گفتوگو؛ نقطه ضعف تندروها
توجه دادن تندروها به افکار عمومی
گرفتن تریبون و آغاز تمرین گفتوگو
اگر آن تعدادی را که نگاه به خارج از کشور دوختهاند جدا کنیم، عموم مردم همچنان به دو جریان اصلی کشور تعلق خاطر دارند. صرف نظر از اینکه درصد طرفداران هریک از این جریانها در طول زمان چه تغییری کرده، هنوز هم تا حد زیادی میتوان اکثریت و اقلیت را با نظر به دیدگاه سیاسی بازشناخت. در ماجرای انتخابات ریاست جمهوری رقبای پزشکیان در دور اول نتوانستند او را کنار بزنند و زمانی که به دور دوم راه یافت، اغلب ناظران اطمینان داشتند که او در دور دوم پیروز خواهد بود به این دلیل روشن که رقیب او را فاقد پایگاه موثر رای میدانستند. ستاد سعید جلیلی با وجود فعال کردن همه ظرفیتهای ممکن نتوانست بر پزشکیان پیروز شود. از دست دادن ریاست جمهوری برای این گروه آنقدر گران آمد که تا مدتها بعد از انتخابات، اقتضائات دوران انتخابات را در موضعگیریهای خود دخالت میدادند. فشار جریان رقیب بر دولت با وجود تلاش پزشکیان برای شکل دادن به روشی از تعامل بین گروهها و جریانهای سیاسی که به وفاق معروف شد، روز بهروز بیشتر شد، اما تا قبل از جنگ رمضان میشد فشار بر دولت را تا حدی کنترل کرد و این البته به نوع سیاستورزی و اخلاق شخصی رئیسجمهور برمیگشت.
وسعت دایره هجوم!
در جنگ ۱۲ روزه همه جریانهای سیاسی کشور همصدا و همنظر بودند، اما در جنگ رمضان ماجرا متفاوت شد. هرچه به روزهای پایانی جنگ رمضان نزدیک میشدیم، اظهارنظر جریان مخالف دولت درباره روشهای مقابله با دشمن بلندتر میشد، بیاینکه توجه داشته باشند که تصمیمگیری درباره جنگ و مقابله با دشمن به دولت ربطی ندارد. در واقع از نگاه طیف تندرو در تلاش برای کاهش تنش و توقف خسارت دولت پزشکیان نقش داشته و به همین دلیل در برابر دولت موضع گرفتند. هرچند که با تشکیل هیات مذاکره کننده و ریاست محمدباقر قالیباف در این هیات، قالیباف هم در دایره حمله تندروها قرار گرفت و تا جایی پیش رفتند که تمام سابقه او را زیر سوال بردند. اکنون که تندروها کار را به اتهامزنی کشاندهاند و هیچ نگرانی از بابت مخالفت خود ندارند، میتوان دقیقتر به موضوع نگریست تا شاید بتوان راهی برای کاهش فعالیت تندروها و کاهش تاثیر منفی آنها یافت. البته بدیهی است که در هر نظام سیاسی پویا، تصمیمات کلان با اجماع کامل و مطلق گروهها و لایههای سیاسی اتخاذ نمیشود. اگر تصمیم کلان با حمایت مطلق همه جریانها همراه باشد، بهترین و موثرترین حالت است، اما اگر گروه یا جریانی با تصمیم کلان مخالف باشد، فعالیت منفی آن جریان دور از ذهن نیست. زمانی که تندروها و جریانهای رادیکال با یک تصمیم کلان سیاسی مخالفت میکنند، اولین کاری که بر آن تمرکز میکنند، کشاندن موضع سیاسی خود در بین طرفداران است تا از طریق تهییج طرفداران خود فشار سیاسی را بیشتر کنند تا در نهایت مانع اجرای آن شوند. جنس و ماهیت مخالفت در پدید آوردن چالش برای تصمیمگیران نقش اصلی را ایفا میکند. در حال حاضر تندروها مخالفت با تصمیم نظام را به میان گروهی از علاقهمندان نظام سیاسی کشاندهاند؛ گروهی که همواره از تصمیمات کلان نظام سیاسی حمایت کردهاند، اینبار تحت تاثیر چهرههای تندرو پایداری در مقابل تصمیم نظام قرار گرفتهاند. به نظر میرسد یافتن راهی برای کنترل مخالفت تندروها اهمیت بالایی دارد. برای کاهش اثرگذاری تندروها و مشتت کردن فضای سیاسی باید هرچه سریعتر با افکار عمومی سخن گفت و تا جای ممکن افکار عمومی را درباره تصمیم گرفته شده قانع کرد. اقناع افکار عمومی در کاهش تندی مخالفان بیتاثیر نخواهد بود. هرچه دلایل اتخاذ یک تصمیم و شرح اهداف و پیامدهای آن برای جامعه روشنتر باشد، گروههای تندرو کمتر میتوانند افکار عمومی را با خود همراه کنند. موضوع مهم دیگر، تفکیک میان منتقدان و تندروهاست. در بسیاری از موارد، تمامی مخالفان یک تصمیم در یک جبهه قرار ندارند و بخشی از آنان صرفاً نگرانیها یا انتقادهای مشخصی دارند. گفتوگو با منتقدان میانهرو و توجه به دغدغههای آنان میتواند از گسترش پایگاه اجتماعی گروههای رادیکال جلوگیری کند و فضای سیاسی را از دو قطبی شدن دور سازد.
نگاه دقیقتر به تندروها
برای اینکه روشن شود خاستگاه و دلیل اصلی تندروی چیست، باید مطالعه متمرکز و عمیقی صورت گیرد. در فضای سیاسی کشورمان تندروی بجز سالهای پایانی دهه ۷۰، تقریبا شکل و شمایل یکدستی داشته و شاید همین یکدستی بتواند توضیح دهنده چرایی شکلگیری تندروی باشد. اگر حضور و فعالیت تندروها را بتوان با یک نمودار روشنتر کرد، در دورههایی که جریان متبوع تندروها قدرت اجرایی کشور را در دست داشته، فعالیت آنها به شکل چشمگیری کاهش یافته و در دورههایی که قدرت اجرایی در دست جریان رقیب بوده، فعالیت آنها شدیدتر بوده است. به عبارت دیگر نگرانی از حذف باید یکی از مهمترین دلایل فعالیت افراطی باشد. از این رو، مقابله پایدار با رفتارهای افراطی تنها از طریق ابزارهای امنیتی امکانپذیر نیست. شاید بتوان اینطور جمعبندی کرد که مدیریت مخالفت جریانهای تندرو با تصمیمات کلان سیاسی، نیازمند رویکردی چندبعدی است که در آن شفافیت، گفتوگو، مشارکت سیاسی و اجرای قانون در کنار یکدیگر قرار گیرند. چنین رویکردی نه تنها به کاهش تنشهای سیاسی کمک میکند، بلکه میتواند به افزایش مشروعیت و کارآمدی نظام حکمرانی نیز منجر شود. البته این همه در شرایطی ممکن میشود که خود تندروها هم بتوانند به شکل حداقلی در فعالیتهای خود جانب انصاف را رعایت کنند. رعایت انصاف و اخلاق آنجا متجلی میشود که نتوان به شکل یکسویه از تریبون استفاده کرد و بنا به ماهیت تریبون، سخنانی را به زبان آورد که نتوان آن را در هیچ محکمهای ثابت کرد. نزول تندروها از پشت تریبون به وضعیتی که هم گوینده باشند و هم شنونده، امکان طرح سخنان بیپایه و اساس را از آنها خواهد گرفت.