بستن
کد خبر: ۱۰۳۶۸۰۳

دنياي زنانه در «دو زن زيبا»

دنياي زنانه در «دو زن زيبا»
مریم طباطبائی‌ها مترجم و داستان نویس

از آرام روانشاد، نويسنده‌ کتاب‌هاي «توي اين رختخواب نرم خوابم نمي‌برد»، «به پشت‌سر نگاه نکن» و «ساعت ويراني»، اين‌بار مجموعه داستاني که مشتمل بر هشت داستان کوتاه است را از سوي نشر نيماژ روانه بازار کرده و چون ساير دفعات خوش درخشيده است. مجموعه داستاني «دو زن زيبا» شامل داستان‌هايي به نام‌هاي «فقط مي‌خواستم يک فنجان قهوه بخورم»، «دو زن زيبا»، «نيويورک دوستت دارم»، «زرد»، «از دفتر خاطرات يک تازه عروس متولد1352»، «روز برمي‌آيد»، «چله بران» و «اکستينشن» است که محوريت اصلي هر کدام از آنها، زنان هستند؛ زناني که هر کدامشان به دلايل مختلف با مشکلات زندگي شخصي و اجتماعي دست و پنجه نرم مي‌کنند؛ زناني که اگرچه به ظاهر محکم، مستقل و دنياديده مي‌آيند، اما زير پوسته‌ انساني که از بيرون ديگران او را مي‌بينند، با دروني آشفته و روحي خسته و آسيب‌ديده، دست‌و‌پنجه نرم مي‌کنند. مجموعه داستان دو زن زيبا، دنيايي زنانه است که زن‌هاي آن مي‌کوشند تا مصيبت‌ها، دشواري‌ها و معضلات را به روش خودشان حل بکنند، به آنها از ديدگاه خود نگاه کنند و قدم‌هايي هر چند لرزان به سوي افق‌هاي روشن بردارند؛ خواه اين قدم‌ها موفقيت‌آميز باشد، خواه با شکست مواجه شوند. هرکدام از اين زن‌ها در نهايت به پرسشي فلسفي و عميق از خود مي‌رسند: اينکه چطور در موقعيت فعلي قرار دارم و چطور - صحيح يا غلط- مي‌توانم راهي در اين کوره‌راه پيدا کنم؟.... و در نهايت چراهاي بي‌پاسخي که راوي مدام از خود مي‌پرسد.

داستان‌ها، فضاهاي کاملا متفاوتي با هم دارند و زندگي زن‌ها در لايه‌هاي مختلفي از اجتماع را مورد بررسي قرار مي‌دهند؛ زن‌هايي از طبقه مرفه و زن‌هايي از طبقه‌هاي فرودست. زن‌هايي که منطقي با مشکلات رو‌به‌رو مي‌شوند و زن‌هايي که در دنياي خيالات و رويا با آنچه طي سال‌ها از دست داده‌اند، بر سر يک سفره مي‌نشينند. تمام زن‌هاي مجموعه داستان «دو زن زيبا»، در لايه‌هاي وجودي خود به دنبال چراهاي مبهم و سر‌به‌مهر زندگي‌شان هستند؛ زن‌هايي که همه‌شان يک فصل مشترک در زندگي دارند و آن هم روزگار و زندگي‌اي است که به زعم خودشان در آن گرفتار شده‌اند. هر‌کدام از شخصيت‌هاي اين داستان در بطن خود به دنبال حقيقت هستند؛ حقيقت وجودي خود و آنچه که از خودشان در اجتماع جست‌وجو مي‌کنند. در داستان فقط مي‌خواستم يک فنجان فهوه بخورم، با زني درمانده، مايوس و دور مانده از تمام روياهايش مواجه هستيم که خود را قرباني يک خواست مردانه دانسته است. زني که مرد زندگي‌اش را دوست ندارد و عشق، يعني پررنگ‌ترين لايه زندگي‌اش را لمس نکرده است.

عواطف انساني در ابعاد مختلف را مي‌شود به راحتي در هر کدام از داستان‌ها حس کرد. عواطفي که هر انساني مي‌تواند آنها را تجربه کند و گاهي خود را در ميانه مبارزه با آنها ببيند. زن‌هاي اين داستان‌ها گاهي از برخورد با همين احساسات هم سرباز مي‌زنند و اين پرسش برايشان هميشه مطرح است که چطور مي‌شود راهي جز اين را رفت و آيا حالا و در اين برهه‌ زماني براي من همه چيز دير است يا هنوز واژه‌اي به نام زمان برايم معني دارد؟ رابطه علت و معلولي در داستان‌ها به موازات هم پيش رفته است و در تمام داستان‌هاي اين مجموعه اين رابطه وجود دارد. زن‌هاي اين داستان‌ها در موقعيت‌هاي پيچيده قرار مي‌گيرند و اين موقعيت‌ها براي آنها تبديل به پرتگاهي مي‌شود که يا بايد از آن نجات پيدا بکنند يا خود را تسليم کنند و در اعماق اين پرتگاه فرو بروند. اين مجموعه طي يازده سال نوشته شده‌ است و اين خود نشان مي‌دهد که نويسنده به اندازه کافي زمان براي بازبيني داستان‌ها داشته است؛ داستان‌هايي که برخي از آنها برنده‌ جوايز مختلف از جمله جايزه ادبي «صداق هدايت» و «جايزه شمسه» شده‌اند. پيرنگ و اسکلت‌بندي روايت‌ها منطقي و به‌جاست و عناصر داستان‌نويسي به خوبي در آنها خودنمايي مي‌کند. گرچه روانشاد اولين نويسنده‌اي نيست که محوريت داستان‌هايش بر عهده زنان است، اما شيوه داستان‌پردازي، استخوان‌بندي و نماي کلي روايت‌ها در هر کدام از داستان‌ها و شيوه بيان معضلات و بحران‌ها به شکل قابل قبولي حساب‌شده و دورانديشانه است و به زعم من سبکي متفاوت دارد. مجموعه دو زن زيبا مجموعه‌اي است از يک دنياي زنانه با تمام درد‌ها، آرزوها، لبخند‌ها و دنياهاي گاهي دور و گاهي نزديک.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی