آنچه در ماههای اخیر در این منطقه رخ داده، از نگاه بسیاری از تحلیلگران، فقط مجموعهای از برخوردهای نظامی محدود یا واکنشهای مقطعی نبوده است، همزمانی حملات و مذاکرات نشان میدهد که میدان تنش و میز گفتوگو در عمل از یکدیگر جدا نیستند. در چنین شرایطی، هر اقدام نظامی میتواند پیام سیاسی داشته باشد و هر پیام سیاسی ممکن است با هدف اثرگذاری بر محاسبات امنیتی طرف مقابل طراحی شود. به اعتقاد برخی از کارشناسان نقض آتشبس میتواند ابزاری برای چانهزنی در میز مذاکرات باشد یا شاید محک زدن میزان آمادگی طرف مقابل.
جنگ منافع در هرمز
بهمن آرمان تحلیلگر امور بینالملل در این باره گفت: تحولات اخیر در محدوده تنگه هرمز بار دیگر نشان داده است که این آبراه راهبردی تنها یک مسیر دریایی برای عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری نیست، بلکه یکی از مهمترین نقاط اثرگذار بر اقتصاد جهانی، امنیت انرژی و مناسبات سیاسی میان قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به شمار میرود. تنگه هرمز از سالها پیش به عنوان یکی از حساسترین نقاط انتقال انرژی در جهان شناخته میشود. بخش قابل توجهی از نفت و فرآوردههای نفتی جهان از این مسیر عبور میکند و هرگونه اختلال در تردد کشتیها میتواند پیامدهای فوری برای بازار انرژی داشته باشد. افزایش قیمت نفت، نگرانی کشورهای واردکننده، بالا رفتن هزینه حملونقل دریایی، بیمه نفتکشها و فشار بر بازار کالاهای وابسته به انرژی، تنها بخشی از آثار ناامنی در این منطقه است. از همین رو، هر تنش در تنگه هرمز خیلی زود به موضوعی جهانی تبدیل میشود و محدود به ایران، آمریکا یا کشورهای حاشیه خلیج فارس باقی نمیماند. او افزود: در چنین شرایطی، ایران تلاش میکند نقش خود را در این گذرگاه راهبردی حفظ کند. چرا که از نظر ایران، حضور اثرگذار در تنگه هرمز تنها یک موضوع اقتصادی نیست، بلکه بخشی از قدرت منطقهای و توان بازدارندگی کشور محسوب میشود. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در شمال خلیج فارس و نزدیکی به این آبراه، همواره یکی از بازیگران اصلی در امنیت و مدیریت تحولات پیرامون آن بوده است و از این رو، هرگونه کاهش نقش ایران در این منطقه میتواند به معنای تضعیف جایگاه ژئوپلیتیکی کشور تلقی شود. به همین دلیل، انتظار اینکه ایران به آسانی از ظرفیتهای راهبردی خود در این محدوده چشمپوشی کند، چندان واقعبینانه نیست. آرمان تاکید کرد: از طرفی، آمریکا نیز نگاه خاص خود را به تنگه هرمز دارد، چون سالهاست که امنیت انرژی و کنترل مسیرهای انتقال نفت را بخشی از راهبرد کلان خود در سیاست خارجی میداند. حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، حمایت از برخی دولتهای منطقه و مداخله در بحرانهای مرتبط با کشورهای نفتخیز، همگی در همین چارچوب قابل بررسی است. ایالات متحده نه تنها به منابع نفتی توجه دارد، بلکه سعی دارد که با این جنگ به کشورهای تولیدکننده و مصرف کننده نفت نیز مسلط باشد.
فرصتطلبی ترامپ
این تحلیلگر اقتصادی اضافه کرد: دولت دونالد ترامپ با رویکردی تهاجمیتر نسبت به انرژی و منابع نفتی شناخته میشود. نگاه او به نفت، نگاهی صرفاً اقتصادی نیست، بلکه نفت را ابزاری برای قدرتسازی سیاسی و اعمال نفوذ بینالمللی میداند. از این نظر، ناامنی در مناطق تولید یا انتقال نفت الزاماً برای آمریکا زیانبار نیست و اگر این ناامنی موجب افزایش وابستگی کشورهای مصرفکننده به تصمیمات واشنگتن شود، میتواند در محاسبات راهبردی آمریکا به عنوان یک فرصت دیده شود. به این ترتیب، آمریکا در ظاهر از بازگشایی کامل مسیرها و کاهش تنش سخن میگوید، اما در عمل ممکن است از تداوم فضای بیثباتی کنترلشده نیز سود ببرد. او معتقد است: یکی از نکات مهم در بررسی بحران تنگه هرمز، این است که هیچیک از طرفهای اصلی حاضر نیستند امتیازات خود را به راحتی واگذار کنند. از یک سو برای ایران، تنگه هرمز بخشی از امنیت ملی و قدرت چانهزنی در برابر فشارهای خارجی است و برای آمریکا نیز این آبراه نقطهای برای اعمال نفوذ بر بازار جهانی انرژی و کشورهای وابسته به واردات نفت محسوب میشود و همین تضاد منافع باعث شده است که چشمانداز پایان تنشها در کوتاهمدت چندان روشن نباشد. حتی اگر مذاکرات ادامه پیدا کند، تا زمانی که منافع راهبردی طرفین با یکدیگر تعارض داشته باشد، احتمال بازگشت تنش همواره وجود خواهد داشت.
بهرهبرداری مستقیم
آرمان توضیح داد: موضوع دیگری که در این میان مطرح میشود، بحث بهرهبرداری اقتصادی مستقیم از تنگه هرمز است. برخی تصور میکنند ایران میتواند مانند برخی کانالهای مصنوعی جهان، از عبور کشتیها عوارض دریافت کند. اما واقعیت حقوقی تنگه هرمز با آبراههایی مانند کانال سوئز یا کانال پاناما تفاوت دارد. تنگه هرمز یک گذرگاه طبیعی و بینالمللی است و قوانین حقوق دریاها محدودیتهایی برای اعمال چنین سازوکارهایی ایجاد میکند. با این حال، حتی اگر امکان دریافت مستقیم عوارض وجود نداشته باشد، اهمیت این تنگه برای ایران کاهش نمییابد و قطعاً نقشآفرینی در امنیت، کنترل بحران، اثرگذاری بر تردد و حفظ جایگاه سیاسی در این منطقه، ارزش راهبردی بسیار بالایی دارد. او ادامه داد: اهمیت تنگه هرمز زمانی بیشتر روشن میشود که تأثیر ناامنی آن بر زنجیرههای تولید جهانی بررسی شود. نفت تنها کالایی نیست که از اختلال در این مسیر آسیب میبیند. فرآوردههای پتروشیمی، کودهای شیمیایی، متانول، گاز مایع و بسیاری از کالاهای وابسته به انرژی نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. ایران در برخی از این حوزهها جایگاه قابل توجهی در بازار جهانی دارد و هرگونه آسیب به زیرساختهای تولید یا مسیرهای صادراتی میتواند درآمدهای کشور را تحت فشار قرار دهد. بنابراین، بحران در تنگه هرمز برای ایران نیز هزینهزا است، اما، همین بحران میتواند به ابزاری برای یادآوری اهمیت نقش ایران در امنیت انرژی جهان تبدیل شود. از جایگاه اقتصاد جهانی، تنگه هرمز همچنان یکی از نقاطی است که میتواند تعادل بازار نفت را به سرعت بر هم بزند. کشورهای مصرفکننده انرژی، به ویژه کشورهایی که وابستگی بالایی به واردات نفت از خلیج فارس دارند، بیش از دیگران نسبت به تحولات این منطقه حساس هستند. اقتصادهای بزرگ آسیایی، برخی کشورهای اروپایی و مجموعهای از صنایع جهانی که با انرژی ارزان و پایدار کار میکنند، در برابر هرگونه اختلال در این مسیر آسیبپذیر هستند. به همین دلیل، بحران هرمز تنها بحران یک منطقه نیست، بلکه بحرانی است که میتواند به سرعت به هزینه تولید، قیمت کالاها، تورم جهانی و تجارت بینالمللی منتقل شود.
باخت تجدیدپذیرها به نفت
او اضافه کرد: بسیاری از دولتها و نهادهای بینالمللی بر توسعه انرژیهای تجدیدپذیر تأکید میکنند، اما واقعیت موجود نشان میدهد که فاصله زیادی میان شعارهای محیط زیستی و ساختار واقعی مصرف انرژی در جهان وجود دارد. زیرساختهای صنعتی، حملونقل، صنایع سنگین، پتروشیمی، کشاورزی مدرن و حتی بسیاری از سامانههای تولید برق همچنان وابستگی گستردهای به سوختهای فسیلی دارند. گذار انرژی روندی کند، پرهزینه و پیچیده است و نمیتوان انتظار داشت که در مدت کوتاهی وابستگی جهان به نفت از میان برود. آرمان معتقد است: برخی ارزیابیها نشان میدهد که حتی تا میانه قرن حاضر نیز سهم انرژیهای تجدیدپذیر از کل سبد انرژی جهان نمیتواند به اندازهای افزایش یابد که نفت و گاز را از مرکز معادلات کنار بزند. اگرچه سرمایهگذاری در انرژیهای پاک افزایش یافته و بسیاری از کشورها برنامههایی برای کاهش انتشار کربن تدوین کردهاند، اما نیاز رو به رشد اقتصاد جهانی به انرژی باعث میشود منابع فسیلی همچنان جایگاه اصلی خود را حفظ کنند. این موضوع به ویژه در کشورهای در حال توسعه اهمیت بیشتری دارد، زیرا این کشورها برای رشد صنعتی، حملونقل، تولید و توسعه زیرساختها به انرژی پایدار و گسترده نیاز دارند. ادامه وابستگی جهان به نفت، دلیل اصلی تداوم رقابتهای سیاسی بر سر مناطق نفتخیز و مسیرهای انتقال انرژی است. تا زمانی که نفت نقش محوری در اقتصاد جهانی داشته باشد، کشورهایی که بر منابع یا مسیرهای انتقال آن تسلط دارند، از قدرت چانهزنی بالایی برخوردار خواهند بود. این قدرت میتواند به شکل نفوذ سیاسی، توان بازدارندگی، درآمد اقتصادی یا ابزار فشار در روابط بینالملل ظاهر شود. به همین دلیل، نفت برخلاف تصور برخی، هنوز از مرکز سیاست جهانی خارج نشده است. حتی رشد انرژیهای تجدیدپذیر نیز نتوانسته اهمیت ژئوپلیتیکی نفت را از میان ببرد.
نفت و ترامپ
این تحلیلگر ارشد افزود: در چنین چارچوبی، اقدامات آمریکا علیه کشورهای نفتخیز یا کشورهای دارای موقعیت راهبردی را میتوان بخشی از سیاست گستردهتر این کشور در حوزه انرژی دانست. ایران، ونزوئلا و برخی دیگر از کشورهایی که منابع نفتی یا موقعیت ژئوپلیتیکی مهم دارند، همواره در معرض فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار داشتهاند. این فشارها فقط با هدف کنترل منابع تولید نیست، بلکه با هدف مدیریت بازار مصرف و اثرگذاری بر مسیرهای تجارت انرژی نیز انجام میشود. آمریکا میداند که در جهان وابسته به نفت، کنترل جریان انرژی به معنای کنترل بخشی از اقتصاد جهانی است. او ادامه داد: بعلاوه تداوم تنش در منطقه خلیج فارس همچنین میتواند به عنوان ابزاری برای بازتعریف روابط قدرت میان بازیگران بینالمللی عمل کند.
هر بار که بحران در تنگه هرمز شدت میگیرد، کشورهای مصرفکننده انرژی مجبور میشوند موضع خود را نسبت به آمریکا، ایران و سایر بازیگران منطقه مشخص کنند. این وضعیت به قدرتهای بزرگ اجازه میدهد از نگرانی مصرفکنندگان نفت برای شکل دادن به ائتلافهای سیاسی و امنیتی استفاده کنند. در واقع، بحران انرژی فقط قیمت نفت را تغییر نمیدهد، بلکه روابط دیپلماتیک، قراردادهای نظامی، مسیرهای تجاری و حتی سیاست داخلی کشورها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
پیشبینی جنگ
او درباره پیشبینی جنگ گفت: با توجه به این شرایط، پایان سریع تنشها در تنگه هرمز چندان محتمل به نظر نمیرسد. تا زمانی که منافع اقتصادی، امنیتی و سیاسی بازیگران مختلف در این آبراه با یکدیگر گره خورده باشد، هر توافقی شکننده خواهد بود. ممکن است در مقاطعی آتشبس برقرار شود، مذاکرات از سر گرفته شود یا سطح درگیریها کاهش یابد، اما ریشه بحران همچنان باقی میماند. این ریشه همان وابستگی جهان به نفت، رقابت قدرتها برای کنترل مسیرهای انرژی و تلاش کشورها برای حفظ جایگاه ژئوپلیتیکی خود است. قطعاً تنگه هرمز در آینده نیز یکی از مهمترین نقاط حساس جهان باقی خواهد ماند. هرچند جهان از گذار به انرژی پاک سخن میگوید، اما اقتصاد بینالمللی هنوز با نفت حرکت میکند. تا زمانی که کشتیها، صنایع، نیروگاهها، پالایشگاهها و بازارهای جهانی به سوختهای فسیلی وابسته باشند، هرمز نیز در مرکز معادلات امنیتی و اقتصادی خواهد بود. این گذرگاه کوچک جغرافیایی، اثری بسیار بزرگ بر سیاست جهانی دارد و همین ویژگی باعث شده است که هیچ قدرتی نسبت به آن بیتفاوت نباشد. به این ترتیب هرمز و این بحران فقط درباره عبور نفتکشها نیست، بلکه درباره آینده نفوذ سیاسی، امنیت اقتصادی، قدرت چانهزنی و نظم انرژی جهان است. ایران، آمریکا، کشورهای منطقه و مصرفکنندگان بزرگ نفت هر کدام از زاویه منافع خود به این آبراه نگاه میکنند. همین تنوع منافع و تعارض دیدگاهها باعث شده است که هرمز نه فقط یک تنگه دریایی، بلکه یکی از نمادهای اصلی کشمکش قدرت در جهان معاصر باشد.