روزگار قاجار، عصر پر رفت و آمد سياحان و جهانگردان خارجي به ايران بود. جهانگرداني که هر کدام سفرنامهاي ارزشمند و سرشار از واقعيات اجتماعي، فرهنگي و تاريخي ايران دوره قاجار را از خود به يادگار گذاشتند. نوشتههاي اين سفرنامهنويسان به تداوم نوروز در اين عصر اشاره دارد. نويسندگان به بسياري از آداب و رسوم نوروز اشاره و آن را توصيف کردهاند و از اين رهگذر ميتوان بسياري از آيينهاي نوروز را که در دوره قاجار در ايران معمول بوده است بازشناخت. اما در ميان آثار سفرنامهنويسان اروپايي که در دوره قاجار به ايران سفر کردند، علاوه بر اطلاعات بسياري از چگونگي برگزاري نوروز در اين عصر دادهاند، مصائب نوروز هم از ديد آنها پنهان نمانده؛ برخي از آنها به اين نکته اشاره دارند که نوروز با وجود همه زيباييهايش در بعضي جنبههاي اقتصادي خانوادههاي ايراني در دوره قاجار نقش منفي بازي ميکرد. «بعضي از روساي خانوادهها براي خريد نوروز بايد همه امکانات خود را تجهيز ميکردند و حتي وامدار هم ميشدند تا اين احتياج خانواده خود را تامين کنند. (ايران و ايرانيان، ياکوب ادوارد پولاک، ترجمه کيکاووس جهانداري، تهران: خوارزمي1361، ص 253)گوبينو نيز ميگويد: «بزرگترين مواقع روزهاي اول سال است که مردم براي تامين هزينههاي عيد نوروز احتياج به پول دارند بهطور کلي در تمام موارد سرور و شادماني يا عزاداري، و خدا ميداند که تعداد اين روزها و به خصوص ايام جشن و سرور نزد ملتي که بزرگترين مشغولياتش تفريح است چقدر زياد است، مردم شهرنشين ايران در جستوجوي پول هستند.» (سه سال درآسيا، ژوزف آرتور دو گوبينو، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران: نشر قطره 1383، ص 282)در کنار بيان اين مصيبتها نويسندگاني هم مثل ويشارد عيد نوروز را تنها جشن معتبر و مسلم در ايران و بزرگترين حادثه در زمينههاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي معرفي کردهاند. يکي از آنها نوشته: «با اينکه در اين دوران از شکوه و عظمت جشنهاي نوروزي کاسته شده ولي بسيار بعيد به نظر ميرسد که اين جشن ملي باستاني در ايران ملغي شود.» (خاطرات ليدي شيل، همسر وزير مختار انگليس در زمان ناصرالدينشاه، ترجمه حسين ابوترابيان، تهران: نشر نو1362، ص 95). يکي از موضوعات جالب توجهي که سفرنامهنويسان اروپايي به آن اشارات زيادي کردهاند، عيدي گرفتن درويشان از ثروتمندان و طبقات بالاست. پولاک در اين ارتباط مينويسد: «دو سه هفته قبل از نوروز درويشها از اطراف و اکناف مملکت به شهرها سرازير ميشدند و خود را به رئيسشان موسوم به درويشباشي معرفي ميکردند تا از طرف وي به خانههاي مردم ثروتمند فرستاده شوند.» (پولاک، ص 255) چارلز جيمز ويلس انگليسي نيز درباره عيدي گرفتن درويشان ميگويد: «هيچ فصلي از فصول مانند عيد نوروز به درويشان خوش نميگذرد و در هيچ ايامي مانند ايام عيد آنها نميتوانند تحصيل پول بنمايند. در ايام عيد هريک از ايرانيان هر درويشي را که در معبر و يا در محلات شهر ببيند خود را مجبور ميداند که مقدار معيني پول به او بدهد. علاوه بر آن هريک از درويشها معتاد برآنند که در ايام عيد نوروز هرکدام يکي از رجال و متمولين آنجا را انتخاب نموده و در درب عمارت او چادر محقري زده و به قدري يا حق ياحق ميگويد که صاحبخانه نظر به لياقت خود مقدار معيني پول به او بدهد.» (تاريخ اجتماعي ايران در عهد قاجار، چارلز جيمز ويلس، ترجمه سيد عبدا...، به کوشش جمشيد دودانگه و مهرداد نيکنام، تهران: طلوع، 1366، ص 165)