نوسانات نرخ ارز ناشي از متغيرهاي بنيادي اقتصاد نيست بلکه ناشي از متغيرهاي غيراقتصادي است البته به اين معني نيست که متغيرهاي اقتصادي اثرگذار نيست. متغيرهاي اقتصادي بستر چنين جهشي را فراهم کردند. بهعنوان مثال وقتي کسري بودجه چندصدهزار ميليارد توماني اعلام ميشود يا رشد نقدينگي هيچ تناسبي با رشد اقتصاد ندارد يا نرخ تورم ماهانه بين سه تا چهار درصد است که معادل نرخ تورم يکسال کشورهاي مختلف است يا نسبت پول به شبه پول بيش از 20 درصد ميشود که بيانگر سياليت يا نقدشوندگي نقدينگي کشور است؛ اينها به عنوان متغيرهاي کل پولي و به اين اضافه کنيد که لايحه بودجه سال آينده در همين مجلس بهطور ميانگين نسبت به قانون بودجه سالجاري حدود 40 درصد افزايش پيدا کرده، اينها همان بسترهاي جهش نرخ ارز است. وقتي که تورم ميانگين حدود 48 درصد است و تورم کشورهاي طرف تجارت ما به يک سوم اين عدد هم نميرسد، طبيعي است که سوخت موتور جهش ارزي فراهم شده. از طرف ديگر متغيرهاي غيراقتصادي است. وقتي که طي همين روزهاي گذشته ايران در ليست سياه افايتياف تمديد ميشود، از طرف ديگر تحريمهايي که تا همين چند وقت پيش فقط آمريکاييها بر اقتصاد ايران تحميل ميکردند، امروز اتحاديه اروپا و آن اجماع جهاني عليه ايران شکل گرفته و به عنوان مثال لغو ضمانتنامه بانکي آلمان يا محدوديتي که الان براي نقل و انتقال ارز از عراق داريم و اخباري از اين دست در بخش اقتصادي، چشمانداز روشني براي اقتصاد نميبينيم. متغيرهاي کل پولي هم همراهي ميکنند در نتيجه طبيعي است که مردم صبحها ميپرسند که با پولمان چه بخريم؟ که دست به نقدترينش يک صد دلاري است و اگر زورشان برسد، کالاهاي سرمايهاي مثل زمين و مسکن ميخرند. لذا منشأ نوسانات و تلاطم بازار ارز هم به نبود يک چشمانداز روشن در اقتصاد ايران روشن برميگردد و هم متغيرهاي کل پولي که تمام سير صعوي دارد و برآيندش ميشود آنچه امروز در بازار ميگذرد. نکته مهم ديگر علاوه بر متغيرهاي پولي و اقتصادي و غيراقتصادي که وجود دارد، عدم انسجام در تصميمات سياستگذار است. به نظر ميرسد که سياستگذار تمرکز چنداني در سياستگذاري ندارد. نميشود که در طي 10 روز، اول بگوييد با کارت ملي 5 هزار يورو ارز ميدهيم و بعد بگوييد 500 دلار آنهم در فرودگاه ميدهيم و بعد دوباره بگوييد همان کارت ملي و 5هزار تا!