در تعریف حادثه گفته میشود هر چند قابل شناسایی است و احتمال آن را میتوان روی کاغذ آورد اما زمان وقوع غیرقابل پیشبینی و بستگی به میزان مقاومت در برابر آن دارد. بنابراین هر برنامه و اقدامی در بطن خود حوادث متعددی میتواند داشته باشد که در صورت ارزیابی و احصا از سوی مدیران و برنامه ریزان، زمینههای مقابله با آن نیز شناسایی شده و در نتیجه قدرت ویران کنندگی و زیانآوری آن کاهش یافته و حتی به صفر میرسد. این تعریف ساده خلأ اغلب برنامهها در کشور شده است. به جای خوانش از ابتدا و اندیشه برای آینده، برخی مدیران خوانش از انتها یعنی اتمام پروژه صرفا برای پرونده پرورانی خود دارند. در راه، آب، عمران شهری و تقریباً در اغلب پروژههای شاخص سطح کشور حداقل یک حادثه ویرانگر یا تجربه شده یا پیشبینی میشود. پلهای روگذر شکم آورده تا سدهای ترک خورده و ساختمانهایی که نشست کردهاند، گویای ضعف مدیریت است. ازآتش سوزی در پلاسکو تا نشست ساختمان متروپل آبادان و از برخورد قطارها در متروی تهران تا خروج از ریل قطار مشهد- یزد. از واژگونی اتوبوس خبرنگاران محیط زیست، بخشی از پروندههای قطور برخی مدیران است. حوادث فرهنگی و اجتماعی نیز کمتر از ساخت و سازها قربانی نداشته است و چه بسا تبعات آن به مراتب بیشتر بوده و خودزنی، خودکشی، مهاجرت ، قتل و یا آسیبهای شدید اجتماعی را به دنبال داشته است. نکتهای که هر شهروندی را متأثر میکند این است که در بیشتر این حوادث عامل اصلی بروز حادثه حتی شناسایی میشود. کارشناسان و افراد درگیر در پروژهها و اتفاقات به دلیل اشرافیت به جریان، به نقطه خاص اشاره میبرند اما برخی از این افراد کشور را ترک میکنند. حوادث یا میتوان گفت آسیبهای اقتصادی به وضوح موید این ماجرا است که عامل یا عاملان متواری شده یا در نهایت تعجب جرمشان اثبات نمیشود. طنز تلخ ماجرا آنجاست که به جای تلاش برای مدیریت رسانهها در بحران و مدیریت بحران در رسانهها، مدیران اذعان میکنند هنوز از صحت و سقم اخبار واصله حادثهای که زمین و زمان آن را به تصویر کشیده، مطمئن نیستند. زمانی که پلاسکو غرق در حریق شده بود مسئولان ماهها طول کشید تا حتی برای علت بروز حادثه اعلام نظر کنند.چنین رفتاری در بحران یکی از نقطههای شکلگیری بیاعتمادی مردم نسبت به ادعای برخی مسئولان است. آن جایی که فرزندشان در آتش و زیر آوار و زیر یک واگن قطار است و مسئول مربوطه میگوید در حال بررسی است. به موازات آن کارشناسان فریاد میزنند حادثهای که احتمال وقوع آن میرفت چرا مسئولان وقوع آن را غیرمحتمل میدانند؟ این ضعفها موجب شده است تا آن ور آبیها و رسانههای مقابل بیشتر سوار بر حوادث باشند. با کاربر محور شدن رسانهها، از خود مردم کمک میگیرند و دست اولترین اخبار را در کمترین زمان بارگذاری میکنند. انتشار این اطلاعات که میتواند با شیطنت نیز همراه شود در حالی است که خبرنگار داخلی پشتسر مدیر میدود و از او نظر میخواهد و در مقابل با سکوت او و گاهی ممانعت از انتشار خبر مواجه میشود. بیش از عزاداری برای حوادث، گرفتار عزاداری برای مدیریتی بحران ساز هستیم. آن هم در وضعیتی که امکانات سختافزاری و نرمافزاری متعددی داریم که در مقابل بحرانها ایستادگی کنیم. چطور میشود فلان مدیر امضای منفعتطلبانه را از زیر پروژه و برنامهای که پیوست محیط زیستی و فرهنگی ندارد، غلط است و حتما مشکل آفرین، بردارد؟ چه بازدارندگی برای این مهم داریم؟