اگر يک جامعه بخواهد در مسير صحيح حرکت کند لازم است که مجموعههاي يک کشور در يک پيوستگي در هماهنگي با يکديگر عمل کنند. مردم، احزاب، دولت، نهادهاي قضائي، قانونگذاري بايد با هم هماهنگ عمل کنند. در يک شبکه سيستمي وقتي همه عناصر با هم هماهنگ باشند، بدون شک آن جامعه با نظم و نظام خاصي ادامه مسير ميدهد. در يک جامعه مترقي آن هم در عصر ارتباطات، اگر براي گروهها و احزاب و نهادهاي حاکميتي جايگاه تعريف شود و شرح وظيفه هرکدام مشخص باشد و براساس شرح وظيفه تعريف شده فعاليت کنند، قطعا در بزنگاههاي بحراني که چالشها کشور را دچار بحران ميکند، احزاب نقش مناسب و مثبتي را ايفا ميکنند. براي نمونه قوه قضائيه به عنوان مکان و پناهگاه افرادي که مورد ظلم قرار ميگيرند در برخورد با موضوعات در مرحله اول مشکلات را شنيده و مورد بررسي قرار دهد و بعدها مبتني بر آزمودن موضوع، تصميم مناسب گرفته و رأي صادر کند. به همين علت سخنان اخير رئيس قوه قضائيه را ميتوان اينگونه تحليل کرد که دستگاه قضا قصد دارد وارد فاز شنيدن فعالتر شود و حتي نقدهاي مترتب را مورد بررسي قرار دهد تا در فرايند اصلاحي آن بخشهايي که بايد در دستگاه قضا اصلاح شود را بهتر بشناسند. در اينجا نقش احزاب نيز از جديت بيشتري برخوردار ميشود. اگر نهادهاي مردمي و تشکلهاي مردم نهاد از جمله احزاب را بر اساس آيين نامه و دستورالعملهاي ابلاغي را مجاز در انجام وظايف خود بدانيم، آنگاه هر يک از احزاب نماينده طيف خاصي از شهروندان را عهده ميگيرد. در اين معنا که يک حزب ميتواند نماينده تفکر و خواستههاي مردمي باشد که در آن کشور زندگي ميکنند و ديگر نيازي نيست که مردم هر کدام به تنهايي بخواهند به سراغ دولت، پارلمان و قوه قضائيه بروند و درخواست نقد آن دستگاهها را داشته باشند. اگر فعاليت احزاب و گروههاي مردمي در چارچوب قانون انجام شود، آنگاه بهراحتي يک حزب ميتواند نقدهاي شهرونداني که به آن حزب در انتخابات رأي دادهاند را نمايندگي کرده و با اين روش بدون شک کشور دچار بحرانهاي مختلف نميشود. در 4 دهه گذشته چندين نسل در جامعه حضور پيدا کردهاند و نسل آخر که در جامعه در حال زيست است به واسطه اينکه دوران مهم و آغازين زندگي خود را در دوران مدرن شروع کرده و به اطلاعات مختلف دسترسي دارد، خواستهها و شيوهها و انگارهاي ذهني متفاوتي دارد. از اين رو خواست اين نسل با خواسته نسل دهه 60 تفاوت دارد. دهه 60 خواستههاي خود را رها کرده است اما اين نسل زبان حال خود را دارد که بايد به صورتي مورد توجه قرار گيرد. از اين منظر بايد براي خواست اين نسل از جامعه تصميمگيري شود و آن تصميمات اجرايي گردد. اگر احزاب بتوانند اين طيف سوم و نسل سوم و يا چهارم انقلاب را ساماندهي کنند و از کانال آن پايگاهي که نزد حاکميت دارند موضوعات را انتقال دهند، با اصلاح يکسري فرآيندها از بروز قليان احساسات و اعتراضات جوانان جلوگيري ميشود.