تعامل ميان حاکميت و جامعه مساله مهمي است که بايد بدان پرداخته شود اما اين موضوع نيز خود تابع شرايط و ضوابطي است. اين در حالي است که به حاشيه راندن دغدغهمندان ودلسوزان مصلح موجب ميشود افرادي جاي آنان را بگيرند که دغدغههاي متفاوتي داشته باشند. به عبارت بهتر افرادي که نگاه ملي و ديني قدرتمندي ندارند، جايگزين افراد مصلح دلسوز ميشوند. رکن رکين دموکراسي احزاب است. اگر به احزاب بها داده ميشد واعتراضات مدني با محوريت احزاب شکل ميگرفت. امروز شرايط مطلوبي وجود داشت و اکنون جامعه دچار مشکلات متعدد نبود. لازم بهذکر است که با توجه به شرايط جامعه در ابتداي هر روندي که ممکن است به بحران تبديل شود بايد با عاملين اصلي برخوردهاي جدي و قاطع صورت گيرد. در اين صورت جامعه مشاهده خواهد کرد که دولت نميخواهد شرايط بحراني شود. امروز اصولگرايان تماميت قدرت را در دست دارند و شاهد نوعي حاکميت يکدست در جامعه هستيم. از اين منظر بايد براي عبور از شرايط فعلي به نظر دلسوزان توجه کرده و افرادي را که رويکردي غيرمنطقي به مسائل دارند را کنار گذاشت. امروز نميتوان با توسل به روشهاي غيرعقلاني خواستههاي قانوني مردم را به تاخير انداخت. بايد به خواستهاي منطقي و عقلاني شهروندان در چارچوب قانون پاسخي عاقلانه داده شود. امروز مديريت علمي دنيا متناسب با ظرفيتهاي فرهنگي و اجتماعي است. از اين منظر نبايد به تک صدايي دامن زد. در دوران احمدينژاد شاهد اين رويکرد بوديم و کشور از اين ديدگاه تک صدايي آسيب ديد. شنيدن نقد و انتقاد براي افرادي که نقد نميپذيرند شرايط سختي را به وجود ميآورد. رابطه بين حاکميت و مردم رابطه پدر فرزندي است. در يک خانواده پدر بايد دست نوازش برسر فرزندان بکشد و تندرويها و حرکتهاي راديکال را با منطق و گفتوگو پاسخ دهد. در اين صورت شرايطي به وجود نميآيد که اعضاي خانواده دچار درگيري شوند. مردم هر بار بهخاطر خواستههاي معقول خود در چارچوب قانون درخواستهاي منطقي را دنبال ميکنند و نبايد خواسته آنها بدون پاسخ منطقي رها شود. از طرفي امروز مشکلاتي وجود دارد که برخي رسانهها قصد دارند اين مشکلات را کوچک نشان دهند که مطلوب نيست براي عبور از اين شرايط بايد به نظر مردم اهميت داد.