بستن
کد خبر: ۱۰۵۱۶۴۱

يادداشتي بر رمان شرم

يادداشتي بر رمان شرم
مریم طباطبایی ها نویسنده و منتقد

نوشته مکنا گودمن

ترجمه نيلي انصار

مکنا گودمن يک ناشر حرفه‌اي، ويراستار و البته معلمي است که سال‌هاست با‌ اين تخصص‌ها زندگي مي‌کند. او نويسنده رمان شرم است که در سال 2020 به عنوان کتاب تحسين شده در جلسه نقد و بررسي در دانشگاه هاروارد مورد توجه قرار گرفت. در مصاحبه‌اي که به طور اتفاقي از گودمن خواندم متوجه شدم که از ‌ايده کتاب شرم تا تبديل شدن به يک داستان با اسکلت‌بندي قوي، او با نويسندگان و انجمن‌هاي مختلفي مشورت کرده و بسياري از نقد‌هاي ادبي، مصاحبه‌ها و داستان‌هاي کوتاهي که به‌ايده او نزديک بوده است را مطالعه کرده و همين امر مشتاق ترم کرد تا کتاب گودمن را به عنوان نويسنده‌اي که براي خواننده اهميت قائل است بخوانم. به علاوه گودمن ويراستار کتاب‌هاي خوبي که اکثر آنها از پرفروش‌هاي نيويورک تايمز بوده و جوايز ارزنده‌اي مثل جيمز ريش را برنده‌اند هم بوده است. شرم کتابي‌ است با محوريت زنان. آلما زني‌‌‌ست به زعم من درمانده ميان خودش، زندگي‌‌اش و تصميمات قبل و بعدش و‌اين را در کل داستان مي‌شود با فلش بک‌هاي رفت و برگشتي و مرور گذشته و تاثير آن بر تصميم ناگهاني آلما به وضوح ديد. او که زني در انزواست مي‌کوشد تا با توسل به هر طريقي ذهن آشفته و پر تلاطمش را نظم ببخشد. ديدن فاصله عميق ميان خود و همسرش شايد يکي ديگر از دلايل بارز او براي‌اين عصيان ذهني باشد. زني که به همراه خانواده‌‌اش در يک مزرعه زندگي مي‌کند، مرغ و گاو و گوسفند دارد و هميشه ميزبان همسري است که در دانشکده‌اي درس مي‌دهد و استاد خوبيست و نقش او را به عنوان يک مادر گرفتار که در عين حال به دنبال معناي هنر، معناي عميق مادري و نقش مهم همسري است نمي‌بيند. موضوع بارزي که در کل‌اين روايت مي‌توان آن را به خوبي لمس کرد تنهايي، ترس از‌ آينده و عدم اطمينانش از خوب و کامل بودن در مورد زني است که حالا چند دهه از زندگي را سپري کرده و در‌اين پريشاني تنها مانده است. موضوع ملموسي که شايد زنان زيادي را درگير خود بکند. زناني که به رغم تلاش و فداکاري‌اي که خودشان برايش حد و مرز مشخص کرده‌اند ناگهان وارد خلسه‌اي از بيهودگي و استيصال مي‌شوند. اگرچه نويسنده با طنازي خاصي توانسته است تمام‌اين مصائب را با شوخ طبعي خاص و البته مفرح و تامل برانگيز بيان کند اما لايه‌هاي پيچيده روح و روان يک زن در شرايط آلما را به خوبي به تصوير مي‌کشد. شخصيتي که گودمن آن را خلق کرده است زندگي‌‌اش را از دست رفته مي‌بيند. حالا به خوبي نمي‌داند که هدفش از به دنيا آمدن همين زندگي پيش پا افتاده بوده يا نه. آلما براي خارج شدن از‌اين حس استيصال سعي مي‌کند کاري را انجام بدهد، چيزي براي فرار از تکرار مکررات. اگرچه کاري مثل تصويرسازي کتاب کودک هرگز روح زني مثل قهرمان گودمن را اغنا نمي‌کند و درآمد چنداني را هم عايدش نمي‌سازد اما همين قدم‌هاي لرزان به آلما کمک مي‌کند تا خودش را روبه روي دريچه‌اي ببيند که شايد با تلاش بيشتر بشود آن را به دروازه‌اي رو به اطمينان و رضايت باز کرد.....« خيلي وقت بود که نياز داشتم از بند واقعيت رها شوم و هيچ کاري مثل نوشتن از بند واقعيت رهايم نمي‌کرد، نه فکر و خيال، نه باغباني نه ورق زدن عکس‌هاي قديمي و نه خريد‌اينترنتي.هر چه دل تنگم مي‌خواست مي‌گفتم، هر که مي‌خواستم مي‌شدم....» شايد ابتداي روايت با دور شدن سريع آلما از محل زندگي اش، يک شروع پر شور و در اوج باشد اما با جلو رفتن داستان و روشن شدن دلايلي که منجر به چنين تصميمي از سوي قهرمان رمان مي‌شد توجيه خوب و قابل قبولي بر‌اين شروع پر طمطراق بود. فراز و فرود‌هاي داستان به جا و گيرا بود و همين موضوع از کسالت بار بودن روايت جلوگيري مي‌کرد....« در زندگي کم اند لحظاتي که فراموشمان مي‌شوم کجا هستيم و در واقع هر جايي هم باشيم برايمان فرقي نمي‌کند. من فقط دو بار چنين حسي را تجربه کرده ام اولين بار وقتي بود که کمي بعد از طلوع آفتاب بالاخره رسيدم به قله کوهي که از آن بالا مي‌رفتم....» آشنايي آلما با يک اکانت‌اينستاگرامي و غرق شدن در زندگي شخصي او شايد براي‌اين زن زنگ هشداري چه غلط چه درست بوده باشد، از آن دست اشتباهات رايجي که انسان مدرن زياد با آن درگير مي‌شود. گره‌هاي تکرار شونده در کل داستان به خوبي نمايانگر روح آشفته زني است که شايد از دور زندگي بي عيب و نقصي را به نمايش مي‌گذارد. آلما سلست را از روي آن شخصيت مجازي به شکل زني‌ايده آل در داستاني که شب هنگام به وقت سکوت خانه آن را مي‌نويسد جان مي‌بخشد و سعي مي‌کند از تمام اسطوره‌هاي ذهني‌‌اش براي يک زن خوب و نمونه در‌اين راه مدد بگيرد. گودمن 5 سال صرف نوشتن رمان شرم کرده است و همين موضوع نشان مي‌دهد که مي‌شود در‌اين رمان مفاهيم عميق و قابل تاملي را ديد.ترجمه خوب کتاب به درک حس‌هاي نويسنده و مفاهيم معنايي آن کمک بسياري کرده و شرم را به روايتي دلنشين تبديل کرده بود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی