بستن
کد خبر: ۱۰۴۰۵۰۶
صادق زیباکلام در گفت‌وگو با «آرمان ملی»:

اگر دولت ایران سهامدار دارسی می‌شد، نیازی به ملی کردن نفت بود؟

اگر دولت ایران سهامدار دارسی می‌شد، نیازی به ملی کردن نفت بود؟
آرمان ملی: نزدیک70 سال از کودتای 28 مرداد سال 32 می‌گذرد. در طول این 70 سال روایت‌های مختلف و یکسانی از این واقعه شده است. در آن زمان ایران یک منبع درآمد به نام نفت داشت و بریتانیای استعمارگر منابع نفت ایران را از ابتدا تا قبل از ملی شدن صنعت نفت غارت می‌کرد. اما ایرانی‌ها به رهبری دکتر مصدق در برابر بریتانیا ایستادند و انگلستان و آمریکا با یکدیگر تبانی کرده و کودتای 28 مرداد را رقم زدند و دولت مرحوم مصدق را سرنگون کرده و دوباره بر منابع نفتی ما مسلط شدند.صادق زیبا‌کلام معتقد است هرساله در 28 مرداد اعلام می‌شود که این مصدق بود که به آمریکایی‌ها اعتماد کرد و این اعتماد به کودتای 28 مرداد منتهی شد. از این رو نباید به آمریکایی‌ها اعتماد کنیم و نظام ایران حق دارد هیچ مراوده‌ای با آمریکا نداشته باشد.

آقاي دکتر داستان پيدا شدن نفت در ايران به چه زماني بازمي‌گردد. موضوع قرارداد انگليسي‌ها در ايران تحت عنوان دارسي چه بود؟

از اواخر قرن 19 به تدريج در نتيجه انقلاب صنعتي در غرب نياز به انرژي تشديد مي‌شود. البته موتور محرک انقلاب صنعتي، زغال سنگ بود اما به تدريج از نيمه دوم قرن 19 توجه به نفت به عنوان جايگزين زغال سنگ بيشتر مي‌شود. زيرا نفت مزيت‌هاي بي‌شماري نسبت به زغال سنگ به عنوان سوخت داشته اما مشکل اينجا بود که اين ماده در حقيقت در اروپا نفتي وجود نداشت. در اين معنا که نفت در جايي ارزش پيدا کرده بود که يک بشکه نفت هم نبود. در قرن 19 نفت فقط در آمريکا کشف و استخراج مي‌شد. به علاوه در نيمه دوم قرن نوزدهم در قفقاز يعني همين باکو و جمهوري آذربايجان نفت وجود داشت. منتها آمريکا خود در حال صنعتي شدن بود بنابراين نفت را براي صنايع خود نياز داشت. به علاوه انتقال نفت از آمريکا به اروپا کار پرهزينه‌اي بود ايضا انتقال نفت منطقه قفقاز هم به اروپا هم گران تمام مي‌شد. از اين رو آنها در آسيا و آفريقا و خاورميانه به دنبال نفت آمدند و در سال‌هاي پاياني قرن 19 غربي‌هاي زيادي از هلند و اتريش و آلمان و فرانسه به دنبال نفت به ايران آمدند و هزينه کردند به نفت هم نرسيدند.

چرا با وجود اين موارد و شکست کشورهاي نامبرده، ويليام ناکس‌دارسي در ايران به دنبال نفت بود؟

در ايران آثار و علائم نشان مي‌داد که نفت وجود دارد. طبق همين علائم به تدريج سر و کله ويليام ناکس دارسي پيدا شد. دارسي‌ها خانواده انگليسي بودند که مرکز فعاليت آنها در استراليا بود و معادن طلا و زغال سنگ در آنجا پيدا کرده بودند. از اين رو به دنبال توسعه بودند و نهايتا توانستند امتياز دارسي را از دولت ايران و با رشوه به مظفرالدين شاه و ديگران بگيرند و امتياز دارسي را از آن خود مي‌کند. البته سرمايه‌گذاري با دارسي بود؛ يافتن نفت با دارسي بود و 16 درصد از درآمد دارسي به دولت ايران مي‌رسيد.

دارسي در مسير کشف نفت با چه چالش‌هايي در ايران مواجه مي‌شود؟

دارسي چندين بار در ايران در آستانه ورشکستگي قرار مي‌گيرد. با اين وجود در مسجدسليمان امروزي حسب اطلاعات زمين‌شناسي به دنبال نفت بودند. از اين رو 120 سال قبل شروع به کار کردن در ايران کرد. کار کردن در ايران بسيار دشوار بوده چون تجهيزات حفاري را به بوشهر مي‌آوردند و از آنجا با شتر و قاطر اين وسايل را 400 کيلومتر حمل مي‌کردند و به آغاجاري امروزي منتقل مي‌کردند و در آن منطقه گرم و خشک چادر زده و به دنبال نفت بودند. از ديد ايراني‌ها هم دارسي هم مانند هلندي‌ها در حال تلف کردن وقت و پول خود بود و بعد از کلي هزينه چيزي به دست نياورده بودند. دارسي حدود 4 الي 5 سال در ايران خرج مي‌کند اما به تنها چيزي که مي‌رسند، نمک بوده است.

پس دارسي هم مانند سايرين به چاه نمک خورد و ورشکسته شد اما چرا از ايران نرفت؟

دارسي در انديشه ترک ايران بود که تحول مهمي در نيروي دريايي انگلستان اتفاق افتاد و آن اينکه سوخت ناوگان دريايي انگلستان از زغال‌سنگ در حال تبديل به نفت بود. در نتيجه دولت انگلستان بر اساس نيازي که به نفت پيدا کرد مقداري وام در اختيار دارسي قرار داد تا در ايران به کار خود ادامه دهد. آن وام تمام مي‌شود اما خبري از نفت نبود و دارسي در حال ورشکستگي در ايران بود که دولت انگلستان يک‌سوم سهام دارسي را خريداري و مقداري پول از اين طريق به دارسي تزريق مي‌شود اما باز هم از نفت خبري نبوده . نهايتا دارسي6 الي 7 سال بعد با کلي بدهي تصميم مي‌گيرد که از ايران برود و يک سري از تجهيزات خود را به بوشهر و بعد با کشتي با لندن مي‌برد.

آقاي زيباکلام چه نتيجه‌اي با گفتن داستان دارسي ورشکسته در ايران مي‌خواهيد بگيريد؟

ببينيد اولين درسي که بايد بگيريم اين است که در طول آن سال‌ها که دارسي به جاي نفت به صخره و نمک و آب مي‌رسيد و دولت انگلستان روي مصالح بلندمدت به آنها کمک مي‌کرد، هيچ ايراني حاضر نشد يک ريال به دارسي وام بدهد يا سهام اين شرکت را بخرد مثلا اعلام کند که يک‌سوم از سهام شما را اگر انگلستان مي‌خرد 5، درصد آن را هم به ما بفروشيد. نه حاج امين ضراب ، نه بازار ، نه قبايل عشاير هيچ کدام حاضر نبودند با دارسي شريک شوند. از ديدگاه آنها اقدامات دارسي حماقت بود. چون وسط بيابان‌هاي بدون آب و علف خوزستان دنبال نفت مي‌گشتند. آن هم در حالي که امنيت هم نداشتند. در آن زمان جنوب ايران در اختيار عشاير بود، به آرامي مشروطه‌خواهان دور هم گرد آمده بودند. حکومت مرکزي در ايران بسيار ضعيف شده و تسلطي به جنوب نداشت. همچنين دارسي مجبور بود به قبايل پول بپردازد تا امنيت آنها حفظ شود و به کاروان‌هاي آنها حمله‌اي نشود.

دارسي در ايران به نفت رسيد يا نه؟

دقيقا همان سال‌هاي آخرکه برخي از تجهيزات خود را از ايران برده بودند يکي از چاه‌هاي آنها به نفت رسيد. سهام دارسي به شدت رشد کرد و تمام تجهيزاتي را که بار کشتي کرده بودند، بازگرداندند و از اين مرحله به بعد همه حاضر به سرمايه‌گذاري در دارسي شدند الا ايران! از اين روز به بعد سکه دارسي روي غلتک مي‌افتد. اما با توجه به اينکه يک‌سوم سهام دارسي در دست بريتانيا بود و نفت براي اين کشور اهميت داشت، بر مديريت اين شرکت مسلط مي‌شوند. البته بايد 400 کيلومتر لوله‌گذاري مي‌کردند و نفت را به خليج فارس منتقل مي‌نمودند.

پس چرا در ايران پالايشگاه زدند؟

دولت بريتانيا در دوگانگي افتاده بود که آيا بايد نفت را در ايران تصفيه کند يا به اروپا بفرستند. در اروپا همه جور امکاتاتي بود اما در ايران هيچ امکاناتي نبود. به علاوه در ايران امنيت هم نبود. اما نفت ايران سنگين بود و عملا با حجم کم کشتي‌هاي حمل نفت در آن روز نفت با قيمت بالايي به اروپا مي‌رسيد. در هر حال شرکت تصميم گرفت که در ايران پالايشگاه بسازد که مناسب‌ترين مکان نيز آبادان بود. شرکت آبادان را در آن زمان از شيخ خزعل که چند سالي بود کلا آن قسمت را از ايران جدا کرده بود، مي‌خرد و توافق رسمي با قبايل جنوب بسته و 3 درصد از درآمد آن را به قبايل جنوب مي‌دهد و آبادان تبديل به پالايشگاه بزرگ مي‌شود و البته مهندسان هندي هم به پالايشگاه آورده مي‌شوند و ايراني‌ها هم که دانش فني نداشتند نهايتا کارگر بودند. در آن زمان پالايشگاه آبادان بزرگ‌ترين پالايشگاه جهان بوده است.

ايراني‌ها و دولت ايران با ديدن آن همه تشکيلات بزرگ در آبادان به طمع نيفتادند که وارد مذاکره با اين شرکت براي افزايش سهم خود شوند؟

بله دولت ايران به شرکت مراجعه مي‌کند و پاسخ آنها اين است که قرارداد همان 16 درصد است. به نظر اين درخواست هم غيرمنطقي بوده است. مثل اينکه شما مغازه‌اي را اجاره داده باشيد کار مستاجر سکه شود و بيايد جلوي درب مغازه که هنوز قرارداد به سر رسيد نرسيده است درخواست کنيد که مبلغ قرارداد اضافه شود. آن زماني که دارسي داشت از ايران مي‌رفت به آنها نگفتند که بمانيد و پالايش کنيد و ما پول مي‌پردازيم. از اين رو بين دولت ايران و دارسي اختلافاتي ايجاد شد. دولت ايران مي‌گفت آن3 درصد سهم عشاير را هم به دولت ايران بدهيد اما دارسي مي‌گفت که عشاير امنيت ما را تامين مي‌کنند و ارتش بريتانيا که نمي‌تواند در ايران امنيت برقرار کند. شما امنيت را برقرار کنيد آن3 درصد براي دولت ايران اما دولت مقتدري در ايران وجود نداشته که آن 3 درصد را بگيرد .

رضا شاه که شيخ خزعل را هم سرکوب کرد چرا با اين شرکت وارد تعامل نشد که آن 3درصد را هم تصاحب کند؟

رضاخان مي‌دانست پشت دارسي دولت انگلستان است و نمي‌تواند با اين دولت طرف شود.مضاف بر اين ، درآمد ايران از سود بود و وقتي سود شرکت کم مي‌شد، عملا پول دريافتي ايران هم کم مي‌شد. از سوي ديگر رضاشاه هم مي‌دانست که توان اداره اين شرکت را ندارد. طي دو سال درآمد ايران از نفت کم شد و رضاخان هم تمايل داشت اين مسئله حل شود و بارها تقي زاده را مامور مذاکره کرد و در نهايت تقي‌زاده را مي‌خواهد که مذاکرات چه شد؟ تقي‌زاده در حال توضيح است که رضاشاه مي‌گويد نفت را ملي کنيد. در نهايت شرکت اعلام مي کند طبق قرارداد نمي‌توانيد اين کار را بکنيد و نيروي دريايي انگلستان ايران را محاصره مي‌کند و ايران به جامعه ملل شکايت مي‌کند.

شکايت که مورد رسيدگي قرار نمي‌گيرد پس چطور است که سهم ايران افزايش مي‌يابد؟

انگلستان اعلام مي‌کند اين مسئله بين دو دولت است و بهتر است مذاکره کنيم. ايران دو خواسته داشته اول اينکه تکليف ميزان سود مشخص شود و نبايد با کاهش قيمت نفت سود سالانه ايران کاهش يابد. در نهايت شرکت قبول مي‌کند درآمد ايران از حجم نفت باشد. همچنين رضاخان مي‌دانست که توان اداره شرکت را ندارد از اين رو درخواست مي‌کند که تعدادي از مديران شرکت ايراني باشند تا يک سال بعد در دانشگاه نفت آبادان بتواند ايراني‌ها را تربيت کند. انگلستان هم امتيازاتي به دست مي‌آورد. امتياز دارسي 60 سال بوده و احتمالا 30 سال ديگر قرارداد تمام مي‌شده است و تاسيسات براي ايران مي‌مانده اما انگليسي‌ها قرارداد را به 60 سال ديگر تمديد مي‌کنند. امتياز ديگري که مي‌گيرند اين است که ايران ماليات بر درآمد مي خواهد که شرکت در نهايت به دولت انگلستان ماليات مي‌پردازد‌. امتياز ديگري که ايران مي‌گيرد اين است که امتياز انحصاري با دارسي موکول به جنوب و غرب ايران مي‌شود. 7 سال بعد هم ايران اشغال مي‌شود.

بعد از سقوط رضاشاه ماجراي نفت ايران چه مي‌شود؟

اتفاق خاصي ديگري که در حوزه نفت در ايران مي‌افتد اين است که روسيه طبق قراردادي مي‌توانسته در ايران براي کشف نفت فعاليت کند و خواهان امتياز نفت شمال مي‌شوند. حزب توده هم از آن طرفداري مي‌کند و اعلام مي‌کند که اين امتياز مثل امتياز دارسي نيست و با ورود روس‌ها به نفت، ايراني ها مشغول به کار مي‌شوند. البته آن زمان شمال ايران تحت اشغال روس‌ها بود اما دکتر مصدق با امتياز نفت شمال در مجلس چهاردهم مخالفت مي‌کند. يکي از دليلي هم که روس‌ها از پيشوران حمايت مي‌کنند، همين مقاومت مصدق بوده است. در آن مجلس که بر اساس کوشش‌هاي مرحوم مصدق درخواست نمايندگان در مورد قرارداد نفت با انگلستان مطرح مي‌شود.

اين تحرکات از مجلس چهاردهم شروع مي‌شود اما چگونه به ملي شدن صنعت نفت مي‌انجامد؟

اين تحرکات به پيشنهاد دکتر فاطمي و پيگيري مرحوم مصدق در مجلس شانزدهم مورد پيگيري قرار مي‌گيرد و در 29 اسفند ماه نفت در ايران ملي مي شود. مجلس هم تمايل مي‌کند که مصدق نخست وزير شود شاه هم مي پذيرد هر چند به خاطر مشکلات شاه و مصدق؛ بعدها موضوع کودتاي 28 مرداد به وجود مي‌آيد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی