الف) تکيه کلمه : هر کلمهاي که بيش از يک هجا دارد يکي از هجاهاي آن با اندکي تغييرصدا بيان ميشود که به آن تکيه کلمه مي گويند. دکتر پرويز ناتل خانلري در کتابِ وزنِ شعر در اين مورد توضيح جامعي دارد که چکيدهاي از آن چنين است: وقتي کلمهاي را تلفظ مي کنيم، همه هجاهايي که در آن است به يک درجه از وضوح و برجستگي ادا نميشوند؛ بلکه يک هجا برجستهتر است. همين برجستگي خاص يکي از اجزاي کلمه در يک سلسله از اصوات ملفوظ موجب مي شود که حدود و فواصل هجاها را تشخيص بدهيم و هر يک از کلمات جمله را جداگانه ادا کنيم. اين صفت خاص بعضي از هجاها را که موجب انفکاک اجزاي کلام از يکديگر است در فارسي، تکيه کلمه يا به اختصار تکيه مي خوانيم. مانند: درختان: دِ/ رخ/ تان، جواد: جَ/ واد، يا زمستان: زِ/ مس/تان، اسفنديار: اس/فن/دي/ يار. تکيه کلمه به آن هجايي گفته مي شود که نسبت به مابقي هجاهاي يک کلمه، خود را از حيث آوا متمايزتر و مشهودتر نشان مي دهد. به تعبيري تلفظ اين هجا در کلمه نسبت به مابقي هجاهاي کلمه، شيواتر و رساتر است.
ب) تکيه کلام: هر شاعر يا نويسندهاي در متنِ خويش، تکيه کلامي دارد. حتي در بين عموم مردم هم تکيه کلام رايج است. استفاده از يک يا چند واژه که مکرر در شعر شاعر تکرار مي شود و شاعر، وابسته و متکي به اين واژگان است، تکيه کلام مي گويند. به کلامي که يک يا چند واژه بيشتر تکرار مي شوند و سخندان بر آن کلمات تأکيد مؤکد دارد، تکيه کلام ناميده مي شود. تکيهشناس کسي است که تکيه کلامهاي شاعر و يا يک فرد ديگر را در يک شعر و يا سخن کشف مي کند. هر انساني داراي تکيه کلامي است و اين تکيه کلام يا ذاتي و فطري است و يا تجربي و اکتسابي؛ اما چه ذاتي باشد و چه اکتسابي در هر دوحالت در سخن افراد ملموس است. مثلا شاعر از آه و غم و باد و بوران و يا برف، بيشتر از شادي، آرامش، بهار، گل و بلبل استفاده مي کند و اين مهم برميگردد به نوعِ تجارب اجتماعي و طبيعي شاعر که در سير زمان کسب کرده است. شاعر، تابع اجتماع و طبيعت است و زبانش را از اجتماع و طبيعت اقتباس مي کند. تکيه کلام در يک شعر و يا نثر و زبان گفتاري و محاورهاي، نُمود و نِمادِ زبانِ شاعر را در يک شعر نشان مي دهد. رابطه خاصي بين تکيه کلام شاعر و شخصيّت و نوع زندگي و زيست بوم او وجود دارد. يک شاعر متکي بر کلماتي است که با شخصيت آن کلافي عميق خوردهاند. کلماتي که در يک زبان به کررات بازگو مي شوند؛ اين کلمات رابطه ديرينهاي با شخصيّت و زبان شاعر و يا نويسنده و حتي يک فرد معمولي دارند. زبان شاعر را کلماتي ويژه تشکيل مي دهند؛ بهطوري که وقتي زبان يک شاعر را در يک شعر وارسي مي کنيم، چيزي که حاصل مي آيد اين است که اين شاعر وابستگي و همبستگي خاصي با يکسري کلمات دارد که مدام در اشعارش تکرار ميشوند. شاعري که متکي بر کلماتي خاص است، در واقع در بستر همين کلمات به جوش و خروش رسيده است. هر شاعري را با گزينش کلمات در شعرش مي توان شناخت؛ بهطوري که از اين طريق به کشف نوع زبان آن هم مي توان دست يافت. اختيار کردن کلمات درجهت انتخابي سازنده در شعر، زبان شاعر را تقويت و تربيت مي کند.