در حال حاضر که جنگ در ظاهر متوقف شده، اما فشار و مقاومت همچنان برقرار است، هر دو سوی ماجرا تلاش میکنند دقیقترین روایت را مبتنی بر منافع خود ارائه دهند تا هم افکار عمومی خود را آرام کرده و در سوی دیگر افکار عمومی طرف مقابل را تحت تاثیر روایت خود قرار دهند. به عبارت دیگر جنگها تنها در میدان نظامی به پایان نمیرسند. گاهی پس از توقف درگیریها، رقابت بر سر تعریف نتیجه جنگ آغاز میشود؛ رقابتی که در آن هر طرف میکوشد هزینهها را به حاشیه براند و دستاوردهای خود را برجسته کند. در چنین شرایطی با مسئلهای پیچیده روبهرو هستیم. این واضح است که روایت دو سوی ماجرا متفاوت و حتی متضاد باشد با این حال مسئله پذیرش افکار عمومی داخل است و اینکه چطور میتوان روایت آمریکاییها را کماثر کرد. پژوهشگران متعددی در این باره کار کردهاند. برای مثال آلیستر میسکیمون و بن اولافلین روایت راهبردی را چنین تعریف میکنند؛ «وسیلهای برای آنکه کنشگران سیاسی، معنایی مشترک از گذشته، حال و آینده سیاست بینالملل بسازند و از این طریق بر رفتار کنشگران داخلی و بینالمللی تأثیر بگذارند».
ادعاهای ترامپ
دونالد ترامپ که در تنگنای عجیبی گرفتار شده، در سخنرانیها و گفتوگو با رسانهها پیوسته بر روایت خود اصرار دارد. روایت ترامپ را میتوان در سه محور خلاصه کرد؛ رفع تهدید ایران، اثبات قدرت آمریکا و تبدیل نتیجه نظامی به پیروزی سیاسی. در این روایت، ایران تهدیدی برای امنیت آمریکا و متحدان منطقهای آن معرفی میشود؛ تهدیدی که به ادعای واشنگتن، از توان موشکی، برنامه هستهای و حمایت ایران از گروههای مسلح منطقه ناشی میشود. ترامپ جنگ را اقدامی ضروری برای از بین بردن این تهدیدها معرفی کرده و مدعی است که حملات آمریکا توان نظامی ایران را بهشدت تضعیف کرده است. محور دوم، نمایش قدرت و اثبات اراده آمریکاست. ترامپ میکوشد نشان دهد که آمریکا نهتنها توان آغاز جنگ، بلکه قدرت تعیین زمان و شرایط پایان آن را نیز دارد. او در ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶ گفت آمریکا میتواند جنگ را سریع پایان دهد یا اجازه دهد بهتدریج فروکش کند و افزود: «ما هر چیزی را که میخواهیم به دست میآوریم». محور سوم، تبدیل ادعای دستاورد نظامی به پیروزی سیاسی است. ترامپ میخواهد جنگ را اقدامی موفق برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و کاهش تهدید علیه آمریکا معرفی کند؛ حتی اگر درباره میزان تحقق اهداف دیگر یا هزینههای جنگ اختلافنظر وجود داشته باشد. او همچنین میکوشد پیامدهای اقتصادی جنگ، از جمله افزایش قیمت انرژی، موقتی جلوه کند و پایان درگیری را زمینهساز بازگشت ثبات معرفی کند. در مجموع، روایت ترامپ بر این ادعا استوار است که آمریکا تهدید را شناسایی کرده، با قدرت به آن ضربه زده و اکنون میتواند شرایط پایان تقابل را تعیین کند. این روایت، توصیف ادعاهای دولت آمریکاست، نه اثبات تحقق آن.
واقعیت میدان
برای مقایسه روایت ترامپ با واقعیت، باید میان سه موضوع تفاوت بگذاریم. آنچه ارتش آمریکا توانسته انجام دهد، آنچه دولت آمریکا میخواست به دست آورد و آنچه در نهایت از نظر راهبردی حاصل شده است. این سه یکسان نیستند. گزارشهای منتشرشده نشان میدهند که حملات آمریکا و اسرائیل اهدافی مانند حل مسئله هستهای، حذف ظرفیت موشکی ایران و بازگشت پایدار آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، محقق نشده و ایران به خوبی توانسته عبور و مرور از تنگه هرمز را کنترل کند. ایران بنا به صلاحدید خود، به برخی کشتیها اجازه عبور داده و به برخی اجازه عبور نداده است و در همین راستا اجازه ایجاد کریدور جنوبی را نداده است. به عبارت دیگر سخن ترامپ با واقعیت همخوانی ندارد. ترامپ بارها مدغی شده که ایران تهدید فوری هستهای بوده است. هرچند این حرف با حرفهای قبلی او تضاد روشن دارد با این حال همین حرف هم مبنایی در واقعیت ندارد.
واقعیتی به نام قیمت نفت
در روایت ترامپ مشاهده میشود که آمریکا قدرت نظامی خود را به نمایش گذاشته و حالا میتواند زمان پایان جنگ و شرایط توافق را تعیین کند، اما واقعیت قابل ارزیابی چنین نیست. آسوشیتدپرس گزارش داده که با گذشت چند ماه از آغاز جنگ، اهداف آمریکا تغییر کردهاند و بازگشایی تنگه هرمز به یکی از اولویتهای اصلی تبدیل شده است؛ هدفی که در ابتدای جنگ در مرکز فهرست اهداف اعلامی قرار نداشت. همان گزارش از کاهش ذخایر برخی تسلیحات آمریکا خبر میدهد. یعنی ایران توانسته با قدرت موجب جابجایی در اهداف و برنامههای آمریکا شود. موضوعی که در روایت ترامپ پنهان است. موضوع تنگه هرمز به خوبی نشان از تسلط ایران بر میدان میدهد. در حالی که ترامپ بارها عنوان کرده که توانسته به اهداف خود برسد، در موضوع نفت نتوانسته افکار عمومی آمریکا را قانع کند و حالا گفته میشود که در آستانه انتخابات میاندورهای در آمریکا، قیمت نفت به پاشنه آشیل سیاستهای ترامپ تبدیل شده و افزایش قیمت سوخت و هزینه حمل و نقل آن، پیامدهایی فراتر از میدان نبرد ایجاد کرده است.
صداوسیما
اگر ترامپ روایت خود را با وعده آینده میسازد، پاسخ ایران نمیتواند فقط شرح گذشته باشد. روایت ایران زمانی قدرت پیدا میکند که علاوه بر توضیح اینکه چرا آمریکا به پیروزی ادعایی خود نرسیده، روشن کند که ایران با وجود هزینههای جنگ، چه آیندهای را میتواند برای مردمش ممکن کند و این از جمله مهمترین وظایفی است که بر عهده صداوسیما گذاشته شده است. صداوسیما برای کماثر کردن روایت ترامپ، پیش از هر چیز باید از این تصور فاصله بگیرد که با تکرار روایت رسمی میتوان افکار عمومی را اقناع کرد. مخاطب امروز بیش از آنکه به اعلام پیروزی نیاز داشته باشد، میخواهد بداند چه چیزی در جنگ به دست آمده، چه هزینهای پرداخت شده و این دستاوردها چه تغییری در آینده زندگی او ایجاد خواهد کرد. روایت زمانی برنده میشود که مردم بتوانند واقعیت زندگی خود را در آن ببینند وگرنه حتی واقعیترین دستاوردها نیز زیر سایه بیاعتمادی گم خواهند شد.