دولتها بايستي بحث اصالت اعتراض را بپذيرند و حاکميت جمهوري اسلامي نيز در اصل بيست و هفتم اين مساله را پذيرفته است. بهطور طبيعي اعتراضهايي که شروع ميشود ريشههايي دارد و اين ريشهها گاهي به تبعيض و نابرابري بازميگردد و اين تبعيض و نابرابري نيز ريشه در فقر دارد. بنابر اين فقر يا به عبارت بهتر شرايط بغرنج اقتصادي که بعضا به فقر ميانجامد نابرابري و تبعيض را دامن ميزند و اين مساله نيز موجب بروز اعتراضات ميشود. اما دولتها طبق برنامهريزي که دارند سعي ميکنند تا اين شرايط اقتصادي مردم به اندازهاي بد نشود که به فقر بينجامد و در نتيجه موجبات اعتراض فراهم آيد. حال اين مساله تحت هر شرايطي که بوده به اينجا رسيده که اعتراضاتي صورت گرفته و الان ميشود اين رويه را تعديل و ميرا کرد. به عبارت ديگر مکانهايي براي اعتراض مردم در نظر گرفته شود تا مردم اعتراض خود را انجام دهند و با حاکميت گفتوگو کنند. چرا که حاکميت به دليل اينکه حمايت جدي از احزاب سياسي نکرده و احزاب نتوانستند در کشور پا بگيرند. لذا خيلي از شخصيتهاي سياسي چه اصلاحطلب و چه اصولگرا نيز زماني که به مسئوليتي رسيدند احزاب را ناديده گرفتند و گفتند حزبي نبوديم. در نتيجه همانطور که رئيسجمهور و رئيس قوه قضائيه نيز به درستي گفتند که بايد گفتوگو صورت گيرد اما امروز حاکميت نميداند با چه شخص يا جرياني به گفتوگو و مذاکره بنشيند. لذا يا حاکميت بايد با احزاب گفتوگو کند يا اينکه مذاکره با مردم عادي در جامعه. اما به نظر ميرسد که بايد اين مذاکره و گفتوگو در هر دو سطح سياسيون و احزاب و مردم صورت گيرد. بايد براي آن حداقلهايي را در نظر بگيرند و اعتراضاتي در مکانهايي انجام شود که امنيت آن را خود حاکميت حفظ کند و در نهايت نمايندگاني انتخاب شوند که با حاکميت گفتوگو کنند. راه و روش همين است و در همه جاي دنيا با اعتراض کف خيابان اينگونه مذاکره ميکنند. نکته مهم اينجاست که خشونت؛ خشونت را افزايش ميدهد و اعتراضات افزايش پيدا ميکند يا تبديل به چيزهايي ديگر ميشود. لذا مساله در نظر گرفتن مکانهايي براي اعتراض ضرورتي است که حاکميت بايد از گذشته بدان توجه ميکرد و امروز با توجه به شرايط بايد باز هم به اين سمت و سو حرکت کرد.