بستن
کد خبر: ۱۰۴۳۵۲۸
محمد آزرم در گفت‌وگو با «آرمان ملی»؛

صداقت در آثار «آنی ارنو» تحسین‌برانگیز است

صداقت در آثار «آنی ارنو» تحسین‌برانگیز  است
آرمان ملی- هادی حسینی‌نژاد: چندی پیش آکادمی سوئدی نوبل، آنی ارنو، را به‌عنوان برنده 2022 خود در بخش ادبیات، معرفی کرد؛ نویسنده فرانسوی 82 ساله که تاکنون سابقه دریافت جوایز متعددی را در فرانسه و اروپا داشته و آثار داستانی خود را به مباحث جامعه شناختی گره می‌زند. ارنو در ایران نیز، نام شناخته شده ای است و تاکنون چندین کتاب از این نویسنده به فارسی ترجمه و در بازار کتاب عرضه شده است. محمد آزرم، شاعر و منتقد ادبی معتقد است: «هنر ارنو، هنر به یاد آوردن و جدا کردن بخش‌هایی از زندگی‌ است که ممکن است خصوصی به نظر برسند اما با نوشتن، خوانا و حتی رهایی بخش می‌شوند...» ادامه بحث را در این گفت‌وگو دنبال کنید.

آنی ارنو، نویسنده ۸۲ ساله فرانسوی نوبل ادبیات 2022 را از آن خود کرد که پیش از این برخی از آثار این نویسنده، در ایران سابقه انتشار داشته است. کارنامه ادبی و سوابق نویسندگی او را چطور ارزیابی می‌کنید؟
خوشبختانه 5 کتاب از آثار این نویسنده به فارسی ترجمه شده و مخاطب ایرانی با فضای کلی داستان‌های او بیگانه نیست. ارنو نویسنده 20 اثر داستانی و خاطرات است که روایت در اکثر آنها دارای صدایی نازک، برهنه و ترک خورده است، انگار به جای پخش استریو به صورت مونو پخش می‌شود. صراحت تقریبا ابتدایی صدای راوی در آثار ارنو تحسین برانگیز است. انگار هر جمله را با چاقو روی سطح میز حک می‌کند. می‌توانیم با نویسنده موافق باشیم وقتی می‌نویسد در خاطرات روزانه «چیزی خام و تاریک، بدون رستگاری همراه با نوعی تقدیم وجود دارد.» برای مثال او در کتاب «گم شدن» که روایت یک ماجرای عاشقانه است از برخی مرزهای بدون علامت عبور می‌کند و نمی‌تواند به جای قبلی در روایت برگردد. به نظر می‌رسد در روایت این کتاب هیچ قانون یا عقلانیتی وجود ندارد. بخش اعظم «گم شدن» عذاب ارنو را در انتظار بازگشت او توصیف می‌کند. دفتر خاطرات او، که ارنو از دوران نوجوانی آن را باز و بسته کرده است، برای نوشته‌های او یک نیروی تثبیت کننده است. به قول خودش نوشتن در آن: «راهی بود برای تحمل انتظار تا زمانی که دوباره همدیگر را ببینیم، برای افزایش لذت با ثبت کلمات و اعمال پرشور. بیشتر از همه، این راهی بود برای نجات زندگی، نجات از نیستی چیزی که بیشتر شبیه آن است.» فهرست‌وار می‌توان گفت که کار ارنو مهم است، نه فقط به‌خاطر موضوع کتاب‌ها، بلکه به دلیل نحوه ارائه آن یعنی تفکیک‌ناپذیری فرم و تکنیک آنهاست که سرشار از تناقضات ظریف و رواقی‌گری بی‌رحمانه آمیخته با خشونت‌روایی و گفتار دقیق آمیخته با متن‌های اضافی و تکه تکه شده هستند. ارنو تجربیات خود را به دنیای گسترده‌تری از طبقات و قانون مرتبط می‌کند و در نتیجه تصویری شگفت‌انگیز و غیرمعمول از نحوه زندگی و زن در جهان ارائه می‌کند.
به نظر می‌رسد بیشتر «خودزندگی‌نوشت» گونه بودن و همچنین رگه‌هایی جامعه‌شناختی در آثار ارنو، نظر داوران نوبل را جلب کرده است. به نظر شما بارزترین شاخصه آثار این نویسنده، چیست؟
هنر ارنو، هنر به یاد آوردن و جدا کردن بخش‌هایی از زندگی‌ است که ممکن است خصوصی به نظر برسند اما با نوشتن، خوانا و حتی رهایی بخش می‌شوند. سبک نثر تکه تکه ارنو ممکن است خشن به نظر برسد، اما هیچ نوشتنی نمی‌تواند به‌طور کامل از تصنع فرار کند، حتی با کنترل سفت و سختی که ارنو در نوشته‌هایش اعمال می‌کند تا به شخصیت‌های اثر حس حقیقی بودن ببخشد. این صداقت تلخ در روایت، این خودداری از بی‌گناه جلوه دادن راوی، به کتاب‌های ارنو قدرتی غیرمعمول می‌دهد. برخی از منتقدان او را با «سیمون دوبووار» مقایسه می‌کنند، اما صدای معقول و متعادلی که پشت‌سر او شنیده می‌شود صدای «آلبر کامو» است. آنی ارنو درطی 20 کتاب، عمرش را وقف کاوش در زندگی خودش کرده، اما خاطره‌‌نویسی است که به خاطرات خود بی‌اعتماد است. او به صورت اول شخص می‌نویسد و بعد ناگهان از دور در مورد خودش صحبت می‌کند و خود گذشته را «دختر 58» یا «دختر S» می‌نامد. گاهی به نظر می‌رسد که او در یک عکس قدیمی یا صحنه‌ای از یک فیلم به خودش نگاه می‌کند. او به مخاطب می‌گوید که چه زمانی در داستان گم می‌شود و حافظه اش کجا خالی می‌شود. ارنو گذشته را فاش نمی‌کند، چون تظاهر نمی‌کند که دسترسی معتبری به آن دارد، بلکه آن را باز می‌کند. او می‌گوید: «اگر نمی‌توان چیزها را از زیر خاک بیرون آورد، نوشتن چه فایده‌ای دارد؟» همان طور که خود ارنو درباره «ویرجینیا وولف» گفته است، در جست‌وجوی واقعیتی غیرقابل بیان است که او باید آن را به شکل ادبی درآورد. دقیقاً به این معنی که این شکل از قبل وجود ندارد. این داستانی نیست که با شخصیت‌ها در یک محیط فضا- زمان باز شود، آن‌طور که در زمان نوشتن او رمان تصور می‌شد. در واقع، خود این کلمه یعنی رمان برای او ناکافی به نظر می‌رسد.
شهرت این نویسنده بیشتر معطوف به انتشار کدام آثار است و این آثار، چقدر در بین مخاطبان ادبیات جهان، دیده و خوانده شده است؟
کتاب‌های شرم (1997)، رویداد (2000) که فیلمی بر اساس آن ساخته شده، گم شدن (2001)، سال‌ها (2008)، که این کتاب اولین اثر ارنو برای بسیاری از خوانندگان غیرفرانسوی بود و در فهرست نهایی جایزه بین‌المللی بوکر قرار گرفت. علاوه بر این خاطرات نسلی از فرانسه پس از جنگ در فرم زندگینامه‌ای است. داستان یک دختر (2016) کتاب دیگری از ارنو ست که در آن نویسنده/ راوی به یک اپیزود پنجاه ساله بازمی‌گردد و اولین برخورد آسیب‌زا و تأثیرات ماندگار آن بر زندگی خود را کاوش می‌کند و به این می‌اندیشد که چگونه آن رویداد هویت او را به عنوان یک نویسنده و یک زن شکل داده است. ارنو آن را اینگونه بیان می‌کند: «من خاطره گسترده‌ای از شرم دارم که جزئی‌تر و تسلیم ناپذیرتر از هر چیز دیگری است و موهبتی است که فقط شرم دارد.» نگاه کردن دور از آینه‌هایی که جامعه برای ما می‌سازد چندان آسان نیست؛ اين همان چیزی است که ارنو، به عنوان یک نویسنده، همیشه دنبال آن بوده است. در طول60 سال و 20کتاب از تابستان 1958، او به یک کار پرداخته است: کاوش در زندگی خود. ارنو در «داستان یک دختر» می‌نویسد: «من تا آنجا پیش می‌روم که کتاب‌های قبلی‌ام را به‌عنوان تقریب‌های مبهمی از واقعیت قضاوت می‌کنم.» کتاب‌های ارنو کوچک، ساده و به ندرت بیش از صد صفحه هستند. در هر کدام، او همیشه می‌پرسد چگونه می‌تواند مطمئن باشد که خاطراتش درست هستند. او در «داستان یک زن» درباره مرگ مادرش صحبت می‌کند. نزدیک به یک دهه بعد، در «من در تاریکی می‌مانم» (1997)، او به آن لحظه برمی‌گردد و خاطراتش را ناقص اعلام می‌کند، چرا که به‌طور کامل زوالِ شناختی طولانی مادرش و وحشت‌های زوال عقل را توصیف نکرده بود. صدای ثابتی هر یک از این بازبینی‌ها را راهنمایی می‌کند: یک «من» علمی و جست‌وجوگر. کتاب‌های او تا حد یک هسته‌ بنیانی کوچک می‌شوند البته نه به عنوان یک اعتراف، بلکه به صورت نوعی معرفت‌شناسی شخصی؛ وهمین در فرانسه، برای او شهرت، جوایز متعدد و تعدادی پیرو سبک نویسندگی برای ارنو به ارمغان آورده است.
ارنو جایزه نوبل خود را در شرایطی دریافت خواهد کرد که آخرین باری که یک نویسنده فرانسوی به دریافت این جایزه نائل آمد،8 سال پیش بود. به نظر شما ادبیات فرانسه، به مدد برگزیده تازه‌اش، بار دیگر چون ادوار پیشین، مورد توجه جهانیان قرار خواهد گرفت؟
فرانسه همیشه نویسندگان خلاقی داشته حتی وقتی زبان فرانسه میزبان نویسندگان غیرفرانسوی بوده است. ضمن اینکه مرکز کار ارنو این آگاهی است که صمیمی‌ترین لحظات زندگی همیشه تحت تأثیر شرایطی است که در آن رخ می‌دهند و کاوش در اراده شخصی هم مستلزم بررسی امور تاریخی است. چیزی که ارنو می‌گوید این است که زمان همه چیز را می‌گیرد، همه چیزهایی که فکر می‌کردیم مهم هستند، مانند خود ما زودگذر هستند. در اینجا، ما هسته پروژه ارنو در نویسندگی هستیم که هیچ چیز معنی ندارد، موضوع او از همان ابتدا این بوده است: تنش بین ذهنیت و تجربه، بی‌اعتمادی به ادبیات، احساسات، به نفع چیزی مستقیم‌تر. چنین تنشی در جملات او رمزگذاری شده است، با خودآزمایی دقیق آنها، امتناع آنها از عقب‌نشینی. ارنو در نوشتن خود می‌خواهد واقعیت را آنگونه که هست بشناسد. اینکه چنین ژستی غیرممکن است، اینکه ما همیشه تحت تأثیر ذهن، باورها و ادراکات خود هستیم، بخشی از موضوع نوشتن اوست. خب این دیدگاه می‌تواند برای مخاطبان در تمامی جهان جذاب و خواندنی باشد.
رویکرد نوبل، خصوصا در سال‌های اخیر، بیشتر به سمت تشویق حرکت‌های مدنی پیش رفته و ارنو نیز در آثارش، زیاد به مصائب و مشکلات دختران و زنان پرداخته. از این منظر، رویکرد نوبل را در تعیین برگزیدگان، چطور می‌بینید؟
به نظر می‌رسد که رویکرد نوبل ادبیات از توجه به سیاست ظاهری به حمایت از رویکردها و سیاست‌های درونی تغییر جهت داده است. برای مثال اعطای جایزه به «باب دیلن» تلاشی برای گسترش دامنه جایزه قلمداد می‌شود، اما این را نباید به عنوان تغییر ایدئولوژی یا چیزی شبیه به آن برای جایزه نوبل تفسیر کرد. این موضوعی مربوط به آکادمی است، چرا که افراد مختلفی با سلایق و روش‌های مختلف برای تفسیر سوالاتی مثل «ادبیات چیست؟» و «خلق یک اثر هنری به چه معناست؟» در آن حضور دارند و این کار آسانی نیست. ژانرهای محبوب ادبیات به اندازه انواع دیگر ادبیات مهم هستند و واقعاً دامنه وسیعی برای مقابله و تلاش برای درک آنچه در ادبیات جهان می‌گذرد وجود دارد. همان طور که برگزار کنندگان جایزه ادبیات نوبل اذعان می‌کنند گسترش افق‌های جایزه ادبیات برایشان بسیار مهم است.
برگزیدگان سال‌های اخیر نوبل، تعجب اهالی ادبیات را به‌همراه داشته است. این انتخاب‌ها در صورتی رقم می‌خورد که هنوز نویسندگان سرشناسی چون میلان کوندرا، فیلیپ راث، پل استر، مارگارت اتوود و... نائل به دریافت آن نشده‌اند. نظر شما در این‌باره چیست؟
جايزه ادبي نوبل، اصول بنياديني دارد كه بعيد است ناديده گرفته شوند. غول‌هايي كه دنبال‌ اخبارشان مي‌گرديم و محو عظمت‌ آنان هستيم، به جز پایبندی به اخلاق با تعریف رسمی و بازتاب مسائل انسان در مقیاس جهانی، باید نزد مخاطبان خاص ادبیات، مقبولیت داشته باشند. پس وقتی پیش از برگزاری مراسم اهدای جایزه نوبل ادبی، صرفاً بر مبنای مهارت در شعر یا قصه‌نویسی، انتظار داریم نامی را که می‌شناسیم به عنوان برنده اعلام شود، اخلاق‌محوری و انسان‌باوری خاص داوران این بازی جذاب را فراموش کرده‌ایم. «جیمز جویس»، «مارسل پروست»، «ویرجینیاوولف»، «لویی فردینان سلین» با وجود عظمت و بی‌همتایی آثارشان، جایی در تعریف اخلاقی بنیاد نوبل ندارند. حتي مي‌توان گفت نويسنده‌هايي هستند كه اين تعريف را ناديده گرفته‌اند. هر بار به فهرست نوبل نگاه می‌کنم، یاد مساله‌ای می‌افتم؛ «استفان مالارمه» شاعری که شعرش روی کاغذ مولد فکر کردن است و فکر کردن انسانی‌ترین عمل انسان است، سه سال پیش از نخستین نوبل ادبی، درگذشت. هر بار که به شعر مالارمه و جای خالی‌اش در فهرست نوبل نگاه می‌کنم، می‌گویم نکند با ضوابط بنیاد نوبل، حتی همین حالا هم شعرش بازتاب مسائل انسان شناخته نشود. مالارمه، که مرگ اجازه نداد، نخستین نوبل ادبی به نخبه‌ها برسد. جايزه ادبي نوبل، با معيارهاي ما براي رده‌بندي شاعران و نويسندگان جهان، به بزرگان و متوسط‌ها، منطبق نيست، براساس ضوابط نسبتاً دقيق خودش عمل مي‌كند. برنده‌های نوبل ادبی، لزوماً برترین شاعر و نویسنده عصر خود نبوده‌اند و نیستند اما نزد مخاطبان خاص، کاملاً شناخته شده‌اند. باور دارم که دانايي، گردش در مدار نام‌هاي مشهور نيست، تغيير چشم‌انداز به سمت افق‌هاي ناشناخته است. اگر «هدويگ گورسكي» و شعر اجرايي را بشناسيم، در ارايه آثار تلفيقي موفق‌تر خواهيم بود. چه اهميتي دارد كه گورسكي در شعر متعارف، شاعر سرشناسي نيست. شعر اجرايي را با ژانرهاي ديگر مثلاً بادي آرت، تركيب كنيد و در زمينه‌اي از شعر صوتي با ترجيع‌بندهاي جهنمي گينزبرگ، قرار دهيد، تا فقط يكي از تعريف‌هاي نوآوري و خلاقيت را ببينيد. اما انتظار نداشته باشید، سلیقه‌ داوران نوبل حتی در خلوت شخصی‌، به آن جلب شود.
در سال 2020 نوبل ادبیات به لوئیز گلیک، شاعر آمریکایی رسید و در سال 2018 به اولگا توکارچوک، نویسنده لهستانی که شاعر هم است. به‌طور کلی سهم شعر از نوبل کم به ‌نظر نمی‌آید؟
رویکرد کلی نوبل ادبی اعطا جایزه به یک عمر فعالیت شاعر یا نویسنده است، به همین علت صرفا با چهره‌های تثبیت شده به عنوان برندگان جایزه مواجه هستیم. رویکرد دیگر جایزه نوبل ادبیات، توجه به زنان، نویسندگان غیر اروپایی و زبان‌های آفریقایی و آسیایی است. پس آن معیار کلی دارا بودن شایستگی‌های برجسته که عمر ادبی شاعر یا نویسنده را شامل می‌شود و معیار آرمانی بودن آثار نویسنده، و در دسترس بودن اثر، تحت الشعاع این رویکردهای جدید قرار می‌گیرند. از طرفی تمایل به گسترش افق‌های جایزه نوبل ادبیات هم مشاهده می‌شود. پس شعری که می‌تواند این معیارها را کسب کند، به احتمال قوی شعری طبقه بندی شده و کلاسیک است. از طرفی حضور و تاثیرگذاری شعر در فرهنگ جهانی به‌خاطر تغییر پارادایم‌های فرهنگی در حال کاهش است و می‌توان گفت سهم شعر از نوبل، سهمی متناسب با موقعیت شعر در فرهنگ جهانی است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی