بحرانی که پیوند زندگی به آینده را عملا ناممکن کرده است و زیستن در لحظهها را با اضطراب حال و آینده گره زد. آنگونه که امیرحسین جلالی ندوشن، سخنگوی انجمن علمی روانپزشکی ایران معتقد است انباشت بحرانها جامعه ایرانی را به سمت بیافقی کشانده است و در این شرایط تابآوری جای خود را به بیافقی میدهد، در نتیجه مکانیزمهای بقا بر خلاقیت غلبه کرده و نادیدهگرفتن زخمهای اجتماعی، خطر بازتولید بحرانهای عمیقتر را در دل خود دارد.
دوام با اقتصاد مراقبتی
مردم ایران این روزها با شرایط وخیم اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند، شرایطی که اگر تا پیش از این تنها به تحریمها گره خورده بود، حالا به واسطه جنگ سختتر شده است. ضربه به زیرساختهای کشور در جنگ اخیر، در کنار فشار تورم، رشد نرخ بیکاری که گفته میشود تا یک میلیون نفر هم بالغ میشود در کنار مشکلاتی مانند قطع اینترنت، تصویری از جامعهای را ترسیم میکند که در آن موضوع تابآوری را برجستهتر از قبل میکند. هرچند در این شرایط نیز مردم ایران، به دنبال راهی هستند که به زندگی ادامه بدهند. مرکز تحقیقاتی استیمسون اخیراً در گزارشی به راهکار ایرانیها برای بقا در شرایط بحران اقتصادی پرداخته است. در این گزارش که متأثر از جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل نوشته شده، به سیستم غیررسمی مبتنی بر اقتصاد مراقبتی پنهان اشاره شده که میکوشد زیرساختهای خاموش بقای جامعه را شکل دهد. اشاره این گزارش به روشهایی است که خانوادهها برای دوام زندگی اقتصادی خود انتخاب کردهاند، از خرید و فروش کالاهای خانگی گرفته تا انتخاب زندگی اشتراکی و تلاش برای کاهش هزینههای زندگی روزمره و تقلایی برای حفاظت از شرایط اقتصادی خود و خانوادههایشان در این بحران.
کاهش انگیزه تابآوری؟
اما آیا این به معنای آن است که تابآوری اجتماعی مردم در شرایط خوبی قرار دارد؟ پاسخ آنگونه که نادر صادقیان، جامعه شناس در گفتوگو با «آرمان ملی» به آن اشاره میکند مثبت نیست. او معتقد است که تابآوری حتی در بحران اقتصادی نیز وابسته به شرایط و موقعیت است. اگرچه تابآوری امر مثبتی است، اما متاثر از ابعاد مختلفی است که در برررسی باید مدنظر قرار گیرند. به گفته او اینکه مردم تا چه اندازه در برابر بحران اقتصادی تابآوری داشته باشند یک تعامل دوسویه است: «اینکه تا چه اندازه تلاشی که انجام میشود و اهداف و راهبردهایی که پیگیری میشود متناسب با خواستههای مردم باشد و ایجاد انگیزه کند و همچنین نقش مردم و میزان مشارکت آنها نیز در نظر گرفته شود در تقویت تابآوری مردم موثر است.» صادقیان تاکید دارد که هرچقدر مردم در اهداف، نتایج و میزان مشارکتپذیری احساس رضایت بیشتری داشته باشند به همان اندازه تابآورتر نیز خواهند بود. این جامعهشناس در ارزیابی میزان تابآوری مردم ایران با توجه به بحرانهای اقتصادی و جنگ میگوید در کشور ما به ویژه در زمینه اقتصادی شرایطی حاکم است که انگیزه تابآوری را کاهش میدهد. او معتقد است که البته پاسخ دقیق نیازمند یک کار میدانی مفصل است، اما در مجموع به ویژه در حوزه اقتصادی و با توجه به فشارهای روشن و مضاعفی که روند فزایندهای نیز دارد و نشانهای از کاهش هم در آن دیده نمیشود، از سوی دیگر در بسیاری از سطوح و تبغات تبعیض و فساد و عدم شفافیت هم وجود دارد، مورادی هستند که دست به دست هم داده و انگیزه تابآوری را کاهش میدهند. وی در پاسخ به این سوال که با توجه به شرایط اجتماعی موجود در کشور و شکافی که میان خواستههای مردم و تصمیمات اتخاذ شده وجود دارد، چه الگوی مشترکی میتوانند کمک کند تا این تابآوری ارتقا پیدا کند میگوید الگوی کارآمد به میزان مشارکت مردم بستگی دارد. صادقیان تاکید میکند که این مشارکت حتما باید نظاممند و سازمان یافته باشد و نه از جنس رها و تودهوار تا مردم اثرگذاری خود را ببینند چرا که هرچقدر مردم احساس کنند که میزان مشارکت آنها در راستای اهداف و منافع مشترک و برابر بیشتر است و حقوق آنها نیز بیشتر محقق میشود، به همان نسبت میزان انگیزه و مشروعیت نظام حاکم بالاتر میرود.
معنای تابآوری
تابآوری مردم ایران، نکتهای است که گزارش مرکز تحقیقاتی به آن اشاره کرده است. براساس این گزارش تابآوری ناشی از اقتصاد مراقبتی، به معنای رضایت از شرایط نیست و صراحتا هشدار میدهد که توانایی جامعه برای بقا، لزوماً نشان دهنده حمایت از شرایطی نیست که چنین راهبردهای بقایی را ضروری ساخته است. به عبارت دیگر، وقتی مردم ناچار میشوند برای تأمین نان شب، اقتصاد پنهان و شبکههای خانوادگی را جایگزین نهادهای دولتی کنند، صرف نظر از تابآوری، میتواند نشانه فرسایش تدریجی سرمایههای اجتماعی و روانی جامعهای باشد که احساس رهاشدگی میکند. اگر بخواهیم وضعیت امروز را در یک قاب تاریخی ببینیم، تجربه جامعه ایرانی در جنگ هشتساله نیز یادآور میشود که تابآوری صرفاً محصول فشار و سختی نیست، بلکه بیش از هر چیز به احساس مشارکت و همدلی اجتماعی گره خورده است. در آن دوره، با وجود همه محدودیتهای اقتصادی و کمبودها، بخش قابل توجهی از جامعه خود را در فرآیند اداره کشور و مواجهه با بحران سهیم میدانست و همین حس مشارکت، تابآوری را به یک سرمایه اجتماعی تبدیل کرده بود، اما شرایط امروز متفاوت است. انباشت چندین ساله نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی، در کنار شکافی که میان مطالبات جامعه و تصمیمات اتخاذ شده شکل گرفته، افق امید به تغییر و اصلاح را برای بسیاری کمرنگ کرده است. در چنین وضعیتی، حتی اگر مردم همچنان راههایی برای ادامه زندگی پیدا کنند، این دوام بیشتر به معنای سازگاری حداقلی با شرایط است تا تابآوری فعال و امیدمحور. به بیان دیگر، جامعه ایرانی پیش از آنکه مفهوم «تابآوری» به ادبیات علوم اجتماعی وارد شود، در تجربه تاریخی خود نشان داده که در صورت دیده شدن، مشارکت داشتن و احساس اثرگذاری، ظرفیت بالایی برای ایستادگی در بحران دارد. اما وقتی فاصله میان جامعه و ساختارهای تصمیمگیری افزایش پیدا کند و احساس مشارکت جمعی تضعیف شود، همان ظرفیت اجتماعی نیز فرسوده میشود و انتظار تابآوری گسترده از جامعه بهتدریج به انتظاری حداقلی تبدیل خواهد شد.