بستن
کد خبر: ۱۰۵۳۶۶۲
گزارش «آرمان ملی» از قصور پزشکی به ویژه در مراکز درمانی شهرستان‌ها

طبابت یا تجارت ؟

طبابت یا تجارت ؟
مصاحبه شونده در سال‌های اخیر، قصد مهاجرت معکوس و خدمت به وطنش را داشته و می‌گوید: تنها گناه ما زندگی در شهری مرزی و محروم است که از داشتن پزشکان حاذق محرومند

آرمان ملی. عصر یک روز بهاری برای زیارت به امامزاده صالح(ع) در تجریش تهران رفته بودم که مردی میانسال نظرم را جلب کرد، در گوشه‌ای از حیاط امامزاده محزون با لباسی مشکی نشسته و با چشم‌هایی اشک‌آلود به گنبد امامزاده خیره شده بود. ساعتی گذشت و زیارتم تمام شد اما آن مرد کماکان آنجا بود. کنجکاو شدم و آهسته نزد او رفتم و باب سخن را باز کردم و بعد هم علت این همه حزن و اندوه را جویا شدم. او که فردی متشخص بود ماجرا را برایم تعریف کرد که حدود چهار ماه پیش در تاریخ ۱۴۰۱/۹/۲۳ مادرم خانم سیده پروانه باقر موسوی به‌خاطر فشار خون بالا به متخصص قلب دکتر(ا، ا) در شهری محروم و دورافتاده مراجعه می‌کند، بماند که مادر اینجانب حدودا سه سال گذشته تحت نظر دکتر مذکور بوده و هر بار بدون آزمایشات لازم و صرفا با دیدن آزمایش خون، دارو تجویز می‌کرده و حتی به‌خاطر ضربان و فشار بالا داروهای آرام بخش تجویز کرده که خطرات آن را متخصصین می‌دانند. در تاریخ مذکور نیز پزشک بعد از معاینه به بیمار و همراهان او(پدر و برادرم) می‌گوید مشکلی نیست و همان داروها را مصرف کند که با توجه به اصرار برادرم بیمار اکو می‌شود و ناگهان دکتر دستور بستری شدن بیمار در سی سی یو را می‌دهد اما با توجه به عدم وجود تخت و عدم امکانات بیمار، یک روز در اورژانس بستری شده و با خالی شدن تخت به سی سی یو منتقل می‌شود و در نهایت تعجب بعد از دو روز، دکتر مذکور بیمار را مرخص می‌کند و به همراهان اطمینان می‌دهد که مشکل خاصی نیست و ما صرفا خون بیمار را رقیق کرده‌ایم و بیمار را به بیمارستان دولتی در تبریز ببرید؛ آنجا شاید آنژیو کنند و شاید هم آنژیو نیاز نباشد. همراهان که با اطلاعات پزشک معالج روبه‌رو می‌شوند بیمار را با وسیله شخصی به بیمارستان دولتی در تبریز می‌برند و در آنجا دکتر متخصص قلب(ه، ش) به محض معاینه بیمار، دستور بستری بیمار را در سی‌سی‌یو می‌دهد و می‌گوید چه کسی این بیمار را مرخص کرده؛ این بیمار سکته کرده و رگ مسدود دارد و چطوری این بیمار را از ماکو تا تبریز آورده‌اید احتمال مرگ در جاده بوده!
همین بیمارستان، صبح روز بعد بدون رضایت همراهان بیمار را آنژیو می‌کند و از آزمایشات کم خطر مانند اسکن رنگی قلب استفاده نمی‌کند و از فردای انژیو حال بیمار بدتر می‌شود و علائم چهارگانه سکته(افت فشار، ضربان نامنظم، حالت تهوع و ضعف عمومی بدن) در بیمار مشاهده می‌شود. در این میان از معرفی اورژانسی بیمار برای عمل هم ممانعت می‌شود و در سی سی یو می‌گویند که باید ملاقاتی با جراح داشته باشید؛ آنچه ما بعدا متوجه شدیم این بود که دیدار جراح برای دریافت پول بیشتر است؛ هزینه‌ای خارج از هزینه‌های تعریف شده جراحی؛ آنچه در زبان عامیانه خودمان به آن زیر میزی می‌گوییم!
بد نیست به این نکته هم اشاره کنم که من به عنوان مهندس راه و ساختمان و فردی تحصیل‌کرده، در راستای سیاست‌های دولت قصد مهاجرت معکوس و ایجاد اشتغال برای چندین نفر در قالب طرح اشتغالزایی در منطقه آزاد ماکو را داشتم که حالا باوجود چنین اتفاقی که برایم پیش آمده شما بگویید چطور می‌توانم جان همسر و فرزندم را به خطر بیندازم؛ شاید در آینده مشکل قلبی برای هریک از آنها اتفاق بیفتد چگونه عزیزانم را به دست امثال چنین دکتری(ا، ا) بسپارم؟ من از بیمارستان و پزشک مربوطه شکایت کرده‌ام.

مناطق محروم، مرزی و دورافتاده را دریابیم
من صحبت‌های این مرد را می‌شنیدم و همزمان موارد دیگری از شهرستان‌های دیگر ایران که پیش‌تر شنیده و دیده بودم در ذهنم تداعی می‌شد. موردی در شهرستان بروجرد که پزشک مربوطه طی یک عمل ساده پا، منجر به کوتاه شدن پای بیمار شده بود؛ بیماری مسن که در راه رفتن مشکلات بسیاری پیدا کرده بود یا عدم تشخیص سرطان و نسبت دادن بیماری‌های دیگری مثل مشکل معده یا حساسیت به آنکه بعدها به مرحله‌ای غیر قابل درمان رسیده بود. مردی که مادرش را از دست داده می‌گوید که خودش با پای خود به بیمارستان رفت. او که از تصمیم گذشته اش برای بازگشت به ایران و خدمت به مردم سرزمینش سخن گفت، از لزوم اعزام دکترهایی حاذق و با تجربه در مناطق مرزی، دورافتاده و محروم سخن گفته و تاکید می‌کند که این ضرورت، بیش از پیش احساس می‌شود. او در ادامه صحبت‌هایش در مورد اتفاقی که برای مادرش افتاده، به مورد مهم دیگری هم اشاره می‌کند و آن اینکه: «این اتفاق تنها مورد این بیمارستان نیست و مثلا در وادی رحمت در کنار مزار مادرم دختری ۱۶ ساله نیز که بر اثر قصور پزشکی فوت کرده دفن شده و پدر و مادرش پرونده شکایتی را در مراجع قضائی پیگیری می‌کنند و در کلانتری مربوطه شهر یاد شده چندین پرونده مشابه مفتوح و در نوبت رسیدگی است.»

جراحی به شرط واریز پول
به ادامه ماجرای درمان مادر این فرد برمی‌گردیم و جراحی که دستمزد و هزینه‌های خارج از عرف از بیماران دریافت می‌کند؛ «به هر حال جراح دکتر (ق، ش) را ملاقات می‌کنیم و شماره حسابی به ما می‌دهد و جراحی قلب بیمار را منوط به واریز مبلغ چهل میلیون تومان می‌کند و از طرفی روز به روز حال بیمار وخیم‌تر می‌شود تا جایی که توان تکلم را هم از دست می‌دهد. بعد از چانه‌زنی با منشی جراح و گفتن این موضوع که پدرم بازنشسته ارتش است و یک تخفیفی به ما بدهد، به سی میلیون تومان راضی می‌شود و یک میلیون تومان هم منشی دکتر بابت چانه‌زنی می‌گیرد. اما عمل به امروز و فردا موکول می‌گردد تا اینکه شوربختانه بیمار در مورخ ۱۴۰۱/۱۰/۱۹ بدحال می‌شود و بیمارستان به همراهان اطلاع نمی‌دهد و خواهرم که برای پرسیدن حال بیمار به بیمارستان زنگ می‌زند، از وخامت حال مادر، باخبر می‌شود و به همراهان خبر می‌دهد که پدر و برادرم سریعا خود را به بیمارستان برسانند. آن‌ها زنگ‌آی سی یو را می‌زنند (همان‌طور که گفتم بیمار در سه روز آخر به‌آی سی یو منتقل می‌شود) و کسی پاسخ نمی‌دهد. برادرم مجددا چند بار زنگ می‌زند و می‌گوید به ما گفتند حال بیمارمان وخیم است اطلاع‌رسانی کنید اما خانمی از پشت آیفون می‌گوید (زنگ نزن آقا برو مادرت رو از سردخانه تحویل بگیر!) و پدرم و برادرم بد حال می‌شوند و ادامه ماجرا...
به اینجای ماجرا که می‌رسیم، اشک‌های او جاری می‌شود و ادامه می‌دهد: «به هر حال بیمار فوت می‌کند و من به عنوان پسر بزرگ‌تر، از هر سه دکتر(دو متخصص قلب و جراح قلب) و هر دو بیمارستان شکایت کیفری می‌کنم و با اطمینان به دستگاه قضا امیدوار به مجازات متخلفین هستم که قصور و تقصیر پزشکی کاملا محرز است؛ ترک فعل، تجویز اشتباه دارو، عدم تشخیص به موقع بیماری و عدم جراحی فوری و اتلاف زمان طلایی درمان همه از موارد تخلفات رخ داده هستند.» و لابه‌لای حرف‌هایش تکرار می‌کند که «کجا رفت سوگند پزشکی!»
او می‌گوید که این پزشکان زندگی‌شان را تحت تاثیر قرارداده‌اند و«ما را که برای عروسی دختر خواهرم آماده می‌شدیم عزادار و عیدمان را سیاه کردند.»
این مرد توضیح می‌دهد که «برخی از اقوام فوت مادرم را باور نداشتند و حتی به عیادت بیمار نیامدند و منتظر بودند بعد از عمل بیایند چراکه حال مادرم اصلا وخیم نبود؛ حتی احدی از اقوام گفتند اگر پیش فلان دکتر می‌رفتید این حادثه پیش نمی‌آمد؛ بماند که تنها قصور پدرم زندگی در شهری مرزی و دور افتاده و محروم است که با اینکه چند سالی است اسم منطقه آزاد را یدک می‌کشد ولی به جز چند طرح که اشکالاتشان بیشتر از محاسنشان است و - به عنوان مهندس عمران می‌توانم در خصوص اشکالاتشان کتاب بنویسم- افزایش قیمت‌های زمین‌هایش چیزی حاصل همشهریانم نشده و به راستی اگر پزشکان حاذق در این شهرهای محروم نیایند، مردم چطور در این شهرها زندگی کرده و از مرز و بوم‌مان در زمان لازم دفاع کنند؟
امید است جراحان نیز به خاطر چند متر افزودن به مساحت خانه‌شان و یا چند سفر خارجی پول اضافی از بیماران نگیرند و به حق خود قانع باشند و امید است سیستم قضائی این سه پزشک و سایر متخلفین را مجازات کند، باشد که دیگر شاهد چنین مشکلاتی و بی‌نور شدن خانه‌ای نباشیم...

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی