مساله تشویق تماشاگران آنقدر اهمیت دارد که تیمها اگر مجبور به انتخاب شوند، بازی در زمین دیگر را بر بازی بدون تماشاگر ترجیح میدهند. هرچه باشد هلهله و صدای تشویق، موجب دلگرمی بازیکنان میشود. در پژوهشهای اجتماعی در این موضوع، ترکیب تسهیل اجتماعی زیاد تکرار شده است. نظریه مبتنی بر تسهیل اجتماعی میگوید حضور دیگران و آگاهی فرد از دیده شدن توسط جمعیت، سطح برانگیختگی روانی او را افزایش میدهد و معمولا این برانگیختگی به بهبود عملکرد و در نهایت صیقل خوردن واژگان مورد استفاده سخنران منجر میشود. به همین دلیل، یک سخنران باتجربه در برابر تشویق حضار با اعتماد به نفس بیشتری سخن میگوید و یک فوتبالیست حرفهای نیز ممکن است در میان فریادها و حمایت تماشاگران عملکرد بهتری از خود نشان دهد.
در تاریخ سیاست هم این موضوع نمود قابل توجه دارد. سخنرانانی که توانستهاند جمع را به تشویق وادارند، معمولا توانستهاند از انرژی جمع برای ابراز نظر سیاسی بهره ببرند. همراه کردن جمعیت آنقدر مهم است که جریانات سیاسی برای شرکت در انتخابات دنبال کسی میگردند که قدرت سخنوری و تهییج جمعیت را داشته باشد. در عالم سیاست، چهرههای متعددی به عنوان سخنرانان اثرگذار بر جمعیت شناخته شدهاند. وینستون چرچیل در جنگ جهانی دوم توانست با مجموعه سخنرانیهای رادیویی خود، انگلیسیها را به وحدت رساند و توانست در متوقف کردن ماشین جنگی آلمان نقش تعیین کننده داشته باشد. مارتین لوتر کینگ، با وجود اینکه یک رهبر مذهبی قلمداد میشد، در سخنرانی مشهوری تحت عنوان «رویایی دارم» اثری ماندگار بر جمعیت شنونده گذاشت. کندی و ماندلا هم به عنوان سخنرانان اثرگذار مشهور هستند با این حال آدولف هیتلر در تمام جهان به عنوان سخنرانی مسلط بر جمعیت شناخته شده است. از نظر توانایی صرف در سخنوری و تأثیرگذاری بر جمعیت، نام او معمولاً در مطالعات تاریخ و روانشناسی سیاسی مطرح است. او از تکنیکهای پیشرفتهای در استفاده از مکث، تغییر تدریجی شدت صدا، زبان بدن و بهرهگیری از واکنش جمعیت استفاده میکرد و توانست میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار دهد.
علاوه بر واقعیتها و تجربههای تاریخی، هنری تایفل به عنوان یکی از پژوهشگران این حوزه، در نظریه «هویت اجتماعی» خود توضیح میدهد که چرا افراد در جمعهای سیاسی، ورزشی یا ایدئولوژیک احساس تعلق و همبستگی شدید پیدا میکنند و چگونه این احساس میتواند بر سخنران و مخاطب به طور همزمان اثر بگذارد. تایید سخنران موجب همگرایی جمعیت شده و انرژی حاصل از این همگرایی به سخنران برمیگردد. سخنران در این شرایط تحت تاثیر تشویقهای ممتد و یا متناوب جمعیت، با انرژی بیشتری صحبت میکند، از حرکات بدنی بیشتر استفاده میکند و لحن صدای خود را تغییر داده و حتی در بعضی جملات، توقفهای ناگهانی ایجاد میکند تا از سکوت ناگهانی شکل گرفته برای تمرکز بیشتر جمعیت استفاده کند. واکنش مثبت مخاطبان باعث افزایش انرژی سخنران میشود و این انرژی بیشتر، به نوبه خود واکنش مثبتتری را از سوی مخاطبان برمیانگیزد. به بیان دیگر یک چرخه جابجایی انرژی بین سخنران و جمعیت شکل میگیرد. البته باید این نکته را در ذهن داشت که تشویقها را نمیتوان همواره مثبت دید. گاهی هیجان ناشی از سخنان مطرح شده آنقدر زیاد است که موجب از بین رفتن تمرکز سخنران میشود. از سوی دیگر تشویقهای جمعیت در بخشهای ابتدایی سخنرانی میتواند همچون مانعی در برابر سخنران برای ادامه سخنرانی عمل کند. او ممکن است ناخود آگاه دچار این نگرانی شود که مبادا تشویق حضار را در ادامه از دست بدهد. برای همین بهگونهای کاملا ناخودآگاه ممکن است سخنران وارد چرخهای شود که تندی و صراحت کلام او دم بهدم بیشتر و بیشتر شود. به عبارت دیگر، او جمعیت را تهییج میکند و جمعیت هم سخنران را تهییج میکند. ادامه این مسیر قابل پیشبینی نیست و ممکن است سخنران با توجه به مجموعه روابطی که در سطح بالای مدیریتی کشور دارد، تحت تاثیر جمعیت نکاتی را بر زبان بیاورد که در شرایط عادی این کار را نکند. شاید یکی از دلایل سختی مسیر برای رسیدن به مراتب بالای مدیریتی برای جوانان همین باشد که جوانان، بنا به خصلت جوانی، احتمالا زودتر و شدیدتر تحت تاثیر جمعیت قرار میگیرند و حرفهایی میزنند که بعد از سخنرانی اولین پیشمان، خود آنها خواهند بود.
یک نویسنده یا یک شاعر و دیگر تولیدکنندگان آثار در طول زمان یاد میگیرند که چه زمانی منتظر رسیدن بازخوردها باشند. تردید نیست که ممکن است این بازخورد از سوی مخاطب مدتها بعد مشاهده شود. برخلاف نویسنده و شاعر، سخنران در همان لحظه واکنش مخاطبان را مشاهده میکند. این بازخورد به همان سرعتی که ابراز میشود، خیلی سریع به سخنران نشان میدهد که پیام او مورد توجه و پذیرش قرار گرفته است یا نه. این احساس میتواند اضطراب سخنرانی را کاهش دهد و در مقابل احساس کارآمدی سخنران را تقویت کند. ضمن اینکه کسی نمیتواند انتظار داشته باشد که جمعیت تشویق نکند. واکنش جمعیت اغلب غیر ارادی است و تشویق سخنران به دلیل همذاتپنداری است که شکل میگیرد. کنت بارک در مجموعه پژوهشهای خود به مفهوم «همانندسازی» بین سخنران و مخاطب رسید و بر آن تأکید داشت. این همانندی است که میتواند سخنران را از جایگاه نخبه تنزل دهد. سخنران ممکن است برای حفظ حمایت مخاطبان، به سمت بیان مطالب احساسیتر یا عامهپسندتر کشیده شود و از دقت علمی یا استدلال منطقی فاصله بگیرند. گریز از توضیح پیچیدگیهای تصمیمگیری در سیاست خارجی و مسائل مربوط به آن و نزدیک شدن به جملاتی ساده و معطوف به اعتقادات از جمله اتفاقاتی است که در برخی سخنرانیها مشاهده میشود. از مجموع نکات مطرح شده، آیا نمیتوان بین فعالیت چهرههای تندرو و تریبون ارتباط برقرار کرد؟ تریبون تجمعات شبانه و صداوسیما دو مسیر فعالیت تندروها محسوب میشود. نگاهی به چهرههای دعوت شده به این تجمعات روشن میکند که هرکسی نمیتواند پشت تریبون قرار بگیرد. روزنامه جمهوری اسلامی نسبت به این مهم واکنش نشان داده و نوشته است: «نگرانی کنونی از ناحیه آفاتی است که عناصر افراطی برای وحدت و انسجام ایجاد کردهاند. با این آفات باید به صورت جدی مبارزه شود. برای مبارزه با آفات باید مدیریت تجمعات در اختیار افراد و جریانهای طرفدار وحدت و انسجام باشد. رسانه ملی هم باید با شبهکارشناسانی که تنها هنرشان ایجاد بدبینی نسبت به مردان دیپلماسی است خداحافظی کند و به معنای واقعی ملی شود».
در مجموع، شواهد علمی نشان میدهد که تشویق و هلهله جمعیت تنها یک واکنش احساسی ساده نیست، بلکه عاملی مؤثر در شکلگیری کیفیت سخنرانی و رفتار سخنران به شمار میآید. این واکنشها میتوانند اعتماد به نفس را افزایش دهند، اضطراب را کاهش دهند و به بهبود کیفیت ارائه کمک کنند. با این حال، بهرهگیری مؤثر از این انرژی جمعی نیازمند تجربه، خودآگاهی و توانایی حفظ تعادل میان هیجان و تمرکز است.