قبل از ماجراهاي اخير در ايران با فضايي ابهامي در ارتباط با برجام روبهرو بوديم. علت اين فضاي ابهامآلود نيز به دو متغير مرتبط با انتخابات بازميگشت. اولين متغير انتخابات پارلماني در اسرائيل بود. دومين متغير نيز در ارتباط با انتخابات ميان دورهاي کنگره آمريکا بود و با توجه به اينکه نتايج اين دو متغير مشخص در شهريورماه و يا در اواخر مردادماه در هالهاي از ابهام قرار داشت، اين موارد چشمانداز و سرنوشت برجام را با پيچيدگي مواجه ميکرد اما بعد از نيمه دوم شهريورماه به نظر دو سه متغير تاثيرگذار در فرجام برجام هم دخيل شدند که يک متغير بحث ناآراميها و تحولات داخلي ايران است که باعث شده صداي برخي از جريانهاي باز و راديکال در واشنگتن بلندتر از گذشته شود و درعين حال قصه تعميم روابط استراتژيک بين تهران و مسکو و تبادلات نظامي که بين دو کشو برمبناي پاراف چهارم زمينه (b) قطعنامه 2231 را مبناي استدلال خود در ارتباط با ايران قرار دادند در نتيجه به نظر ميرسد فضا در ارتباط با آينده برجام با ابهامات بيشتري مواجه است اما با وجود اين فضاي مبهم و متغيرهايي که در گذشته بود و متغيرهاي جديدي که به معادله اضافه شده اما هنوز شواهد جدياي در دولت بايدن در ارتباط با عبور دولت از مقوله مذاکرات هستهاي و ديپلماسي با ايران نداريم. مگر اينکه تحولات و اتفاقات ديگري رخ دهد از جمله به طورمثال استمرار ناآراميها در ايران و يا پيچيدهتر شدن روابط استراتژيک بين تهران و مسکو. ولي در وضعيت کنوني به نظر ميرسد دولت بايدن و کشورهاي غربي در حال اهرم سازي براي مذاکرات آينده با ايران هستند. در اين معنا که آنها لفظ مذاکرات و خود مذاکرات را تبديل به اهرم فشار ميکنند و بحث قطعنامه 2231 و نقض آن را به عنوان اهرم فشار ديگري در ميآورند و همچنين تحولات داخلي ايران را اهرمي ديگر قرار دادهاند تا با توسل به اين اهرمها در تبادل امتيازات بتوانند پيشنويسي را به تصويب برسانند که درآن کمترين امتيازات به طرف مقابل داده شده و بيشترين امتيازات نيز از ايران به دست آيد. از اين رو بايد با نگاهي متفاوت به برجام و توافق هستهاي نگريسته شود.