ازخودماندگي شعر به معني درخودماندگي و يا واپسگرايي شعر نيست بلکه به معناي ماندن شعر نه در مقاطع بلکه در يک مقطع زماني و مکاني است و بر اساس همان زمان و مکان در حرکت کردن است. تغيير در شعر بستگي به هدايت شعر به سمت «ازخودراندگي» دارد. شاعري که خود خويش را از تعلقات زباني و فرهنگي خويش رها کند، بهنوعي خود مطلق را از خويش بهدور ساخته است. شعر بهمثابه شاعر نيست که داراي من فردي و من اجتماعي باشد و يا تنها بر اساس بافتار زباني و فرهنگي در جنبوجوش باشد؛ بلکه سير زماني و مکاني شعر با سير زماني و مکاني شاعر در تفاوت عمده است. شاعر تا زماني که شعرش در اختيار جامعه قرار نگرفته است و با خودش زندگي ميکند در انتخاب و اختيار شعر دخل و تصرف دارد اما بهمحض اينکه شعر در دايره جامعه فرود آيد دست شاعر از شعرش کمرنگ و شايد کوتاه ميشود و اين مهم به دو دليل است: نخست اينکه نگاههاي جامعه شعر شاعر را با نوعي بازآفريني معنايي از جنس ديگر مواجه ميسازند و ديگر اينکه عمر شاعر کوتاه است اما عمر شعر طولاني است و چهبسا يک دفتر شعر، سيري تکاملي را با خوانشهاي متفاوت بر اساس زمان و مکان طي طريق ميکند. بنابراين ازخودماندگي شعر ميتواند در دو شکل و شيوه جلوه نمايد: نخست مرگ شاعر است که شعر را در همان «ازخودماندگي» متوقف ميکند زيرا که با مرگ شاعر ممکن است شعر، خود خويش را به شيوههاي ديگر در جامعه پيدا نکند و اين فرآيند به خاطر اين است که شعر مبلغي در جهت تبليغ ندارد و دوم اينکه باز مرگ شاعر است که شعر را با همان بافتار و ساختار تداوم ميبخشد زيرا که شاعر ميتواند بهعنوان يک کهنالگو باشد که اين کهنالگو بر پايه فرهنگ يک جامعه در تداوم و بقاست. بهعنوانمثال: ميتوان به شعر حافظ در ژانر کلاسيک و يا به شعر شاملو و سهراب در ژانر نو اشاره کرد که مقولهاي به نام ازخودماندگي در شعر هر سه شاعر با شاخصههايي متفاوت ديده ميشود بهطوريکه حتي پوستاندازي زبان شعر اين افراد به سمت حفظ و نگهداري همان بافتار زباني و ساختار معنايي است و چيزي به نام ازخودراندگي ديده نميشود به نمونههاي ذيل: «زين آتش نهفته که در سينه من است/ خورشيد شعلهاي است که در آسمان گرفت» حافظ. نوعي مونولوگ است با زباني رندانه که به دنبال خود نشانگيهايي از جنس خويش است و چون بافتي تئوکراسي دارد لذا مخاطب را با فهمي ازخودماندگي مواجه ميسازد و گريز از اين تمرکز و نيل به يک طرح ناممکن است .و اين نمونه: «ديرگاهي است که دستي بدانديش/ دروازهي کوتاه خانهي ما را/ نکوفته است/ در آيينه و مهتاب و بستر مينگريم/ در دستهاي يکديگر مينگريم/ و دروازه/ ترانهي آرامشانگيز را/ در سکوتي ممتد مکرر ميکند.» شاملو. چنين زباني که از مؤلفه مدرن بهمانند تمرکز و تصادف بهره ميجويد در دنياي مدرن قابلتوجه و تأمل است و اين دست بدانديش ميتواند خواننده را به تفقد وادارد که چگونه پيامدهايي آرامشانگيز را از دروازه کوتاه خانه به همراه دارد. بافت زبان از زيباشناختي مطلوبي بهره ميجويد و به خاطر همين است که شعر تن به ازخودماندگي ميدهد زيرا که شاعر تأکيد بر درخودماندگي دارد و ميخواهد که تعميمپذيري زبانش در جامعه فردا پرآوازه شود. و اين زبان از خودمانده ضرورتي را نميبيند که از خود رانده شود و حس ماندگاري را در همين بافتِ زباني جوياست که اين مهم يک فرآيند در مدرنيّت شعر است؛ نه پست مدرنيّت شعر که نشان از تصادف و پراکندگي دارد. بنابراين شعر ازخودمانده با شعر از خودرانده متفاوت است. تصور براين است که ازخودراندگي شعر مقابل ازخودماندگي شعر ميباشد. هر شعري که راه خود را طي ميکند را شعرِ مدنيّت ميتوان ناميد و هر شعري که از خود رها ميشود و راه کلان جامعه را درپيش ميگيرد شعر مدرنيّت اطلاق ميشود. شعرِ مدنيّت شعر آرکائيک با مؤلفههايي بومي است که ممکن است خود را در دايره جهانشمولي پيدا نکند اما شعر مدرنيّت شعري است که ابتدا ازخودماندگي را با بهرهگيري از پارامترهاي بومي طي کرده و منبعد در دايره جهانشمولي فرود آمده است. شعر ازخودمانده شعري تکصدايي است که صدايش به معني واقعي در سطح جهان شنيده نميشود و شعر از خودرانده، شعري است که آوازهاي جهاني را به خود احساس ميکند. يک شعر خوب شعري است که از خانه به خيابان و از خيابان به جهان سفر ميکند. شعر ازخودمانده به معني شعري نيست که خود خويش را فراموش کند؛ بلکه شعري است که با حفظ و استفاده از خود خويش به جهان ميانديشد. ازخودماندگي شعر نوعي ارتجاع و ارتجال است؛ نه فيالبداهه و اين بدين معناست که شاعر به ديرينگيها رجوع ميکند و زبان و مفهوم خود را از اين ديرينهها دريافت ميدارد و يا که ارتجال است؛ يعني در نوع سُرايش آن زمان به تعويق ميافتد اما در فيالبداهه، شاعر فرزند لحظههاست و شعرخود را در لحظهها دريافت ميکند و يا در لحظهها ميسُرايد و اين همان کاري است که در جهان امروز ميتواند حرکت در سرعت و دقت باشد. تولد يک شعر ِخوب به معني تولد شاعر است .