ايران سرزمين خشک و کم آبي است و توسعه، نيازمند آب (رجوع کنيد به کتاب ما چگونه ما شديم؟ اثر صادق زيباکلام) اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، طبقه متوسط قدرت را در سطوح مختلف به دست گرفتند. روشنفکران اين طبقه پيشتر در مخالفت با حکومت پهلوي به ايدهآليزه کردن زندگي روستايي پرداخته بودند. آنها همچنين، راه حل مهاجرت از روستا به شهر، به ويژه پايتخت و حل معضل حاشيه نشيني را توجه به روستا ميدانستند. از سوي ديگر، اين طبقه، در خصوص دليل وابستگي کشور به محصولات کشاورزي بر اين باور بودند که کشاورزي سنتي، پيش از اقدامات محمدرضا شاه، پاسخگوي نياز داخلي بود. نتيجه اين دلايل شکل گيري جهاد سازندگي و هجوم جوانان طبقه متوسط شهرهاي کوچک به روستاها بود. همچنين هياتهاي 7 نفره واگذاري زمين پس از کش و قوسهاي بسيار، تتمه فئواليسم باقي مانده را به عنوان آخرين سنگر نيروهاي مانع توسعه از بين برد. (رجوع شود به مقاله احمد اشرف در مورد مسائل دهقاني ايران)پيامد بازگشت به روستا و روستاگرايي، زمينه تخريب منابع و هدر رفت آب را فراهم کرد. پس از آن، در دوران موسوم به سازندگي و اصلاحات، با شعار و هدف توسعه اقتصادي، طبق دستورالعملهاي بانک جهاني و خصوصيسازي، پاي سرمايهداري رانتيدر محيط زيست باز شد. در تمام اين مدت اما، مهاجرت از روستا به شهر به مثابه استراتژي بقا از سوي روستاييان پي گرفته شد و جوانان روستايي نيز عمدتا از طريق جذب در دستگاه بوروکراسي راهي شهر و شهرنشين شدند. در تمام اين سالها، گويا ديدگاه بلندمدت و چشم انداز روشني بر مديريت کشور براي حفظ و استفاده بهينه از منابع آبي و طبيعي ايران وجود نداشته. توسعه شهرها، ويلاسازيهاي گسترده، حفر چاههاي عميق بدون رعايت استانداردها، توليد محصولات کشاورزي بدون در نظر گرفتن صرفه اقتصادي مثل کاشت برنج در مناطق جنوبي يا کاشت و صادرات هندوانه، حتى سدسازيهاي غير منطقي، فرسودگي شبکه آبي کشور، فقدان توجه به روانآبها، فقدان مديريت آب در کشاورزي و... مجموعهاي از دلايل تخريب محيط زيست و بحران کم آبي کشور است که طي چند دهه، آرام آرام همچون موريانه پايههاي زيست بوم ايراني را خورده است. در حالي که حداقل بخش اعظم اين مشکلات با تدبير و عقلانيت و مديريت صحيح قابل حل و پيشگيري بود. يادمان باشد، علاج واقعه را قبل از وقوع بايد کرد.