این شعر معروف سعدی«بنی آدم اعضای یک پیکرند- که در آفرینش ز یک گوهرند، چو عضوی بهدرد آورد روزگار- دگر عضوها را نماند قرار، تو کز محنت دیگران بیغمی- نشاید که نامت نهند آدمی» گواه ارجحیت انسانگرایی بر هر واقعیت دیگری است. جامعه امروز ایران از ۸۵ میلیون انسان تشکیل شده است. آدمهایی که بر اساس موقعیت زمانی و مکانیشان شکل و محتوا گرفتهاند بنابراین موجودیت سلیقههای متفاوت یک واقعیت بدیهی است. خوشبختانه فناوری و تکنولوژی در قالب دادههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به عنوان تکانهای مهم، جوامع کمتر توسعهیافته را به حرکت درآورده و به تعبیری بشر امروز را در مسیر رشد و توسعه قرار داده است. بنابراین همانطور که دنیای امروز با دنیای دیروز متفاوت است، انسان امروز نیز با انسان دیروز متفاوت است. بشر امروز به دلیل اتصال به خرد عمومی دهکده جهانی به دنبال بازتولید و بازتعریف معانی و مفاهیم گذشته است و همچنین به دنبال کشف بیشتر خود است. بشر امروز میداند اگر کنار صدها محقق نیز قرار بگیرد تا خودشان دست به تحقیق نزنند، محقق نام نخواهند گرفت. انسان امروز دوست ندارد کسی به جایش اندیشه کند، دوست ندارد مدام تحت تاثیر امر و نهی انسانهای دیگر باشد. برای مثال همانطور که حکمرانان جوامع توسعهیافته و توسعهنیافته دوست ندارند کسی به آنان امر و نهی کند که چه بخورند، چه بپوشند، کجا بروند یا کجا نروند، چه فیلمی ببینند یا نبینند و از این دست اصطلاحات. جوانان جوامع نیز دوست دارند از قدرت اختیار و انتخابشان استفاده کنند چرا که جامعه امروز و به ویژه نسل جوان، اهل تفسیر و تجزیه و تحلیل مسائل هستند بنابراین مسئولان باید متناسب با جامعه عقلگرای امروز ایران اقدام و عمل کنند در غیر این صورت دامنه دوری ملت- دولت گسترده میشود. جامعه بالغ و پرسشگر امروز با توجه به درک و شناختی که از فرآیندهای تاریخی پیدا کردهاند، میدانند که ادبیات سخت و نرم قدرت برای حفظ و توسعه خود، از تاکتیک و استراتژیهای متفاوت استفاده میکنند بنابراین وقتی كه بینند نمایندهای در ساختار قدرت ندارند تا به جای آنان، مطالبهگری کند ناگزیر خودشان مطالبهگر خواست و نیازهایشان میشوند! جوانان میخواهند در مملکت خودشان به دنبال آینده بهتر باشند. بنابراین تحقق چنین دیدگاهی مستلزم این است که بین جوانان و مسئولان خرد و کلان، جهانبینی مشترک شکل بگیرد. با توجه به اینکه بسیاری از دختران و پسرانِ جوامع امروز، انسانگرا و زندگیگرا شدهاند بنابراین اولویت و دغدغهشان زندگی کردن مطلوب است. سوال این است آیا بستر و فضای یک زندگی مطلوب و ایدهآل فراهم است؟ قاعدتا پاسخ این سوال مهم و اساسی در کنشِ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مردم و واکنشِ مسئولان نسبت به چنین کنشهایی وجود دارد.