بستن
کد خبر: ۱۰۴۶۶۹۶

درس‌گفتارهايي از ادبيات فرانسه (11) ژان پل سارتر

درس‌گفتارهايي از ادبيات فرانسه (11) 


ژان پل سارتر
محمد صابری نویسنده و منتقد

درس‌گفتارهايي از ادبيات فرانسه (11)

ژان پل سارتر

مرز بين نوشتن و عملکرد

 

شايد اولين کسي که بسيار خنديدن را نشانه‌ اندوه بيشتر تشخيص داد، خود به‌درستي نمي‌دانست از پايه‌گذاران مکتبي به نام اگزيستانسياليسم خواهد بود که دنيايي را تحت تاثير قرار خواهد داد اما اين اتفاق وقتي افتاد که مبدع آن خود نيز اندوه و غم دروني‌اش را نتوانست با خنده‌هاي بيشتر درمان کند و براي گريز از اين درد عميق پنهاني به نوشتن روي آورد. سارتر در نوشته‌هايش کشف و شهودهايي بارز و عيني دارد که بيشترشان منشأ فلسفي به خود مي‌گيرند تا روانشناسي؛ اما در خيلي جاهاي ديگر نيز گاه به هم مي‌آميزند. خالق رمان بي‌نظير «تهوع» از واپسين کساني بود که بعد از جنگ جهاني دوم با شليک انديشه‌هاي جهاني‌اش و انتشار داستان‌ها، نمايشنامه‌ها و کتاب بزرگ «هستي و نيستي» که در باب اگزيستانسياليسم است، به قلب‌هاي مجروح و ناتوان از جنگ، اميد و نشاط را بازآورد. او اولين و شايد آخرين کسي بود که نوبل ادبيات را به احترام اصالت وجود بر ماهيتش نپذيرفت. از ديدگاه سارتر، تنها کمي بي‌خبري كافي است تا انسان همه چيز را از دست بدهد و ناگهان هرچه را كه با تلاش به دست آورده، نابود شود و از دست برود. پس بايد به هوش بود و باخبر؛ چراکه هيچ‌كس نمي‌داند در زمان‌هاي بحراني، وفاداري به كدام سو رو مي‌كند. رساله‌هاي سارتر در باب اينکه چگونه بايد زندگي کرد، بيشتر فرديت و موجوديت انسان را مورد توجه قرار مي‌دهد تا ماهيت و اعمال فرد. براي همين است که معتقد است همه‌ انسان‌ها نياز به زمان دارند. آدم نبايد پيش از اينكه بداند چه مي‌گويد، نتيجه‌گيري كند. انسان سارتر بايد در عين باهوش بودن و باخبر ماندن، مراقب تصميماتش باشد؛ چراکه تصميم‌هايي وجود دارد كه هيچ‌كس نبايد ناگزير به گرفتن‌شان شود. در غير اين صورت، تاوان سختي در انتظار او است. در يک نگاه کلي‌تر به توصيه‌ها و اندرزهاي حکيمانه‌ سارتر، مي‌توان دريافت انسان سارتري، انساني فضايي نيست و به‌راحتي مي‌توان او را در کوچه وخيابان زندگي پيدا کرد، با او معاشرت داشت و از پندآموزه‌هاي او بهره برد. سارتر مي‌گويد: «هرگز دري را نزن، مگر اينكه بداني در آن سويش چه مي‌گذرد.» در باب چگونه زيستن نيز نگاه سارتر، نگاهي منحصر‌به‌فرد است. ازين منظر، اينكه چه چيزي در كجا گفته شود، تفاوتي ندارد؛ اينكه آنچه نخست گفته شود، دومي باشد يا دومي، واپسين. اين نکته‌ دقيق و تامل‌برانگيز که اين تعيين رتبه‌ مکاني و زماني گفتن‌ها چه تاثيراتي بر خود گوينده و موقعيت او و همچنين جامعه‌ در برگيرنده‌ او دارد، کم نکته‌اي نيست‌. شايد سارتر به‌درستي دريافته که منشأ بيشتر رنجش‌هاي آدمي از اطرافيانش در همين نکته‌ ساده است که بارها با خود مي‌گوييم: کاش اين را نمي‌گفتيم يا کاش آنجا نمي‌رفتيم و... گله‌مندي سارتر از مردم کوچه و بازار، چيز تازه‌اي نيست که منحصر به آقاي انديشه باشد. همه پيشنيانش کم و بيش از مردم گفته‌اند؛ هم از دردهاي‌شان و هم از رنج‌هايي که مردمشان مي‌برند. از اشتراکات کلامي سارتر با ديگر بزرگان يکي اين است که مردم از هرچيزي سخن مي‌گويند؛ به ويژه از آنچه درباره‌اش هيچ نمي‌دانند. ساتر به شدت بر محکوميت انسان به آفرينشي ناخواسته مي‌تازد و در مقابل نيز آزادي‌اش را پاس مي‌دارد که خود منشأ بيشتر انتخاب‌هاست.نگاه سارتر به انسان نگاهي چندوجهي است؛ همان‌طور که انسان نيز چند بعدي است. او آدمي که امروز ناگزير به ديروز تبديل شده را مي‌پذيرد اما امكان اينکه فرداي انسان هرگز، امروزش نشود را از نظر دور نمي‌پندارد. از همين‌رو است که جاودانگي را در بيرون از خويشتن تعريف مي‌کند. انسان سارتر مجموعه‌اي از آنچه دارد، نيست؛ بلكه مجموعه‌اي است از آنچه هنوز ندارد اما مي‌تواند داشته باشد. پس به همين منظور براي انديشه و ماهيت -به‌رغم تصريح به اصالت وجود- ارزشي دوچندان قائل است. سارتر در تبيين واژه‌ ارزش‌ها تاکيد مي‌کند که ارزش چيزي نيست جز معنا و مفهومي که انسان براي آن برمي‌گزيند. بشر، آفريننده‌ ارزش‌هاست.سارتر که در نيمه دوم زندگي ادبي خود يعني در فاصله‌ 1946 به بعد رسالت ادبيات را در فعاليت‌هاي سياسي وآزاديخواهانه ديد، فعاليت‌هايي که جغرافياي پاريس حد و حدود آن نبودند، هرجاي دنيا که ستم و تبعيضي مي‌ديد در برابر آن مي‌ايستاد، از مولفه‌هاي هيجاني و در عين حال اصالت پيشه‌ ادبيات و فلسفه‌ سارتر، واژه‌ پرطمطمراق «آزادي» است. اين نگاه جهانشمول به آزادي، ارزشي به مراتب بيشتر از خود آزادي دارد و سارتر در زندگي سياسي و ادبي خود بعد از 1946 شبيه آفريده‌هاي ادبي‌اش زيست؛ حسرتي بزرگ در دل بيشتر نويسندگان که هيچگاه شکل نوشته‌هاشان نزيستند و بين آنچه را گفتند و زندگي کردند، هميشه تفاوت‌هاي زيادي بوده است که خود نيز به آن اذعان داشته‌اند. اينکه در فرهنگ نقد آثار ادبي قرن جاري عادت کرده‌ايم به اينکه نبايد زندگي و حرف‌هاي نويسنده را ملاک قرار دهيم وتنها بايد به خود اثر بپردازيم، ناشي از همين دوگانگي بين نوشتن‌ها و عمل کردن‌ها بوده است اما در خصوص سارتر 1946 تا پايان عمر اين‌گونه نبود، سارتر هر آن‌چه را نوشت و به زبان آورد، پايش ايستاد تا 1980 که چشم از جهان فرو بست.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی