بستن
کد خبر: ۱۰۵۱۴۲۷

کيه اين بخت‌برگشته؟

کيه اين بخت‌برگشته؟

کيه اين بخت‌برگشته؟

نگاهي به «کي ما را داد به باخت؟» نوشتة فرهاد کشوري

ترکيب «ادبيات جنوب» به‌ دليل مشابهت‌ها و اشتراکات فني و موضوعي، در ادبيات داستاني ما همچنان يک ترکيب معنادار است؛ داستان‌هايي به مرکزيت رئاليسمي گزنده، تصويرگرا، با اهميت دادن به کشش داستاني و پرداختن به جزئيات مربوط به اقليم (از گويش و پوشش تا رسم و رسوم و خرده‌فرهنگ‌هاي اقليمي) و البته روحي معترض در نهان و پيداي اثر. اين مشترکات در ناولاي فرهاد کشوري، اين نويسندة خوزستاني، به‌وضوح قابل ردگيري است.داستان بلندناولاي «کي ما را داد به باخت؟» نوشتة فرهاد کشوري روايت زندگي مردي به‌ نام جعفرقلي است. روايت‌شنوي اين داستان بلند، فرزند راوي است که از جايي از داستان پي مي‌بريم که او فقط با نگاه کردن به عکس فرزندش اين تک‌گويي بلند و مرور خاطرات را انجام داده است. سرگذشت راوي، حلقة وصل چند نسل از زندگي روستايي_عشايري ايل بختياري است؛ روايتي که مادربزرگ (دالو) را در يک سرِ ماجرا دارد و پسر راوي را در سمت ديگر. وقتي به انتهاي داستان مي‌رسيم، دو سمت اين نسل‌ها به‌شکل تقابلي دوتايي، در تشابهي به همديگر مي‌رسند؛ راوي داستان نيز مانند دالو که روزي فرزندش او را در «خرفت‌خانه» تنها گذاشت و رفت، چشم‌به‌راه فرزند خودش مانده و با عکسي به گفت وگو نشسته است. داستان پر از رفت‌وبرگشت‌هاي زماني است ولي شکل انتقال‌هاي داستان همسو با الگوي روايت (يعني نوعي تک‌گويي و مرور خاطره) با انتقال‌هاي نرم و پذيرفتني همراه است. نثر داستان نثري سهل و ممتنع است؛ آميزه‌اي زنده و ظريف از زبان گفتار و نوشتار. گويش بختياري هم در گزينش واژگان و هم در آهنگ جملات داستان برقرار است و درعين حال، اندازه‌اي از واژگان محلي و شکسته‌نويسي از سوي نويسنده به‌کار گرفته شده که خوانندة ناآشنا با اين لهجه در هيچ نقطه‌اي از متن احساس نامفهومي کلام نمي‌کند. داستان گرفتار زبان‌بازي نشده و وسوسة محلّي‌نويسي و واژه‌پردازي بر روايتگري و شگردهاي دروني داستان غلبه نکرده است. حلقة وصل خرده‌پيرنگ‌هاي اين داستان بلند، غير از آنکه همگي سرگذشت‌هاي راوي داستانند، بداقبالي‌هاي راوي و البته ظلمي است که هربار به‌طريقي بر او رفته است. اين اثر، روايتگر بي‌قضاوت جامعه‌اي ماقبل‌شهري است در گذرگاه شکل‌گيري مدرنيتة ايراني. آغاز مفهوم «شهر»، جاده‌کشي و راهسازي، استخراج نفت و قدرت‌گيري شرکت‌ها و کارخانه‌ها در نبود سازوکارهاي انساني صحيحي که حقوق مادي و معنوي طبقة کارگر را به چشم ديده باشد. داستان از منظر «يک فرد» به‌مثابه «يک جامعه» روايت مي‌شود؛ فردي که مي‌خواهد از زير ستم يک قدرت بي‌مهار بيرون بيايد اما نمي‌داند که چطور و چگونه بايد چنين کند و با هر تقلايي گرفتار مصيبتي تازه مي‌شود. «کي ما را...» روايتگر طيفي از مردم است که هم با استبداد خان و دولت درگيرند و هم با ذهن خرافي خودشان. «جعفرقلي» براي استخدام در شرکت بايد معرّف معتبر داشته باشد و «صفدر» را به او معرفي مي‌کنند و او همان کسي است که پيش‌تر نوکر خان بوده و دست جعفرقلي را در روغن‌داغ سوزانده است. نقد اجتماعي اين داستان در گوشه و کنار روايت، با اشاره‌هاي کوتاه و گريزان تکميل مي‌شود؛ راوي داستان مردي عشايري و عامي است و روايت نيز از حدود درک و ديد راوي بيرون نمي‌زند. «جعفرقلي» سنديکاي کارگري را به‌عنوان نهادي که مي‌تواند جلوي ضايع شدن حق خودش را بگيرد، مثلاً وقتي مورد اتهام بيجاي دزدي از شرکت است، نديده و نمي‌بيند. پوست‌اندازي جامعه به‌سوي سخت‌افزارهاي مدرنيته درحالي شکل مي‌گيرد که نه خان و دولت و صاحب‌منصبان ‌شرکت‌ها به حقوق طبقة فرودست اهميتي مي‌دهند و نه جعفرقلي و ديگر اهالي، درکي از فرايندهاي شهري و شهروندي مثل دادگاه عادل و سنديکاي کارگري و ميتينگ و.... دارند. در وجود اين تقابل و کشمکش است که داستان شکل مي‌گيرد، چندوجهي مي‌شود و قدرت تفسير مي‌يابد.در عين شگردهاي زماني اثر و خرده‌روايت‌هاي متعدد آن، صداقت و حقيقتي در تمام کلمات داستان ديده مي‌شود که از زيست نويسنده و البته نگاه او به معناي داستان‌نويسي آمده است؛ حقيقتي که خواننده را با اثر همدل مي‌کند و ازاين‌روست که کنترل احساس خوانندة اين داستان خيلي زود در اختيار نويسنده قرار مي‌گيرد؛ در تصويرپردازي دقيق و خيره‌کننده‌اش از زندان کوهستاني (قلعه‌اي به‌نام دز) خيره مي‌شويم، همراه تصوير سوزناک رهاکردن دالو در خرفت‌خانه غمزده مي‌شويم و با طنزهاي اثر لبخند مي‌زنيم. «کي ما را داد به باخت؟» را مي‌توان نمونة قابل ذکري از ادبيات جنوب دانست با همان روح متعرض دروني، رئاليسم تصويري و موثر و البته اين تکمله که گويش و فرهنگ بختياري که کمتر در داستان‌هاي همين ادبيات نمود داشته، در اين داستان به‌تمامي پرداخته مي‌شود؛ اين داستان بلند نقبي دقيق و تاريخي به برشي از زندگي اين ايل بزرگ است. داستان بلند «کي ما را داد به باخت؟» توسط نشر نودا در شمايلي آراسته و مقبول به چاپ مجدد رسيده است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی