بستن
کد خبر: ۱۰۳۸۸۱۶

تلاش زنان جوان برای «گذر» کردن از سد مشکلات

تلاش زنان جوان برای «گذر» کردن از سد مشکلات
آرمان ملی- بهاره حجتی: نفیسه مرادی، دکترای ادبیات فارسی دارد و فعالیت ادبی خود را با انتشار مجموعه شعری با نام «لبخندی که سهم من نبود» آغاز کرده است. «گذر» اولین اثر داستانی منتشر شده‌ اوست و در آن پیوند تحصیل آکادمیک در زمینه‌ ادبیات، شعر و مسائل زنان آشکار است. با مرادی درباره‌ پیوندهای برقرار میان شخصیت‌های رمان، نسبت این اثر با اجتماع و تاریخ و نیز مسائل کلی‌تر مربوط به نویسندگی در روزگار کنونی گفت‌وگویی کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

ایده‌ اولیه‌ خلق رمان «گذر» چه بود؟
چیزی که بعدها به رمان «گذر» تبدیل شد، اول فقط برایم یک تصویر بود. تصویری از زن جوانی که به هر دری می‌زند بسته است. آدمی که درمانده است، می‌خواهد به زندگی چنگ بزند، به چیزی یا کسی بیاویزد تا بتواند ادامه دهد، اما نمی‌شود. آدمی که سرانجام مجبور می‌شود از وضعیتی که در آن قرار گرفته عبور کند. تصویر این آدم مدت‌ها در ذهن من بود، با تمام جزئیات چهره‌اش، ویژگی‌های رفتاری‌، طرز حرف زدن و لباس پوشیدنش. درست مثل کسی که او را می‌شناختم. این تصویر بعدها در رمان در قامت «مهشاد فاموری»، استاد ادبیات ظاهر شد و زمانی که اولین خرده‌روایت‌های مربوط به او را می‌نوشتم با مسائل دیگری که در آن زمان دغدغه‌ فکری من بودند مثل شخصیت میرزاده‌ عشقی، تراژدی مرگ او، نمایشنامه‌های منظوم او به خصوص «سه تابلو» و «اپرای رستاخیز شهریاران ایران»، مسأله‌ نوشتن، آدم‌های گمشده و نیست شده در تاریخ معاصر مثل مهیار و... پیوند خورد.
علاوه بر مهشاد فاموری، فرانک و سرگشتگی او هم در رمان شما نقشی محوری دارد. سرگشتگی مهشاد و سرگشتگی فرانک آیا خاستگاه مشترکی دارند؟
فرانک و مهشاد هر دو متعلق به یک نسل هستند و هرچند گذشته و مسائل به ظاهر متفاوتی دارند اما مشکلات و بحران‌های زندگی شخصی و اجتماعی آنها خاستگاه مشترکی دارد. هر دوی آنها از فقدان خانواده رنج برده‌اند؛ تصویری که رمان از رابطه‌ این دو با افراد خانواده‌شان ارائه می‌دهد یا نوعی از رابطه است که هرگز مجال شکل گرفتن و رشد کردن نیافته که به طور خاص رابطه‌ هر دوی این شخصیت‌ها با پدرانشان است یا نوعی از رابطه که می‌توانسته گفت وگو و تعاملی را در پی داشته باشد که به خاطر بحران‌های روحی مادرها در رمان، چنین نشده است. یکی از اسباب مهم رنجی که گریبانگیر هر دو شخصیت اصلی داستان، فرانک و مهشاد است، عدم وجود ارتباط مؤثر این دو با افراد پیرامونشان است و این مشکلی است که گریبانگیر این نسل بوده است.
نگارش کدام خرده‌روایت یا پردازش کدام شخصیت برای شما چالش‌برانگیز بود؟
پرداخت و نوشتن هر کدام از شخصیت‌ها از منظری چالش‌برانگیز بود اما شاید بتوانم بگویم در مورد شخصیت حمید با چالش‌های بیشتری مواجه بودم؛ هم از این جهت که قصدم این بود که خیلی از چیزها درباره‌ این شخصیت به صراحت بیان نشود و عدم قطعیت‌هایی درباره‌ وجوه مختلف این شخصیت در رمان باقی بماند و هم اینکه این نگرانی وجود داشت که این شخصیت به عنوان شخصیتی صددرصد منفی از سوی مخاطب شناخته شود که نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد.
خواب در رمان شما محوری است، رمان با شرح یک خواب شروع می‌شود و در ادامه هم چند شرح دیگر از خواب‌های فرانک را می‌خوانیم، چه شد که از موتیف خواب در رمان استفاده کردید؟
حضور شاید بتوانم بگویم پررنگ خواب‌ها در رمان «گذر» به زیست شخصی من برمی‌گردد. خواب برای من همیشه در امتداد و در کنار بیداری بوده به این معنی که فکرها و دغدغه‌هایی که در بیداری داشته‌ام در خواب‌هایم ادامه می‌یافته‌اند یا تکمیل می‌شده‌اند. فکر می‌کنم این حضور پررنگ خواب‌ها در زندگی شخصی‌ام پای آنها را به رمان نیز باز کرده است.
تاریخ نیز از وجوه بارز رمان است؛ چه چیزی موجب شد تا بخواهید نقاط تاریک تاریخ را بیرون کشید و در داستان‌تان استفاده کنید؟
شخصیت‌هایی در تاریخ معاصر هستند که آثار و زندگی‌شان همیشه برایم قابل تأمل بوده است و دوست داشته‌ام درباره‌ آنها بیشتر بدانم و بنویسم؛ حالا چه در قالب داستان و چه در قالب کار پژوهشی. شخصیت‌ها و وقایعی که کمتر به آنها پرداخته شده بیشتر مورد توجه‌ام هستند؛ پرداختن به این به قول شما نقاط تاریک تاریخ، برایم به مثابه‌ کشف بخشی از واقعیت است. یکی از این شخصیت‌ها میرزاده‌ عشقی است. کسی که همان‌طور که در جایی در رمان «گذر» هم اشاره کرده‌ام در محیط آکادمیک تقریبا می‌توان گفت ناشناخته است. مدت‌ها پیش قصد داشتم داستان میرزاده‌ عشقی را بنویسم؛ داستان میرزاده را از منظر کسی که دارد درباره‌ او پژوهش می‌کند. ایده‌ نوشتن این داستان در جایی با ایده‌ نوشتن درباره‌ شخصیت مهشاد فاموری که در ذهن داشتم تلاقی کرد و روایت رمان گذر را شکل داد.
آیا می‌خواستید همراه با سیر تاریخی شخصیت‌ها، تحول و اضمحلال مکان را هم در رمان نشان بدهید؟ مثل خانه‌ فاموری؟
قصدی برای نشان دادن تحول یا اضمحلال مکان‌ها نداشته‌ام، اما پیوند آدم‌ها با مکان‌ها برایم مهم بوده است؛ در واقع از پرداختن به مکان‌های مختلف در رمان مثل گذر مستوفی، خیابان آبان، خانه‌ فاموری... محله‌ها و خیابان‌ها، رستوران‌ها و کافه‌هایی که خرده‌روایت‌هایی در آنها اتفاق می‌افتد، برای شخصیت‌پردازی بهره برده‌ام. شخصیت‌های رمان و حتی خطوط روایی اصلی و فرعی رمان به نظرم با در نظر گرفتن رابطه‌ بین آدم‌ها و مکان‌ها و ویژگی‌های متنی و فرامتنی مکان‌ها کامل می‌شود.
با توجه به اینکه نخستین اثر تألیفی شما، شعر است آیا نوشتن رمان گذر، برایتان گذر از وادی شعر به سرزمین داستان محسوب می‌‌شود؟
خیر، این‌طور نیست. شعر و شعر گفتن سال‌های درازی است که همراه من است. تقریبا از همان زمانی که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم. در واقع شعر بخش جدایی‌ناپذیر زندگی من است و انتشار رمان برای من به این معنی نیست که دیگر شعر نخواهم نوشت یا شعرهایم را منتشر نخواهم کرد.
به‌ نظر شما مناسب‌ترین شرایط برای نوشتن زنان چیست؟
از منظر شرایط مناسب برای نوشتن، من تفکیکی میان زنان و مردان قائل نیستم. می‌توانم بگویم نوشتن نیز مثل هر کار خلاقه‌ دیگری به تمرکز و آرامش نیاز دارد و لازمه‌ این تمرکز ثبات اقتصادی است. در شرایطی که ذهن تمام مدت درگیر راهی برای برآوردن حداقل نیازمندی‌های زندگی باشد، نمی‌توان از نویسنده توقع داشت بنشیند و داستانی بی‌نقص بنویسد و البته به نظرم نگرانی همیشگی نویسنده از اینکه آیا به اثرش مُهر تأیید خواهند زد و می‌تواند آن را منتشر کند و به دست مخاطبش برساند یا نه نیز در طول فرآیند نوشتن یک اثر خودآگاه یا ناخودآگاه تأثیر منفی‌اش را خواهد گذاشت. این وضعیت در شرایط فعلی بین زنان و مردان مشترک است.
چه کتاب‌ها و نویسندگانی روی شما تأثیر گذاشتند؟
من فکر می‌کنم تمامی کتاب‌هایی که در طول عمرم خوانده‌ام از ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر، چه در زمینه‌ شعر و چه در زمینه‌ داستان و همین‌طور آثار دیگر حوزه‌ علوم انسانی و حتی می‌توانم بگویم بقیه‌ زمینه‌های مورد علاقه‌ام از جمله ریاضیات... نویسندگان، دوستان و آدم‌های دیگری که در زندگی با آنها معاشرت داشته‌ام، جاهایی که در آنها زندگی کرده‌ام... همه و همه در شکل‌گیری نظام اندیشگانی، تجربه‌ زیسته و ذائقه‌ ادبی من نقش داشته‌اند. اما اینکه کدام کتاب یا کدام فرد نقش پررنگ‌تری داشته، این چیزی‌ است که حداقل می‌توانم بگویم تا امروز جوابی برای آن نداشته‌ام.
در ادامه‌ مسیر نوشتن به چه سمت و سویی خواهید رفت؟ آیا اثر بعدی شما هم رمان خواهد بود؟
کار بعدی‌ام هم به احتمال زیاد رمان خواهد بود. حس می‌کنم شیوه‌ نوشتن و پرداختن من به یک مضمون روایی با سبک و سیاق رمان سازگارتر است. هرچند موضوعی که به آن خواهم پرداخت هم تعیین‌کننده خواهد بود و خودم رو مجبور و محدود به نوشتن صرفا در قالب رمان نخواهم کرد. در مورد درونمایه‌ رمان بعدی‌ام هم باید بگویم که باز هم به مسأله‌ زنان و بحران‌های فردی و اجتماعی آنها خواهم پرداخت. هرچند فضای کلی این رمان که هنوز در مرحله‌ پژوهش درباره‌ آن هستم و نوشتنش را آغاز نکرده‌ام به کلی متفاوت از گذر خواهد بود اما شخصیت‌های اصلی آن که تا حدود زیادی در ذهنم کامل شده‌اند باز هم زنان خواهند بود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی