برای روشن شدن ابعاد این موضوع به گفتوگو «آرمان ملی» با جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل منطقه و دیپلمات سابق به گفتوگو پرداخته است که میخوانید.
*اصولاً نگرانی کشورهای عربی در خصوص جنگ جدید ایران و آمریکا را چگونه باید سطحبندی کرد؟
تحولات چند هفته اخیر را میتوان پدیدهای فراگیر و تقریباً جهانی دانست که ایران و رخدادهای مرتبط با مناقشات میان ایران و آمریکا در کانون آن قرار گرفتهاند. در این میان عوامل مختلفی دست به دست هم دادهاند و انگیزه و تحرک گستردهای را در عرصه دیپلماسی پیرامون ایران با محوریت کشورهای منطقه ایجاد کردهاند. اما نخستین عامل، مسئله انرژی و نیاز کشورها به سوخت است. کشورهای مختلف، چه در حوزه فروش و چه در حوزه خرید سوخت، نیازمندیهای مشخصی دارند. در شرایط کنونی، روند صادرات انرژی در جهان با اختلال مواجه شده و این مسئله تهدیدی جدی برای تأمین انرژی در سطح بینالمللی به شمار میرود. برخی از این کشورها خود صادرکننده سوخت هستند، اما به دلیل بسته بودن تنگه هرمز، امکان صادرات محصولات انرژی خود را ندارند. از همین رو، این کشورها به دنبال پایان دادن به وضعیت نه جنگ و نه صلح کنونی هستند و تلاش میکنند خطراتی را که از این ناحیه ممکن است اقتصاد و منافع ملی آنها را تهدید کند، برطرف سازند. عامل دوم، درخواستها و فشارهای آمریکا برای فعال شدن دیپلماسی کشورهای مختلف علیه ایران است. آمریکاییها در شرایط کنونی، همانطور که برای استفاده از برخی امکانات و پایگاههای نظامی کشورهای دیگر درخواستهایی مطرح میکنند، طی این مدت تلاش کردهاند این کشورها را، چه بهصورت مستقیم و چه از طریق نیابت، به فعالیت در عرصه دیپلماسی وادار کنند. میدانیم که آمریکاییها فهرست طولانی از درخواستها و مطالبات خود از کشورهای مختلف دارند. یکی از این درخواستها، بستن مرزها به روی کالاهای ایرانی و دیگری تحریم کالاهای ایران و خودداری از خرید محصولات ایرانی است. در کنار این درخواستها برای تحریم ایران و محدود کردن مبادلات تجاری با کشورمان، آمریکا از این کشورها میخواهد فعالیتهای دیپلماتیک مستمری را آغاز کنند و در واقع، نوعی جهتگیری سیاسی و دیپلماتیک را در پیش بگیرند که با خواستههای واشنگتن همسو باشد. این نیز دومین عامل مؤثر در شکلگیری تحرکات دیپلماتیک اخیر است. اما عامل سوم، تأثیر جریانهای بزرگ بینالمللی بر تحولات منطقه خواهد بود. در واقع، جریانهایی که عمدتاً به اقتصاد و سیاست جهانی مربوط میشوند، مسئولیت ایجاد تحرکات گسترده و نگرانیهای فراوانی را در کشورهای مختلف بر عهده دارند.
* اساسا کشورهای عربی در شرایط حاضر از چه نگرانی دارند که بیش از پیش در پی میانجیگری هستند؟
نگرانی اصلی این کشورها آن است که در صورت وقوع یک جنگ گسترده، ایران دامنه درگیریها را به سطح منطقهای گسترش دهد. به همین دلیل، این کشورها علاقهمندند پیش از آنکه در گرداب بزرگی از تحولات سیاسی و نظامی گرفتار شوند، از طریق دیپلماسی تا حد امکان این جریانهای بینالمللی را کند، متوقف یا به مسیری متفاوت هدایت کنند. عامل چهارم هم نگرانی مستقیم برخی کشورها از پیامدهای همکاری با آمریکا و واکنش احتمالی ایران است. برخی از این کشورها مستقیماً با آمریکا همکاری کردهاند. در گذشته نیز به دلیل در اختیار گذاشتن پایگاههای نظامی خود برای آمریکا، ضرباتی دریافت کردهاند. اکنون نیز احساس میکنند که در صورت گسترش جنگ، به دلیل همکاری با آمریکا یا ناگزیر بودن از همکاری با این کشور، ممکن است در معرض حملات موشکی و ضربات نظامی ایران قرار بگیرند. این کشورها بهخوبی میدانند که به همکاری با آمریکاییها متهم هستند و عملاً نیز در شکلهای مختلف با واشنگتن همکاری کردهاند. بنابراین، اگر تهدیدهای ایران عملی شود و موشکهای ایران مواضع آنها را هدف قرار دهد، آنها نیز ممکن است در معرض حملات و خسارات جدی قرار بگیرند. به همین دلیل، نگرانی قابلتوجهی در میان آنها وجود دارد. البته برخی از این کشورها علاقهمندند در صورت برقراری صلح و دستیابی به توافق، از این اتفاق بهعنوان دستاویزی برای نمایش موفقیت دیپلماتیک خود استفاده کنند و خود را بهعنوان کشورهایی معرفی کنند که از توانمندی دیپلماتیک بالایی برخوردارند و توانستهاند از وقوع جنگی حتمی جلوگیری کرده و زمینه برقراری صلح را فراهم کنند. با این حال، نکتهای که نباید از نظر دور داشت، تغییر راهبرد آمریکاییها است. راهبرد واشنگتن در حوزههای نظامی و دیپلماتیک بهتدریج در حال تغییر است. آمریکاییها اکنون به این نتیجه رسیدهاند که نباید مستقیماً وارد ماجرا شوند، بلکه باید تا حد امکان از ظرفیت نیروها و کشورهای دیگر و شیوههای نیابتی استفاده کنند.
*آیا احتمال دستیابی به توافق به واسطه میانجیگری آمریکاییها وجود دارد؟
باید توجه داشت که در آمریکا با قدرتی مواجه هستیم که مهارناپذیر است، هیچ خط قرمزی برای خود قائل نیست و عملاً همه ملاحظات ممکن، اعم از اخلاقی، قانونی و سیاسی را نادیده میگیرد. این قدرت حتی آینده خود را نیز در نظر نمیگیرد و گویی فراموش کرده است که آیندهای در پیش دارد. در چنین شرایطی، اینکه کشورهای دیگر بتوانند جهتگیریهای آمریکا را تغییر دهند یا امیال و خواستههای این کشور را متوقف کنند، در چارچوب ساختار قدرت و رویکرد سلطهجویانه آمریکا، عملاً امری بسیار دشوار و حتی غیرممکن به نظر میرسد. از همین رو، ممکن است در نهایت اعتبار این تحولات به نام دیپلماسی و تلاشهای دیپلماتیک ثبت شود، اما واقعیت لزوماً چنین نیست. ممکن است آنچه در حال وقوع است، حرکتی موازی میان ترس و نگرانی آمریکا از ورود به جنگ و تلاشهای دیپلماتیک کشورهای مختلف باشد.