آرمان ملي: مراسم سالگرد درگذشت حميدرضا صدر نويسنده، منتقد سينما و مفسر فوتبال شامگاه جمعه 24 تير در سالن استاد شهناز خانه هنرمندان ايران برگزار شد. رضا کيانيان روي صحنه آمد و اظهار کرد: فکر ميکنم حميدرضا صدر هنوز زنده است، باور نميکنم رفته باشد. آن روزهايي که داشتم کتاب «از قيطريه تا اورنجکانتي» را ميخواندم درست زماني بود که نزديکترين دوستم در کنارم همين مراحل را طي ميکرد، من ميخواندم و شبش همان اتفاقات موجود در کتاب را ميديدم، تمام مراحلي که آقاي صدر با جناب کارسينوما طي کرد ما ديديم. کارسينوما همان غدهاي است که در همه جاي بدن پخش ميشود، اين را در طول زندگي دوستم؛ داوود اميري هم ديدم. وي افزود: اين کتاب اصلاً شبيه غمنامه نيست بلکه شبيه فتحنامه است، به نظرم حميد و داوود اميري کارسينوما را با مرگ شکست دادند و مسخرهاش کردند. چه کسي ميتواند وقتي سرطان تمام وجودش را گرفته است، غمگين نباشد؟ ولي چرا يک نفر تا آن لحظه آخر مقاومت ميکند؟ داوود دوست من تا دو روز آخر داشت ورزش ميکرد. سپس غزاله صدر فرزند حميدرضا صدر پشت تريبون قرار گرفت و به قرائت متني براي حاضران در مراسم پرداخت: «براي تو مينويسم پدر که حالا يک سال است کنار ما نيستي، براي تو که 365 روز پيش تن خستهات را رها کردي و به آسمان پر کشيدي، براي تو که سه سال با دل و جان با دشمنت جنگيدي و آن همه سوزن و شيميدرماني را به جان خريدي. من هيچ پرسوناي ديگري در زندگي نديدهام که همزمان هم معروف و هم دوستداشتني باشد. حداقل من کسي را تا اين اندازه عميق و جاري نميشناسم. او آنقدر به مرگ پيله کرد که در نهايت مرگ را شکست داد. فقط ميتوانم بگويم حميد نمرد. حالا 365 روز است ما دستان گرمت را نگرفتهايم و صورت ماهت را نبوسيدهايم، حالا يک سال است ميان نور و ستارگان و ابرها به دور از رنج و بيماري هستي ولي ما دلتنگت هستيم. من و مامان در جاي جاي خانه تو را ميبينيم، هر کجا ميرويم تو به فکر ما ميآيي، ما روزها و شبها را با خاطرات تو سر ميکنيم و ساعتي نيست از تو حرف نزنيم، ما هنوز با تو زندگي ميکنيم. از تو براي همه چيز ممنونم، براي تمام زحماتي که براي ما کشيدي براي همه چيزهايي که به من ياد دادي، براي تصميماتي که گرفتي، براي آنکه سه سال با هيولا جنگيدي. از تو ممنونم که بهترين پدر دنيا بودي گرچه خودت ميگفتي پدر خوبي نبودهاي اما براي من سراسر خوبي بودي. خانواده سه نفره ما با وجود تو خوشبخت بود حالا اما خانواده ما بدون تو کوچکتر هم شده است، ما بدون تو ديگر شکلي نداريم. من هرگز رهايت نخواهم کرد. ما به تو افتخار ميکنيم که سراسر خوبي بودي، هرگز منافع شخصي را ترجيح ندادي، به تو افتخار ميکنيم به تو که تنها وصيتت اين بود که پس از مرگ بدنت را به تحقيقات پزشکي تقديم کني، گفتي ميخواهي به درمان سرطان کمک کني. درست است که اين کار متأسفانه انجام نشد، اما ما به همين تصميمت افتخار ميکنيم. تو نمردهاي، تو از هر زندهاي زندهتري و هميشه در قلب ما ميماني.»