اما برای درک بهتر مطلب بهتر است به بررسی مفهومی خود تابآوری بپردازیم تا بهتر بتوانیم اجزای آن را مورد بحث قراتر دهیم. به لحاظ مفهومی تابآوری، تعریفی روانشناختی است که به افراد اجازه میدهد در شرایط خاص، سخت و مشکل استقامت خود را حفظ کرده و خود را بازیابی کنند. این مفهوم هم به لحاظ فردی بکار برده میشود و هم به صورت جمعی که در قالبهای تابآوری روانی، تابآوری اجتماعی، تابآوری فرهنگی و تابآوری اقتصادی مطرح میشود. اما آنچه امروز جامعه ایرانی با آن مواجه است مساله تابآوری اقتصادی، اجتماعی و روانی است که منبعث از اتفاقات و تحولات اخیر ایجاد شده و مردم خواه، ناخواه در چنین شرایطی قرار گرفتهاند. مسائلی که در هم تنیده و به هم وابستهاند و با یکدیگر هم پوشانی دارند و بر یکدیگر تاثیر میگذارند؛ لذا نمیتوان این ۳ مقوله را جدا از هم تصور کرد. در تابآوری اجتماعی؛ توانایی افراد یک جامعه نسبت به موقعیتهای نامطلوب گروهی مثل جنگ، سیل، زلزله، مشکلات اقتصادی و سیاسی و... مطرح میشود و به طور کلی نشان میدهد که افراد یک جامعه تا چه اندازه میتوانند در برابر مشکلات منعطف باشند و با آنها کنار بیایند. تابآوری اقتصادی بر توانایی یک جامعه برای مقاومت و بازیابی از شوکهای اقتصادی مختلف، بروز شرایط اقتصادی نابسامان و بغرنج و در نهایت فشار اقتصادی بر جامعه و زندگی مردم تاکید دارد و تبعا به واسطه شرایط اجتماعی و اقتصادی بروز کرده در جامعه این اتفاقات باعث ایجاد تابآوری روانی در جامعه میشوند که طی آن مقاومت و ایستادگی افراد جامعه در قبال چالشها، استرسها و بحرانهای حاضر سنجیده میشود. حال، اما پرسش اینجا است که آیا فقط جامعه باید به واسطه اتفاقات مختلف در حوزههای متفاوت باید سطح مقاومت و تابآوری خود را بالا ببرد و حاکمیت و سایر ارکان از جمله، دولت، مجلس، دستگاه قضایی و سایر نهادها و سازمانها برای افزایش این تابآوری وظیفهای ندارند؟ واقعیت این است که برای امروز جامعه در کنار اینکه با اقداماتی مثبت و موثر تابآوری جامعه را بالا برد؛ تنها نمیتوان به این موضوع دلخوش کرد؛ بلکه باید شرایط را برای عبور از این موقعیت برای رسیدن به یک وضعیت با ثبات مهیا کرد. اگر این اتفاق رخ دهد میتوان امیدوار بود که این تابآوری در نهایت با اقدامات به موقع و برنامه ریزیهای دقیق به سر انجامی خوش و شرایط ثبات و عادی در مسیر رضایتمندی جامعه تبدیل شود؛ اما اگر اینگونه نباشد چندان مشخص نیست که جامعه تا کجا ادامه یابد و در نهایت منجر به اعتراض و بروز نارضایتی در جامعه نگردد؛ لذا باید از هم اکنون برای این مهم و حل و فصل درست آن چارهاندیشی لازم صورت گیرد.
* سفره کوچک شده مردم
بدون تعارف شرایط اقتصادی جامعه اصلا خوب نیست و مردم در وضعیت سختی بسر میبرند و حتی در خرید کالاهای اساسی با مشکل مواجهاند. رشد تصاعدی و چند برابری قیمتها باعث شده تا امروز جامعه در سبد کالای خود در خرید اقلام نیز تغییراتی حاصل کند و عملا برخی کالاهایی که تا چندی پیش خریداری میشد؛ امروز از سبد کالای مردم حذف شود. آنچه مسلم است این درست که در شرایط موجود جامعه همه ارکان حاکمیت دخیل هستند و نمیتوان این شرایط را صرفا به جهت رویکردها و عملکردهای یک دستگاه یا نهاد خاص در نظر گرفت؛ اما واقعیت امر بر آن است که خواه؛ ناخواه مردم دولت را مسئول اول و آخر مسائل و مشکلات به وجود آمده میدانند و انتظار حل از مشکل از دولت به عنوان قوه اجراییه کشور دارند. دولت نیز تمام تلاش خود را برای حل و فصل این شرایط به کار گرفته؛ اما به هر صورت مجموعه مسائلی همچون بروز جنگ؛ خساراتی که به سبب آن به کشور وارد شده، بلاتکلیفی ناشی از شرایط نه جنگ، نه صلح و محدود شدن تجارت خارجی باعث شده تا دولت نیز نتواند طبق برنامه ریزیهای مشخص پیش برود و به عبارتی اقتصاد شرایط جنگی را اجرا کند. در اقتصاد شرایط جنگی نیز رروال عادی قطع و امورات اقتصادی کشور به صورت و. یژه پیش میرود که معیشت جامعه با مشکلی مواجه نشود. در چنین شرایطی، اما از دولت این انتظار میرود که با نظارت بیشتر بر قیمتگذاری کالاها با رشد تصاعدی قیمتها مقابله کند تا جامعه بیش از این معیشت خود را در خطر و سفره خود را کوچکتر نبیند.
* مردم و فرایند تصمیمگیری
رئیس موسسه دین و اقتصاد در نشستی به بررسی «راهبردهای تابآوری اقتصادی و اجتماعی کشور در شرایط جنگ» پرداخت و اظهارداشت: هنگامی که ما از اقتصاد به اصطلاح مقاومتی یا اقتصاد تابآوری سخن میگوییم، تنها بر مهار تهدیدها تمرکز میکنیم در حالی که در هر رویدادی میتوان ظرفیتهای استثنایی و خارقالعاده را نیز مد نظر قرار داد. اگر تنها وجه تهدیدها را ببینیم و وجه فرصتها را نادیده بگیریم، طبیعتا نحوه مواجهه با مسئله، شکل شایسته و بایستهای به خود نخواهد گرفت؛ به همین دلیل، با این شیوه رویارویی با مسئله، دو مشکل عمده به وجود میآید؛ اول اینکه فقط بر تهدیدها متمرکز شویم و به فرصتهای این شوکها توجه نکنیم. دوم اینکه مسائل این حوزه را مسائلی منحصرا حکومتی ببینیم و در درون حکومت نیز آنها را صرفا مسائل اجرایی تلقی کنیم. فرشاد مومنی گفت: برخی مسئولان ما که از نظر دانش و تجربه معمولا در حد نصاب نیستند، جز موارد استثنایی در تاریخ ایران، گاه فکر میکنند که از طریق فقیر و محروم کردن مردم و تحت فشار قرار دادن آنها، راه نجاتی برای توسعه باز میشود. این یک خطای بزرگ است. وی افزود: پایبندی عملی مسئولین در دهه اول انقلاب را مورد اشاره قرار داد و گفت: پایبندی عملی حکومتگران در دهه اول پس از انقلاب به این فهم راهبردی، انصافا شایسته نمره بسیار بالایی است. اگر آنها توانستند امور کشور را بهخوبی اداره کنند، هیچ متغیری به اندازه این عامل تعیینکننده نبود. به عنوان مثال، گفته میشود که برای بهبود رابطه مردم و حکومت و ایجاد اعتماد، لازم است مردم در سرنوشت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود سهم داشته باشند. اگر مقدمه قانون اساسی را مطالعه کنید، خواهید دید که در آن تصریح شده مردم باید از طریق کار شرافتمندانه بتوانند یک زندگی شرافتمندانه داشته باشند. در ادبیات توسعه نیز وقتی گفته میشود مردم باید در سرنوشت خود مشارکت داشته باشند، ناظر به همین معناست. مشارکت به این معناست که مردم هم در فرآیندهای تصمیمگیری حضور مؤثر داشته باشند، هم در فرآیندهای اجرایی، هم در فرآیندهای نظارتی و هم در سهمبری از عایدات این مشارکت، سهم عادلانهای داشته باشند. وی عنوان کرد: میبینیم که غولهای صنعتی جهان با بررسی دهها شاخص مختلف در نهایت در یک جمعبندی کوتاه، مهمترین مؤلفههای ارتقای توان مقاومت و رقابت اقتصاد ملی، عزت، رفاه و کیفیت زندگی مردم را گزارش میکنند.