سرزمين منهاهاي هميشگي
نگاهي به هيچ کدام
مجموعه غزلهاي زهرا سليم
با جمع عشق حاصل منها هميشگي ست
انگار بيتو غربت دنيا هميشگي ست
مجموعه غزلهاي «هيچ کدام» را ميتوان در يک نگاه دنياي زنانه خسته از تنهاييهاي بغضآور، آغازهاي غير معمول، دلواپسيهاي انتزاعي دانست. دنيايي به غايت نزديک و ملموس و عيني و در عين حال دور، دور از دور.
فريادهاي شاعر از جنس آب و آينه و آه است، همان که پيشترها همه زنان سرزمينمان در نثر و نظم هايشان بارها و بارها ترجيعوار زمزمه کردهاند و اين البته به خودي خود نه از ارزشهاي اين دفتر ميکاهد و نه صد البته چيزي بر آن ميافزايد، درد درد مشترک است و يک سوي اين ماجرا زني ايستاده از جنس زن. اما شايد و با کمي جناس شاعرانه بتوان به واسطه نو بودن زبان وفرم از اين گونه مشترکهاي بيشمار حظي ديگرگونه برد.
ببينيد:
بي صدا خيره به عکست شدهام ساعتهاست
کاش تصوير تو جان داشت مرا ميفهميد
شاعر اين مجموعه در جاهايي مردانه نگاه کردن را آزموده و در جاهايي ديگر به جنسيت خود چنگ زده، اين هر دو در کنار هم نه تناقض است و نه مايه سربلندي اما هر دويشان بيانگر درک عميق شاعري است که نگاه به بيرون دارد و به خوبي دريافته که ادبيات آن ديگري ست و نه من فردي، منهاي فردي تا رسيدن به يک من اجتماعي راههاي زيادي را بايد طي کند.
زهرا سليم با همه اشتراکات ذهنياش با ديگر قلم بهدستان هم جنس خود گاه در اين دفتر بشدت اين ايده را به زبان آورده است، ببينيد:
هنگام رفتنت کمکم کن بايستم
اين سعي آخر تن جنگنده من است.
در بيتهايي درخشان از اين دفتر آرايههاي ادبي جاندار، آکنده از معنا و انديشه برانگيز را ميبينيم که نشان از تولد شاعري متفاوت انديش در عرصه ادبيات امروز ميدهد، تک بيتهايي با ايدههاي بزرگ هرچند در قالب ذهني کوچک.
آن سوترِ اين تک بيتها ابهام در لايههاي مختلف گره خورده ذهن شاعر موجاموجي پر بسامد ودريافت شدني دارد هر چند که محدوديتهاي زباني و ضعف تاليفهاي گاه عامه پسند و تکراري سايههاي مخوف بر اين گرهها مياندازد اما تلاش شاعر براي رهايي از اين بند و دامها ستودني ست، ببينيد:
از کنارت ميروم مرگ دلم يعني همين
عاشقت باشم ولي رفتن صلاح ما شود
از گفتنيهاي ديگر در اين دفتر نگاه خاص، مودبانه و پذيرنده شاعر به مرگ است، هر جا که نااميدي يقهاش را گرفته پيشوازانه و قهرمانانه سر به کوچه مرگ زده و سرنوشت محتومش را پذيرفته، اين يعني آگاهانه پذيرفتن و نه از فرط استيصال دنبال کردن:
اي کاش ميرسيد به جانم نگاه مرگ
افسوس دست مرگ خريدار من نبود
از گفتنيهاي ديگر در اين باب توجه خاص شاعر به زبان است که مستقل از پيشينيان و نزديک به پارامترهاي شعر مدرن امروز است، زباني شسته و رفته به دور از بازيهاي رايج شاعرانه با واژههاست، کارکرد اين واژهها در خدمت معناست و در عين توجه به محتوا به درستي کنار هم نشستهاند. موضوعي بسيار مهم که اغلب شاعران امروز در کارآمدي و ترکيب بنديها آن را خيلي جدي نميگيرند، زبان عنصري مهم و حياتي است براي نوشتن و بهراستي چگونه ميتوان انديشهاي مدرن را بدون داشتن زباني مستقل و کارآمد مطرح کرد.
اين البته خود بحث مفصلي ست که در اين مقال نميگنجد اما ميتوان با يک جمع بندي به دور از قضاوت و تاويل بسامد آن را در سطرهايي درخشان ديد و اميدوار بود تا شاعر امروز بتواند تکليف خود را با اين لازمه بسيار حياتي در شعر مشخص سازد. ببينيد:
شادي ست سهم حنجرهها از شکست من
هر نارفيق داور و بيننده من است
جاناتان فرنزن به درستي ميگويد که شاعر بايد فرزند زمانه خويش باشد و همزمان بر زمانهاش بياشوبد. اين شايد از رازهاي جاودانگي و ماندگاري اثري باشد که نيم نگاهي به فرداي پس از اين روزها دارد:
رعد و برقي زد و باريد چنان چشمانم
که غمت با هيجان داشت مرا ميفهميد
با اين همه لغزشهاي زباني و ضعف تاليفهاي شايد ناخواسته نيز همچون ديگر آثار در اين مجموعه حکايت از فقدان مطالعه آثار درخشان ترجمه دارد و اين تنها و تنها راه درمان است و بس. در بعضي از غزلهاي اين دفتر با شدت و ضعف اين امر مشهود است.
مجموعه غزلهاي زهرا سليم با عنوان هيچ کدام را نشر شاني که سال هاست شاعران زيادي را به جامعه ادبي معرفي کرده به بازار نشر آورده است. گفتني است از اين مجموعه در نمــايشگاه ســـي و سوم کتاب استقبال خوبي به عمل آمد.
تا بعد
محمدصابري