بستن
کد خبر: ۱۵۲۲۷۴۰

اسم رمز عرضه و تقاضا

در اقتصاد فعلی ما، گاهی قدرت بازار در دست تعداد معدودی از بازیگران (انحصارگران) قرار دارد و همین افراد می‌توانند با تغییر میزان عرضه، زمان عرضه یا نحوه توزیع، شرایط بازار را به نفع خود تغییر دهند. اینجاست که عرضه‌و‌تقاضا از یک مفهوم اقتصادی به یک اسم رمز تبدیل می‌شود؛ اسم ر‌مزی که می‌تواند دست‌کاری بازار را طبیعی جلوه دهد.

اسم رمز عرضه و تقاضاامید علی‌بابایی، فعال رسانه نوشت، فرض کنید در یک دنیای خیالی، مسافر یا راننده یک شرکت تاکسی اینترنتی هستید؛ به‌عنوان راننده، هزینه‌های خودرو شما به‌ازای هر کیلومتر و هر دقیقه تقریباً مشخص است و به‌عنوان مسافر نیز هر ماه درآمد مشخصی دارید و بخشی از آن را برای رفت‌وآمد کنار می‌گذارید. اما شرکت تصمیم گرفته در الگوریتم قیمت‌گذاری، به عرضه‌وتقاضا وزن بسیار بیشتری نسبت به مسافت، زمان سفر و سایر عوامل بدهد.

نتیجه عجیب و مضحک است: یک سفر ۱۰ کیلومتری و ۲۰ دقیقه‌ای می‌تواند دو برابر یک سفر ۲۰ کیلومتری و ۵۰ دقیقه‌ای قیمت داشته باشد؛ چون الگوریتم تشخیص داده در این موقعیت، عرضه‌و‌تقاضا چنین اقتضا می‌کند! این مثال شاید در نگاه اول غیرمنطقی به‌نظر برسد ولی در دنیایی که عرضه‌وتقاضا تعیین‌کننده نهایی باشد، واقعی است! عرضه‌و‌تقاضا از مفاهیم پایه اقتصاد بازار هستند. تقاضا فقط خواستن یک کالا نیست، بلکه مقدار کالایی است که مردم، هم می‌خواهند و هم توان خرید آن را دارند. عرضه نیز مقدار کالا و خدماتی است که تولیدکنندگان در قیمت‌های مختلف حاضر و قادر به ارائه آن هستند.

مسأله از جایی آغاز می‌شود که این مفاهیم، به‌جای توصیف رفتار بازار، به دستاویزی برای جهت‌دهی به بازار تبدیل شوند. امروزه در اقتصاد ما، عرضه‌و‌تقاضا عموماً به اسم رمزی برای افزایش یا کاهش قیمت‌ها، از مرحله تولید تا توزیع و خرده‌فروشی تبدیل شده است. در تئوری، اگر قیمت افزایش پیدا کند، می‌توان گفت عرضه کم شده یا تقاضا بالا رفته و اگر قیمت کاهش پیدا کند نیز می‌توان معکوس این شرایط را در نظر گرفت.

 با این توضیح می‌توان درباره هر محصول و خدمتی پرسید: چه کسی عرضه را تغییر داده؟ چه کسی امکان احتکار، کاهش تولید، محدود کردن توزیع یا تغییر مسیر عرضه را دارد؟ و چه کسی از این تغییرات سود می‌برد؟ برهم خوردن واقعی تعادل عرضه‌وتقاضا در اثر یک حادثه طبیعی، جنگ، اختلال حمل‌ونقل یا یک اتفاق غیرمترقبه، بخشی از واقعیت اقتصاد است، اما همه تغییرات بازار را نمی‌توان به چنین اتفاقاتی نسبت داد.

در اقتصاد فعلی ما، گاهی قدرت بازار در دست تعداد معدودی از بازیگران (انحصارگران) قرار دارد و همین افراد می‌توانند با تغییر میزان عرضه، زمان عرضه یا نحوه توزیع، شرایط بازار را به نفع خود تغییر دهند. اینجاست که عرضه‌و‌تقاضا از یک مفهوم اقتصادی به یک اسم رمز تبدیل می‌شود؛ اسم ر‌مزی که می‌تواند دست‌کاری بازار را طبیعی جلوه دهد.

انحصارگر ابتدا شرایط بازار را تغییر می‌دهد و سپس شرایط جدید را به‌عنوان دلیل افزایش قیمت معرفی می‌کند. در چنین وضعیتی، بازار دیگر صرفاً محل نمودِ تئوری عرضه‌وتقاضا نیست، بلکه می‌تواند به زمینی تبدیل شود که قواعد آن را بازیگران قدرتمندتر تعیین می‌کنند. البته سیاست‌گذار نیز بیرون از این چرخه نیست.

سیاست‌های پولی و مالی می‌توانند بر شرایط بازار اثر بگذارند و تصمیم‌های تنظیم‌گری نیز می‌توانند رقابت یا تمرکز بازار را تقویت یا محدود کنند. بنابراین، مسأله فقط سیاست‌گذار یا فقط انحصارگر نیست؛ مسئله، پیوند میان قدرت بازار و سیاست‌گذاری است. در نهایت، ایرادی بر مفهوم حقیقی و تئوری عرضه‌وتقاضا وارد نیست؛ مشکل اصلی این است که انحصارگر، بازار (و حتی سیاست‌گذار) را گروگان می‌گیرد، قواعدش را تغییر می‌دهد و بعد با یک عبارت ساده، همه‌چیز را توجیه می‌کند: عرضه‌وتقاضا!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار