاده است. به همين دليل نيز دولت نياز به حرکت‌هاي انفجاري براي حل مشکلات مردم دارد. آقاي روحاني جلساتي را با نخبگان جامعه برگزار کرده که اغلب آنها شکل نمادين داشت و در اين جلسات دغدغه‌هاي مردم به صورت جدي با رئيس‌جمهور مطرح نشد. بنده معتقدم راه‌حل خروج از مشکلات کنوني در اختيار نخبگان جامعه است. نخبگان نيز اغلب در دانشگاه‌ها حضور دارند. اين در حالي است که تاثير دانشگاه‌ها در مناسبات اجتماعي و سياسي جامعه نسبت به گذشته کاهش پيدا کرده است.

آيا جريان‌هاي سياسي نيز دچار جزميت دروني شده‌اند؟

بله، اين اتفاق هم براي جريان اصولگرايي و هم جريان اصلاحات رخ داده است. انتخابات مجلس شوراي اسلامي و شوراي شهر نشان داد که جريان اصلاحات به شرکت سهامي احزاب تبديل شده است. امروز بايد اصلاح‌طلبان به مردم پاسخ دهند که ليست اميد در مجلس چه دستاوردي داشته است؟ عملکرد اصلاح‌طلبان به اندازه‌اي در مجلس ضعيف بوده که نايب‌رئيسي مجلس را به‌راحتي به جريان مقابل تقديم کردند و جاي آقاي مطهري، آقاي مصري به‌عنوان نايب‌رئيس مجلس انتخاب شد. اين وضعيت در انتخاب روساي کميسيون‌ها نيز وجود داشت و اصلاح‌طلبان در اغلب رقابت‌ها براي رياست کميسيون‌ها از اصولگرايان شکست خوردند و رياست کميسيون‌ها را واگذار کردند. جزميت‌گرايي به بلايي عام بين جريان‌هاي سياسي تبديل شده و تنها مختص به جريان اصلاحات نيز نيست. اين وضعيت در جريان اصولگرايي نيز وجود دارد. به‌عنوان مثال يکي از اصولگرايان به بنده مي‌گفت که سرنوشت احزاب اصولگرايي به دست چند پيرمرد افتاده است. افرادي که بالاي70سال سن دارند و نمي‌توانند خود را با دغدغه‌هاي امروز جامعه تطبيق دهند. امروز ما به پديده رهاشدگي مردم مواجه هستيم.

پديده رهاشدگي به چه معناست و چه پيامدهايي دارد؟

رهاشدگي مردم به اين معناست که دغدغه‌هاي مردم در اولويت اصلي قرار ندارد؛ بايد نسبت به دغدغه‌هاي مردم توجه بيشتري صورت بگيرد. براي تحليل اين مساله ما بايد در مرحله نخست وضعيت جامعه خود را با وضعيت کشورهاي ديگر مقايسه کنيم. امروز کيفيت زندگي مردم ايران نسبت به برخي از کشورهاي همتراز خود پايين آمده است. اين در حالي است که در گذشته اين چنين نبود. نکته ديگر اينکه در شرايط کنوني کشور با تحريم‌ها و فشارهاي خارجي مواجه شده است. واقعيت اين است که همين تحريم‌ها خود مسبب مشکلاتي در روند خدمت‌رساني و نحوه عملکرد دولت مي‌شود. به همين دليل نبايد در داخل کشور براي دولت مشکل ايجاد کنيم. پس از انتخابات رياست‌جمهوري برخي عنوان کردند آقاي عارف به سود آقاي روحاني از انتخابات کناره‌گيري کردند، اين در حالي است که چنين چيزي صحت ندارد و آقاي عارف تنها از انتخابات کناره‌گيري کرد.

چرا؟ استدلال شما در اين زمينه چيست؟

بنده در اين زمينه شما را به نقل قولي از آيت‌ا... هاشمي ارجاع مي‌دهم که خودم از زبان ايشان شنيدم. آقاي هاشمي به بنده گفتند که در حين برگزاري انتخابات آقاي روحاني در ماشين به من گفتند اگر آقاي عارف به سود بنده از انتخابات کناره‌گيري کنند، من ايشان را به‌عنوان معاون اول انتخاب خواهم کرد. با اين وجود بعد از اينکه آقاي روحاني به رياست‌جمهوري انتخاب شدند اين اتفاق رخ نداد و آقاي عارف به‌عنوان معاون اول انتخاب نشدند. در اين شرايط آقاي هاشمي خطاب به آقاي روحاني عنوان مي‌کنند که شما خودتان گفتيد اگر آقاي عارف از انتخابات کناره‌گيري کنند ايشان را به‌عنوان معاون اول انتخاب مي‌کنيد، پس چرا اين اتفاق رخ نداد؟ اين اتفاق مهمي بود که در انتخابات رياست‌جمهوري حادث شد. اگر آقاي عارف در انتخابات باقي مي‌ماند تجربه سال84 و حضور همزمان سه کانديداي اصلاح‌طلب در انتخابات دوباره تکرار مي‌شد. در چنين شرايطي دوباره گزينه اصولگرايان در انتخابات به پيروزي مي‌رسيد. واقعيت ديگري که در پشت پرده وجود داشت عدم استقبال مردم از کانديداتوري آقاي عارف است. درآن زمان رئيس ستاد انتخاباتي آقاي عارف در همدان که يکي از وزراي دهه هفتاد بود با بنده تماس گرفت و گفت که به آقاي هاشمي بگوييد که در چند روزي که ستاد آقاي عارف تشکيل شده است استقبال بسيار پايين بوده است و حتي کسي در ستاد رفت‌وآمد هم نمي‌کند. ايشان معتقد بودند که بهتر است آقاي عارف به صورت آبرومندانه از صحنه انتخابات کناره‌گيري کنند. امروز برخي عنوان مي‌کنند اگر آقاي عارف در انتخابات مي‌ماند احتمال پيروزي ايشان وجود داشت و ايشان مي‌توانستند در انتخابات موج ايجاد کنند. واقعيت اين است که موج اصلي انتخابات را در مرحله نخست رد صلاحيت آقاي هاشمي ايجاد کرد و پس از آن نيز دعوت ايشان از گروه‌هاي اعتدالي براي هم‌افزايي در انتخابات بود که شرايط را براي پيروزي آقاي روحاني فراهم کرد. در چنين شرايطي سران اصلاحات استدلال آقاي هاشمي را پذيرفتند و موفق شدند هم دولت را به دست بگيرند و هم اينکه کرسي‌هاي خود را در مجلس شوراي اسلامي افزايش دهند.

چرا آقاي روحاني در نهايت آقاي عارف را به‌عنوان معاون اولي انتخاب نکردند؟

آقاي روحاني مي‌توانست رابطه بهتري با اصلاح‌طلبان داشته باشد. امروز آقاي جهانگيري به‌عنوان معاول اول رئيس‌جمهور حضور دارند که در انتخابات رياست‌جمهوري به‌خوبي ظاهر شدند. اين در حالي است که آقاي جهانگيري نماينده جريان اصلاحات در دولت به شمار مي‌روند. با اين وجود ايشان در جملاتي تکان‌دهنده به‌صراحت عنوان مي‌کنند که حيطه وظايف ايشان به اندازه‌اي است که حتي نمي‌توانند يک منشي را تغيير دهند. شايد امروز بتوان راحت‌تر واقعيت‌هاي تاريخي انتخابات رياست‌جمهوري را بيان کرد. قبل از انتخابات رياست‌جمهوري سال96 اين شائبه که قصد دارند آقاي روحاني را ردصلاحيت کنند وجود داشت. اصلاح‌طلبان بايد از ابتدا سهم خود را از دولت آقاي روحاني مشخص مي‌کردند و از روحاني مي‌خواستند در مقابل حمايتي که از وي مي‌کنند چه درخواست‌هايي از وي دارند. اين در حالي است که در عمل اين اتفاق رخ نداد و امروز وضعيت اصلاح‌طلبان به صورتي است که مجبورند در پيشگاه افکار عمومي جامعه اقرار به اشتباه کنند. با اين وجود بنده معتقدم اصلاح‌طلبان در حمايت از آقاي روحاني اشتباه نکردند. در واقع راهي جز اين وجود نداشت. در اين زمينه يک خاطره از آقاي هاشمي در ماه‌هاي اول دولت آقاي روحاني نقل مي‌کنم. روزي نشانه‌هاي نگراني از وضعيت دولت در چهره آقاي هاشمي نمايان بود و بنده از ايشان سوال کردم دليل نگراني شما چيست؟ آقاي هاشمي در پاسخ گفتند: «اينها تصميم گرفته‌اند در شش‌ماه و يا حداکثر در يک‌سال اول دولت آقاي روحاني به زانو دربيايد.» تحليل‌ها و تعابيري نيز که ايشان عنوان مي‌کردند اين بود که اينها معتقد هستند مدينه اشغال شده و به همين دليل بايد دوباره باز پس بگيرند. آقاي هاشمي در اين زمينه نگران بود که مردم که با شور و اشتياق زيادي در انتخابات شرکت کرده‌اند و به دولت اعتدال رأي داده‌اند عده‌اي مانع از تحقق آرمان‌هاي اين دولت شوند و اين دولت نتواند پس از يک‌سال به کار خود ادامه بدهد. با اين وجود آقاي روحاني بايد از ظرفيت اصلاح‌طلبان استفاده بيشتري مي‌کرد. در چنين شرايطي بود که بهتر مي‌توانست به دوران پس از رياست‌جمهوري خود بينديشد. نکته حائز اهميت اين است که اگر اعتدالگرايان بخواهند به صورت مستقل در انتخابات رياست‌جمهوري آينده حضور پيدا کنند و به‌دنبال استفاده از پتانسيل اصلاحات نباشند شرايط به ضرر آنها تمام خواهد شد. اين احتمال وجود دارد که اعتدالگرايان به دنبال پياده‌کردن مدل «پوتين-مدودف» با امثال آقاي واعظي باشند. بدون‌شک چنين استراتژي‌هايي به شکست مواجه خواهد شد. به همين دليل نيز جريان اعتدالگرا بايد تلاش کند در راستاي منافع جريان اصلاحات حرکت کند و در يک هم‌افزايي به موفقيت در آينده بينديشد.

آيا آقاي هاشمي نيز نگران ردصلاحيت آقاي روحاني در سال96 بودند؟

در آخرين جلسه مشاوران با آقاي هاشمي بنده از ايشان سوال کردم شما احتمال ردصلاحيت آقاي روحاني را مي‌دهيد که آقاي هاشمي در پاسخ گفتند: «بله!» همه جمع و از جمله بنده از پاسخ آقاي هاشمي تعجب کرديم. ايشان عنوان کردند راه‌حل نيز اين است که افراد ديگري در انتخابات حضور پيدا کنند تا به آقاي روحاني کمک کنند. به همين دليل نيز افرادي مانند آقاي جهانگيري و محمد هاشمي براي اين کار مطرح شدند. در همين مقطع زماني عبارتي از يکي از بزرگان جريان اصلاحات مطرح شده بود که اگر گزينه اصلاح‌طلبان ردصلاحيت شود بايد چه رويکردي در پيش بگيريم. قبل از برگزاري انتخابات سال92 اصلاح‌طلبان ديدارهاي زيادي با آقاي هاشمي داشتند و از اغلب اين ديدارها که بنده شاهد آن بودم اصلاح‌طلبان از تشتت و رقيب‌تراشي براي يکديگر در انتخابات سال 84 پشيمان و نادم بودند. شايد اگر اصلاح‌طلبان استراتژي سال 92 را در سال 84 نيز تکرار مي‌کردند و براي آقاي هاشمي رقيب‌تراشي نمي‌کردند آقاي هاشمي در دور اول انتخابات به پيروزي دست پيدا مي‌کرد و فردي مانند احمدي‌نژاد به قدرت نمي‌رسيد که چنين آسيب‌هايي به کشور وارد کند. از سوي ديگر اصلاح‌طلبان با توجه به اتفاقاتي که در اين جريان رخ داده بود به اين نتيجه رسيده بودند که اگر گزينه اصلي آنها ردصلاحيت شد از گزينه نزديک‌تري مانند آقاي هاشمي حمايت کنند که استراتژي مناسبي نيز بود. اين در حالي بود که در گذشته اصلاح‌طلبان دوآتشه چنين رويکردي را برنمي‌تابيدند. سرنوشت ملت‌ها يا دست خودشان است و يا در اختيار ديگران قرار دارد و هيچ راه‌حل سومي وجود ندارد. به همين دليل نيز بايد رويکردي در پيش گرفته شود که نشاط اجتماعي افزايش پيدا کند و مردم با انگيزه بيشتري در انتخابات حضور پيدا کنند.

با توجه به ائتلاف اصلاح‌طلبان با اصولگرايان معتدل در سال 94 و نتايج و پيامدهايي که به همراه داشته است، آيا تکرار ائتلاف اصلاح‌طلبان و اصولگرايان معتدل در انتخابات آينده به صلاح جريان اصلاحات خواهد بود؟

اگر با نگاه واقع‌بينانه به قضيه نگاه کنيم در شرايط کنوني بخش‌هايي از جامعه دچار طلاق عاطفي با برخي از ساختارهاي هرم قدرت شده است. اين در حالي است که منتخبان مردم در دولت و مجلس نيز موفق نشدند جلوي اين آسيب را بگيرند. از سوي ديگر بايد منتظر ماند و مشاهده کرد که در عرصه عملي به چه ميزان دست اصلاح‌طلبان باز خواهد بود و آيا مانند گذشته دوباره نهادهاي نظارتي اجازه حضور چهره‌هاي تاثيرگذار جريان اصلاحات را نخواهند داد و يا اينکه در انتخابات آينده ما با رويکرد جديدي از سوي نهادهاي نظارتي مواجه خواهيم بود؟ اگر قرار باشد گزينه‌هاي جريان اصلاحات دوباره مانند گذشته با موانع نظارتي مواجه شود و دست اصلاح‌طلبان براي حضور تاثيرگذار در انتخابات خالي بماند دوباره راهي به‌جز ائتلاف نخواهند داشت. در غير اين صورت جريان اصلاحات مي‌تواند به ليست مستقل و تاثيرگذار فکر کند. بنده اميدوارم اين اتفاق رخ بدهد و جريان اصلاحات بتواند باهمه ظرفيت خود در انتخابات آينده حضور داشته باشد. هرچه اصلاح‌طلبان انگيزه بيشتري در انتخابات داشته باشند به همان ميزان نيز اشتياق مردم براي حضور در پاي صندوق‌هاي رأي افزايش پيدا مي‌کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی