ارواح کلیمانجارو
«ارواح کلیمانجارو» عنوان کتابی به قلم ابراهیم نصرالله، نویسنده عربزبان فلسطینی است که با ترجمه حمیدرضا مهاجرانی، از سوی نشر مروارید روانه بازار کتاب شده است. قصه ارواح کلیمانجارو قصه صعودی است سرشار از رسالت. تنها یک حکایت از صعود به کلیمانجارو و فتح قله اوهارا نیست، بلکه قصه مبارزه مردان، زنان و کودکانی است که میخواستند بهعنوان قهرمانانی همیشهبیدار، بخشی از آن کوه شوند، بهعنوان انسانهایی والامقام بر قلههای نشسته در وجود خود صعود کنند و روحشان را چون پرچمی همواره در اهتزاز بر فرازش استوار کنند. صعودکنندگان در این قصه که تکتیراندازهای صهیونیستی عضوی از اعضای بدنشان را از بین بردهاند، حاملان این پیامند که: تکتیرانداز، تفنگ تو خیلی دقیق به هدف شلیک میکند اما یک عیب دارد و آن اینکه به انگشتی نیاز دارد تا به ماشه فشار آورد. تکتیرانداز، تو خیلی بامهارت به هدف شلیک میکنی ولی یک عیب بزرگ داری و آن اینکه بهعنوان یک انسان میتوانی فکر کنی اما فکر نمیکنی.
موبیدیک
موبیدیک، هرمان ملویل که با ترجمه صالح حسینی از سوی انتشارات نیلوفر منتشر شده، رمانی ماجراجویانه که در دل دریا روایت میشود. داستان درباره شکار نهنگ است. ناخدا میخواهد از نهنگ سفیدی انتقام بگیرد که قبلا به او و کشتیاش آسیب زده است. ملویل روایت جذابی از این انتقام ارائه میکند که تقابل خیر و شر و انسان و حیوان را هم نشان میدهد. آنچه این داستان ماجراجویی را ارزشمند کرده نمادینبودن شخصیتها و حتی خود ماجرایش است. مخاطب در این داستان شخصیتهای آشنای جامعه کنونی خود را میبیند و از آن درس میگیرد. اگر به داستانهای دریایی و ملوانی علاقه دارید، موبیدیک حتما نظر شما را جلب میکند. در بخشی از این کتاب آمده است:«از تمام چیزهایی که ممکن است برایم اتفاق بیفتد آگاهی ندارم، اما هرچه که میخواهد باشد، من با خنده با آن روبهرو خواهم شد.»
بهسوی طبیعت وحشی
این داستان، نوشته جان کاراکائر و بر اساس زندگی کریستوفر جانسون مککندلس نوشته شده که با ترجمه نشر ستاک، به بازار آمده است. او جوانی آمریکایی از خانوادهای مرفه است که پس از فارغالتحصیلی تصمیم میگیرد از شهر و موقعیت اجتماعی خود فاصله بگیرد و بدون هیچ دارایی و پساندازی بهسوی طبیعت آلاسکا حرکت کند. این رمان ماجراجویی شرح زندگی و تجربههای او در دل طبیعت است. اگر به زندگی در طبیعت علاقه دارید، این کتاب شما را به دل زیباییهای طبیعت میبرد. در بخشی از این کتاب آمده است:«آنهایی که اینجا زندگی نمیکنند، یک نسخه از مجله آلاسکا را برمیدارند، بعد در حالی که آن را ورق میزنند با خودشان فکر میکنند «هی! دیگه وقتشه که بری اون بالا. بری توی دل طبیعت. بری و سهمت رو از اون زندگی رؤیایی بگیری.» اما وقتی به اینجا میرسند یا در واقع وقتی به دل طبیعت وحشی میزنند هیچ شباهتی بین تصاویر مجلات با عالم واقع پیدا نمیکنند؛ رودخانههای بزرگ و خروشان و پشههایی که تو را درسته قورت میدهند.»
نام باد
کتاب نام باد، رمانی سه جلدی نوشته پاتریک راتفوس است که اولین بار در سال 2007 به انتشار رسید. داستان این رمان فانتزی به زندگی شخصیتی به نام کوئوت میپردازد؛ از کودکی این شخصیت در یک گروه نمایشی سیار تا سالهایی که در شهری پر از جرم و جنایت گذراند و همچنین، تصمیم کاملاً جسورانه و در عین حال موفقیتآمیز او برای حضور در آموزشگاه جادو که جایی بسیار چالشبرانگیز و پرمخاطره است. مخاطبین در این داستان جذاب، کوئوت را به عنوان جادوگری بدنام، سارقی چیرهدست، موسیقیدانی خبره و البته قاتلی پرآوازه خواهند شناخت. اما کتاب نام باد، چیزی فراتر از اینهاست و داستانی که روایت میکند، پرده از حقایق پنهان افسانه کوئوت برمیدارد. در بخشی از این رمان میخوانیم:«یکی از آن روزهای زیبای پاییزی بود که در داستانها فراوان و در دنیای واقعی بهندرت یافت میشود. هوا گرم و خشک بود، بهترین هوای ممکن برای بارورکردن مزرعه یا غلات. درختهای دو طرف جاده در حال تغییر رنگ بودند. درختهای بلند صنوبر به رنگ زرد درآمده بودند و بوتههای سماق کنار جاده رنگ قرمز تندی به خود گرفته بودند.»