اين روزها همه افراد «کارن همايونفر» را ميشناسند. نه اينکه او قبلا فرد شناخته شدهاي نبوده، بلکه جادوي تلويزيون و برنامهاي نظير «عصرجديد» اين آهنگساز پيشکسوت را بيشتر محبوب کرده است. او 54 سال سن دارد و تا به حال در 3 دوره سيمرغ بلورين موسيقي متن جشنواره فيلم فجر را از آن خود کرده است. او همچنين پنج بار موفق به دريافت تنديس زرين بهترين موسيقي در جشن سينماي ايران شدهاست. اين هنرمند بهواسطه حضور در جمع داوران برنامه تلويزيوني عصرجديد با اجراي احسان عليخاني بيش از پيش شناخته شد. او که جايگزين آريا عظيمينژاد در اين برنامه شده، توانست خيلي زود با شرکتکنندگان و مخاطبان عصرجديد ارتباط برقرار کند. گفتوگوي «ايرنا» با کارن همايونفر را در ادامه ميخوانيد:
آقاي همايونفر، سوالي که اغلب درباره شما پرسيده ميشود اين است که چطور شد داوري عصرجديد را پذيرفتيد؟ بهدليل اينکه عصرجديد در فصلهاي قبل نيز روي آنتن رفته و در بخش موسيقي داور ديگري داشته که اتفاقا محبوب هم بود. قطعا شما ميدانستيد که درباره داوريتان در حوزه موسيقي قضاوت ميشويد. اين ريسک را چطور پذيرفتيد؟
بههرحال ما افرادي هستيم که دائم در ريسک زندگي ميکنيم اما آمدن من جاي يک داور ديگر خيلي ريسک نبود، فکر ميکنم مجموعه داوري عصرجديد بايد رويکرد جديدي ميگرفت. اينکه من از مصاحبهکردن و در کل تصوير فراري هستم چطور شد که آمدم، بهخاطر احسان عليخاني بود و اينکه او بهشدت فرد کاربلد و با شخصيتي در اين حوزه است. تا جاييکه کمتر از 24 ساعت حضورم در عصرجديد قطعي شد و آمدم. بدون تصميمگيري قبلي؛ وقتي با من تماس گرفت قراري گذاشتيم و به سرعت هم به نتيجه رسيديم.
با آقاي عظيمينژاد بهعنوان داور قبلي اين برنامه هم گفتوگو داشتيد؟
بله. البته من به لحاظ سن و سال قديميتر از دوستان هستم. اما با «آريا» تماس گرفتم و باهم صحبت کرديم. او برادر کوچک من است و خيلي دوستش دارم. يکجورهايي بنده مسبب رسميشدن آريا و همنسلانش در خانه موسيقي بودم و براي همهشان احترام قائلم. در کل فکر ميکنم عصرجديد نيازي به چنين تغييري داشت.
الان فکر ميکنيد اين تغيير خوب است؟ و اتفاقي که ميخواستيد افتاده؟
بهنظرم اين تغيير از دکور برنامه گرفته تا ميز داوري و نحوه اجرا تغييري به سمت بالا بوده است. اما درباره استعدادهايي که در اين دوره هستند نميتوانم نظري بدهم چون محصول کار ما نيست و محصول راستيآزمايي است که عصرجديد انجام ميدهد و ما بايد در مرحله اول با اينها آشنا شويم و مرحله دوم که شروع شده راحتتريم و مسئوليتشان با خودمان است.
چقدر احساسات در داوري شما نقش دارد؟
اول کار خيلي سعي کردم احساسات را بروز ندهم جز يکي دو مورد که واقعا احساسات ناب و حتي بالاتر از استاندارد بود را نميشد بروز ندهم و احساساتي نشوم.
مثل گروهي که زنگ طلايي داديد؟
طبيعتا وقتي زنگ طلايي من را ميگيرند، فکر ميکنم من تنها داوري هستم که پاي زنگ طلاييام تا الان ايستادم. درست است که داور هستم اما طبيعي است که برخي مواقع احساساتي هم بشوم و داور فوتبال که نيستم که دقيقه نود بخواهم پنالتي بگيرم يا نگيرم. در کنار داوربودن، انسان هم هستيم و احساسات داريم و وقتي فردي زيبا ميخواند اشک در چشمم جمع ميشود. اما سعي ميکنم احساساتم را در داوري دخيل نکنم.
خيلي برايتان کار سختي است؟
بله بسيار کار سختي است. قضاوت کار سختي است و وقتي قضاوت ميکنيد قضاوت هم ميشويد.
بين کارهايي که ساختيد کدام را از همه بيشتر دوست داريد؟
معمولا آدم آخرين کارهايش را بيشتر دوست دارد چون پختهتر شده و به زبان حال کنونياش نزديکتر است. سالهاست سعي کردم تا جاييکه زندگي و معيشتم اجازه ميدهد کار بيربط قبول نکنم و خوشبختانه موسيقيهايي که در اين سالهاي اخير کار کردم ماندگار شده است و مردم دوستش داشته و با آن ارتباط برقرار کردهاند. مهم نيست که شما آهنگساز عجيب و غريبي در سطح جهاني باشيد که ديده شويد، همينکه يک فردي عاشق ميشود و به موسيقي شما رجوع ميکند و فردي غمگين است به موسيقي شما رجوع ميکند و يا خوشحال است و موسيقي شما را گوش ميدهد يا وقتي در خيابان فردي موسيقي تو را گوش ميدهد و ترانهات را ميخواند و نميداند صاحب اثر کنارش ايستاده است، همين از جمله لذتهاي ماست. بقيهاش که جايزه و دوربين و اين چيزهاست که من را اشباع نميکند اما وقتي ميبينم جواني با موسيقي من ارتباط برقرار ميکند يا مادري لالايي من را ميخواند برايم لذتبخش است.