بستن
کد خبر: ۱۵۱۲۰۴۹

مهاجرت نخبه‌ها و دو سوال

در حوزه اقتصاد نیز معیار نخبگی غالباً با میزان ثروت سنجیده می‌شود. هرچه فرد سرمایه و گردش مالی بیشتری داشته باشد، نخبه‌تر تلقی می‌شود و کمتر به منشأ این ثروت یا میزان اثرگذاری آن بر توسعه کشور توجه می‌شود.

مهاجرت نخبه‌ها و دو سوالامید علی‌بابایی، فعال حوزه جوانان نوشت: مهاجرت در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین چالش‌های کشور تبدیل شده است. در میان انواع مهاجرت، بیشترین نگرانی مسئولان و افکار عمومی معمولاً متوجه مهاجرت نخبگان است؛ نخبگانی که در حوزه‌های علمی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی فعالیت دارند. با این حال، پرسش اصلی این است که معیار نخبگی چیست و آیا سازوکار‌های موجود واقعاً توانایی شناسایی و بهره‌گیری از نخبگان واقعی را دارند؟ وجود سازمان‌ها و نهاد‌های متولی نخبگان به‌تنهایی کافی نیست.

 در عمل، بسیاری از جوانان مستعد و خلاق که می‌توان آنان را نخبگان حقیقی دانست، به جای آنکه فرصت رشد و اثرگذاری پیدا کنند، به ابزاری برای پیشرفت دیگران تبدیل می‌شوند. در محیط‌های علمی بار‌ها مشاهده شده است که دستاورد‌ها به نام افرادی ثبت می‌شود که از جایگاه رسمی و شناخته‌شده‌تری برخوردارند، در حالی که صاحبان اصلی ایده‌ها کمتر دیده می‌شوند.

 همین بی‌توجهی و استفاده ابزاری می‌تواند یکی از عوامل مهم مهاجرت نخبگان باشد. در حوزه اقتصاد نیز معیار نخبگی غالباً با میزان ثروت سنجیده می‌شود. هرچه فرد سرمایه و گردش مالی بیشتری داشته باشد، نخبه‌تر تلقی می‌شود و کمتر به منشأ این ثروت یا میزان اثرگذاری آن بر توسعه کشور توجه می‌شود. در عرصه سیاست نیز وضعیت مشابهی وجود دارد؛ فضایی بسته و انحصاری که در آن گروه محدودی از افراد سال‌ها در جایگاه‌های تصمیم‌گیری باقی می‌مانند و فرصت حضور نسل‌های جدید بسیار محدود است.

 وجه مشترک این حوزه‌ها را می‌توان در پدیده «پیرسالاری» دانست. هرچند در ذهن بسیاری از مردم، نخبه با تصویر جوانان موفق، پژوهشگران، ورزشکاران یا استعداد‌های نوظهور گره خورده است، اما در عمل مناصب و اختیارات اصلی در اختیار افرادی قرار می‌گیرد که سال‌ها در ساختار‌های مختلف حضور داشته‌اند و معیار‌های نخبگی آنان نیز محل بحث است. این وضعیت در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی آشکارتر و در زمینه‌های علمی، فرهنگی و ورزشی نیز قابل مشاهده است. با وجود چنین شرایطی، برخی مسئولان از بازگشت گسترده نخبگان یا حتی «مهاجرت معکوس» سخن می‌گویند.

 صرف‌نظر از اینکه چنین روندی تا چه اندازه با آمار قابل اثبات است، اطمینان درباره بازگشت نخبگان جای تأمل دارد. نخست آنکه بسیاری از متولیان امر، نخبگان جوان و توانمند داخل کشور را به‌درستی نمی‌بینند؛ بنابراین چگونه می‌توانند درباره نخبگان ساکن سایر کشور‌ها قضاوت دقیقی داشته باشند؟ دوم آنکه معیار‌های نخبگی در کشور‌های مختلف متفاوت است و موفقیت یک فرد در محیطی دیگر الزاماً به معنای کارآمدی او در ساختار‌های موجود کشور نیست.

به نظر می‌رسد منظور برخی مسئولان از «نخبگان بازگشته» بیشتر افرادی باشند که از نظر اقتصادی موفق شده‌اند یا چهره‌های شناخته‌شده رسانه‌ای و سلبریتی‌ها. در شرایطی که اقتصاد مهم‌ترین دغدغه کشور است، میزان ثروت به یکی از اصلی‌ترین شاخص‌های نخبگی تبدیل شده و توجه ویژه‌ای به «نخبگان دلاری» صورت می‌گیرد.

 از سوی دیگر، شهرت رسانه‌ای نیز گاه برای قرار گرفتن در فهرست نخبگان کافی به نظر می‌رسد. در پایان، دو پرسش اساسی مطرح می‌شود: نخست اینکه آیا بهتر نیست پیش از تمرکز بر بازگرداندن نخبگان خارج از کشور، زمینه رشد و اثرگذاری نخبگان جوانی که اکنون در داخل حضور دارند فراهم شود؟ دوم اینکه مدیران و تصمیم‌گیرانی که سال‌ها در جایگاه‌های مختلف فعالیت کرده‌اند، آیا حاضرند برای ورود نسل جدید و استفاده از ظرفیت نخبگان جوان، حتی به بازنشستگی و واگذاری مسئولیت‌ها فکر کنند؟

انتشار :
پربازدیدترین اخبار