وجود در لفظ به معنی بود، هستی، نفس، هویت، عرضه، کارایی، لیاقت و فرتاش و هستش بهکار رفته و متضاد وجود: عدم، فنا، نابودی، نیستی و نیست آمده است. یعنی اگر چیزی عدم باشد، در واقع وجود نیست. وقتی صحبت از درایت و لیاقت میشود، در واقع بحث وجود است و وقتی سخن از نیستی و نابودی است، درواقع عدم ِوجود مطرح میشود. بدین سان، مهمترین رویکردی که میتوان به مقوله «وجود» داشت این است که وجود چه نوع تعریفی را برمیتابد؟ از این منظر، هر نشانه طبیعی و اجتماعی که قابلِ رؤیت باشد وجود نام دارد. وجود ازطریق تجربه و عمل و انجام به سرانجام میرسد. شما تا چیزی را تجربه و لمس نکنید در واقع نمیتوانید درباره کیستی و چیستی آن صحبت کنید. پس شعر یک وجود است؛ چراکه موجودیت خودش را در ازمنههای تاریخ به جامعه نشان داده است. مهم نیست که اولینبار چه کسی شعر گفته؛ بلکه مهم این است که شعر چگونه خودش را در جامعه و طبیعت به نمایش و بایش گذاشته است. شعر، زبانی است معین اما مجزا و متفاوت که تنها این زبان مختصِ به شاعر است؛ زبانی بسیارمؤثر و شورانگیز است که پرشورتر ازهر زبان معمولی تصویرمیشود. شعر، برانگیزاننده احساس و حتی عقل به
شیوههای مخصوص است که نوشته و خوانده میشود و حاوی وزن و ریتم و آهنگی خاص است. تکلم و متکلم دو عنصر مهم درایجاد شعر بودهاند؛ بهطوری که بدون تکلم (سخن گفتن) و متکلم (کسی که تکلم میکند) شعر به وجود نمیآید اما شواهد و قرائنی در بطنِ تاریخ بشر و هستی وجود دارد که انسانها حتی بیش از آنکه تکلم کنند، رقصهای موزون و هماهنگی انجام میدادهاند؛ به طوری که در لحظاتی مجزا و خاص به عنوانِ نمونه: قبل از یک نزاع (محلی یا اجتماعی و سیاسی) یا یک شکار، حرکات بدن داشته و سروصداهایی ازخود به نمایش گذاشتهاند؛ مانند غُرغُر کردن، یا فریاد میکشیدهاند. انسان درسیر فرگشت فکری - هنری خودش توانسته به یک خودپیدایی درونی و خود واقعی دست یابد که این خودپیدایی و خود واقعی ریشه درابداع نیزداشته است؛ به گونهای که همین انسان طبل را اختراع کرد که در بسیاری از موارد میتوانست آن را به صدا درآورد و از طریق همین طبل و اصوات آن برای ارسال کلمات جادویی به خدایان خود مُستفاد میشد. انسان توانست با ایجاد رقص، نوعی ادبیات را خلق کند؛ خود رقص با خودش کلماتی را به طور شفاهی خلق و تولید میکند و به قولِ پل والری شاعر سمبولیت
فرانسوی(paullvalery) کلمات درشعر، رقص میزنند، اما درنثر راه میروند. پس کلمات مبانی سَرواد یا سُروده (شعر) هستند و ابزاری بهشمار میروند که دست شاعر را درآفرینش شعر بازمیگذارند. انسان یک موجود کنجکاو و هوشمند و بینشمند بوده و بیش از هزاران سال متأثر از نظم و آهنگهایی بوده که در اطراف خود تجربه کرده است؛ مانند صدای آب و باد و یا پرواز پرندگان و یا صدای رعد و برق آسمان و نوع رفتار فصول سال که خود عواملی بودهاند که ذهن انسان را نسبت به تولید کلمات فعال و تقویت کردهاند. درحرکت موزون حیوانات و حتی صدای هوهو جغد یا عوعو و واق واق سگها و یا هقهق موجودات و قارقار پرندگان و درمجموع رفتار موزون وآهنگین طبیعت و خودِ انسانها و تبادل نظرها و ایدهها بوده که شعر به وجود آمده است. قوه تخیل و خیالآوری انسان رابطه دیرینهای با رفتار طبیعت داشته و همین امر سبب شده تا شعر ابداع شود. رقصها، سرودها، وردها، آواها و افسونها در سیر زمان جمعآوری شدهاند و نسلبهنسل و سینهبهسینه به هنر تبدیل شدهاند. هرموجودی یک وجود میخواهد تا که موجودیت خود را به اثبات برساند و در واقع پشتبند و پشتوانه وجودی به نام شعر،
شاعر بوده است که آن را خلق کرده. خالق و مخلوق دو عنصر مهم در طبیعت محسوب میشوند که یک رابطه دیرینه با هم دارند. در فلسفه، مبحثی وجود دارد بهنام علت و معلول که نظامِ هستی بر معیار علت و معلول درحرکت است. شعر نیز از سه عنصر علت، معلول و معلوم بهرهمند شده است. به دیگر بیان، شاعر علت شعر و شعر معلولِ معلوم است. معلوم، همان وجود شعر است که از دو زیرساخت علت و معلوم برخوردار شده است. انسانِ ماتریالیست، خود علتی است که معلولی بهنام ماتریال را آفرید وآنچه که امروزه به عنوان یک «معلوم» ازآن یاد میشود درواقع خالق و علت آن همان انسانی مُفکر است. میلان کوندرا (Milan Kundera) شاعر معروف چکسلواکی درباره شعر میگوید:«شعر در آن فراسوها بوده است و شاعر تنها کاشف آن است.» بنابراین، تعریف از کوندرا شعر یک وجود است و کاشف این کشف شاعر است. شعر وجودی است که ابتدا به وجود میآید و منبعد ساخته میشود. فرق است بین وجود شعر و ساخت شعر. تا وجود یک نشانه معین نشود، چیزی بهنام ساختن معنا ندارد. برای ساختن نیاز به مواد و مصالحی است، اما برای وجود نیازِ به موجودیت آن چیز است. تا مواد و مصالحی وجود نداشته باشد چیزی ساخته
نمیشود و بیتردید مواد و مصالح شعر ابتدا اندیشه و بعد خیال، عاطفه، عقل و در خاتمه کلمات هستند که ساختمان شعر را به وجود میآورند.