جامعه امروز ايران بيش از آنکه متاثر از عقلانيت، واقعيتانگاري و تجربههاي تاريخي باشد تحتتاثير انواع و اقسام انتزاعات ذهني است! برخي موثرين، فرهنگ زيست جامعه را از خوداتکايي و اختيار و انتخاب درآورده و به فضاي تاثيرپذيري و بيعملي منتقل کردهاند! اين قاعده نانوشته در فرهنگ، اقتصاد، سياست و... مشهود است و يکي از عوامل بازدارنده در راستاي رسيدن به فضاي توسعهيافتگي است! خداوند لذت ميبرد از انسان، مردم و جامعهاي که از قدرت اختيار و انتخابشان استفاده ميکنند! واژگان اصولگرايي و اصلاحطلبي سالهاست که جنگ زرگري داعيهداران کسب قدرت است و متاسفانه اين جنگ زرگري کلام و جملات و نوجوانان و جوانان جامعهساز را به اسارت خود درآورده است! اما با توجه به شرايط امروز جامعه، جوانان به اين درک و آگاهي رسيدهاند که اين جنگ زرگري فقط زينتبخش بازيهاي سياسي است. متاسفانه هيچ جريان و گروه سياسي تا به اکنون نتوانسته نقطه عطفي ايجاد کند و بهنوعي روند حرکت جامعه را به صورت پايدار مديريت کند! اينکه پيوسته موثرين دو جريان بزرگ سياسي در يک فضاي دايرهوار زيست سياسي داشته باشند و بدون اينکه متوجه باشند که جامعه در چه فضاي ديگري زيست دارد بهنوعي به حاشيهراندن علم سياست است! اگر پذيرفتهايم که سياست علم است، علم همواره گرهگشاست و مجهولات را به معلومات تبديل ميکند! جامعه امروز ايران در فضاي تناقضها، تکرارها و تقابلهاي دروني و بيروني بدون سود زيست دارد! مقاومت وجود دارد اما گاه اين مقاومت جامعه را از طبقهاي به طبقه بالاتر منتقل نميکند و مقاومتي که پيوسته جامعه را در يک فضاي مبهم متوقف کند بايد پذيرفت که اين توقف کارگشا نيست، بلکه نوعي پرسهزدن در فضاي مجهولاتي است که خيلي زود ميتوانست معلوم باشد اما به دلايل عدم توجه به اقتضاي زماني و واقعيتانگاري برخي پافشاريها فقط براي ثبت در تاريخ است و بهنوعي گرهگشا و جامعهساز نيست! سوال کليدي اين است که اصلاحطلبان و اصولگرايان تا اکنون چه مجهولاتي از جامعه را تبديل به معلوم کردهاند؟ بخش عمده آگاهي جامعه امروز ايران مديون فناوري و تکنولوژي است و اصلاحطلبان و اصولگرايان نميتوانند داعيهدار آگاهيبخشي موثر به جامعه باشند. نکته مهم اينکه اين دو جريان با تاخر زماني تابعي از روند حرکت جامعه شدهاند و قدرت تصميمسازي و تصميمگيري کارآمدي ندارند و بهنوعي همهچيز را به قضا و قدر سپردهاند! بايد پذيرفت که فناوري و تکنولوژي با ابزار شبکههاي اجتماعي جامعهساز شده است. برخي از تصميمسازان و تصميمگيران بايد با جامعهخواني و جامعهداني نحوه مواجهه با ادبيات يکپارچه فرهنگي جهاني را بياموزند و متوجه قدرت جامعهسازي فناوري و تکنولوژي باشند. اين توجه در واقع نوعي درک مقتضيات زمان است. سوال پاياني اينکه تصميمسازان و تصميمگيران در برابر دادههاي جهاني و اقتضاي زماني و روند حرکت جامعه امروز چه تدابيري بايد بينديشند که موجب تقليل و افول تئوري و نظريههاي پيشين نشوند؟