علی بیگدلی؛ کارشناس مسائل آمریکا نوشت: تصور ایران این است که در عرصه نظامی سیاسی توانسته طرف مقابل را شکست دهد و این مسأله ضربه سختی به ترامپ وارد کرده و او را اکنون در نوعی سردرگمی و بیعملی قرار داده است. از یک سو، با فشارهای داخلی مواجه است و از سوی دیگر، محبوبیتش کاهش یافته و میزان آن به زیر ۳۵ درصد رسیده است؛ وضعیتی که دستکم در ۵۰ سال گذشته سابقه نداشته است.
همچنین، اعترافاتی که جی. دی ونس، معاون او مطرح میکند، مبنی بر اینکه مشکلات اقتصادی موجود در آمریکا و کاهش آرای جمهوریخواهان ناشی از جنگ بیحاصل با ایران بوده، نشان میدهد که این مسئله چه بار سنگینی بر دوش ترامپ گذاشته و برای او بسیار سنگین تمام شده است.
اکنون مسئله اصلی این است که ترامپ چه تصمیمی خواهد گرفت؟ آیا به سمت مصالحه حرکت میکند یا بار دیگر به سمت جنگ خواهد رفت؟ من احتمال نخست را بیشتر میدانم؛ چراکه حرکت به سمت جنگ، بار دیگر مشکلاتی را برای او ایجاد خواهد کرد. ممکن است دوباره اعتبارات نظامی در اختیارش قرار بگیرد، بهویژه با توجه به اینکه گفته میشود تاکنون ۴۷ میلیارد دلار هزینه شده است. از سوی دیگر، تغییراتی نیز در ساختار نظامی صورت گرفته و افراد زیادی اخراج یا بازنشسته شدهاند.
بنابراین، مسیر پیش روی ترامپ دشوار و ناهموار خواهد بود. از طرف دیگر، ما نیز با مشکلات اقتصادی، تورم و بیکاری مواجه هستیم. به هر حال، ممکن است ایران احساس کند که در عرصه نظامی و سیاسی به پیروزی رسیده و بر همین اساس، سطح مطالبات خود را افزایش دهد. توصیه من به سیاستمداران و نظامیان این است که اکنون که شرایط به نفع ماست و تنور به سود ما گرم شده، این فرصت را از دست ندهیم و بتوانیم به یک راهحل سیاسی دست پیدا کنیم.
از سوی دیگر، آمریکاییها نیز به این نتیجه رسیدهاند که ادامه جنگ برایشان مقرونبهصرفه نیست. البته نمیتوانیم احتمال وقوع جنگ را بهطور کامل منتفی بدانیم و روی آن خط قرمز بکشیم؛ چراکه در هر لحظه ممکن است اتفاقی رخ دهد. بااینحال، شرایط و دادههای چند روز گذشته نشان میدهد که هر دو طرف چارهای جز قدم گذاشتن در مسیر دیپلماسی ندارند.
پوتین به دلیل روابط دوستانهای که با ترامپ دارد و با توجه به اینکه ترامپ نیز احتمالاً میخواهد از او برای میانجیگری استفاده کند، ممکن است در آینده نزدیک ملاقاتی میان این دو صورت بگیرد تا بتواند زمینه حرکت جامعه جهانی به سمت صلحی پایدار را فراهم کند. نکته سوم این است که اگر ایران موافقت کند هر دو موضوع تنگه هرمز و مسئله هستهای را بهصورت همزمان در دستور کار مذاکرات قرار دهد و برای رسیدن به توافق درباره هر دو موضوع وارد گفتوگو شود، به نظرم تصمیم درستی گرفته است.
پیشتر به این موضوع اشاره کرده بودم که بهتر است این روند را دو مرحلهای کنیم؛ در مرحله نخست، مسأله تنگه هرمز را حل کنیم و آن را بازگشایی کنیم و در مرحله دوم، به سراغ مسأله هستهای برویم. اما آمریکاییها با این رویکرد موافق نیستند و پس از آنکه تفاهمنامه قبلی اعتبار خود را از دست داد و ملغی شد، دیگر حاضر نیستند بار دیگر وارد یک تقسیم کار دو مرحلهای شوند.
به هر ترتیب ما در حال حرکت به سمت دیپلماسی هستیم. اگر قرار نبود چنین مسیری دنبال شود، دبیر شورای عالی امنت ملی نباید برای دیدار با پوتین به مسکو میرفت.
پوتین هم به دلیل روابط نزدیکش با ترامپ، هم به واسطه نفوذی که در ایران دارد و هم با استفاده از ظرفیت قدرت اتمی خود، میتواند در این مسیر نقشآفرینی کند. به احتمال زیاد، چینیها نیز در این روند گام برخواهند داشت. بنابراین، به نقطهای رسیدهایم که ادامه جنگ نهتنها مشکلات آمریکا را حل نمیکند، بلکه بر مشکلات میافزاید و حالا فضای لازم برای دیپلماسی بیش از هر زمان دیگری در گذشته فراهم شده است.