آيه واژه را شايد بتوان ويترين زبان دانست و همين امر موجب شده که اغلب سياستگذاران زباني در دنيا براي اصلاح يا پالايش زبان به سراغ اين لايه رفته و با نوواژهسازي و واژهگزيني راه را بر ورود واژگان بيگانه به زبان بومي ببندند. همين رويه را در سه دوره فعاليت فرهنگستان زبان و ادب فارسي هم شاهد بودهايم. فرهنگستان نيز براساس وظيفه ذاتي خود به اين مهم همت گمارده که مانند هر فعاليت ديگري بري از نقص نيست. اما به اعتقاد نگارنده يکي از مشکلات و چالشهاي پيش روي فرهنگستان در امر خطير نوواژهسازي و واژهگزيني، ضعف در برقراري ارتباط دوسويه با بدنه زبانورزان و گويشوران است.
در اين مقال قصد دارم به ايجاز به ارتباط مترجمان و نهادهاي دولتي دخيل در سياستگذاري زبان بپردازم. اين نکته را هم ذکر کنم که مترجمان نقشي کليدي در پالايش زبان در نقطه ورود دارند. مترجمانِ زبانورزي همچون ابوالحسن نجفي، محمد قاضي، نجف دريابندري و منوچهر بديعي توانستهاند به حفظ و توسعه زبان فارسي کمک کرده و شأن آن را ارتقا بخشند. خسرو فرشيدورد در مقالهاي با عنوان «طرحي براي تقويت زباني فارسي» نيک به اين اهميت اشاره کرده و عنوان ميدارد که: «علمي و فرهنگي کردن هرچه بيشتر زبان فارسي مهمترين خدمت به آن است. از اينرو سرنوشت زبان ما در آينده به دست ترجمهگران و عالمان و دانشمندان و نويسندگان کتابهاي علمي و فني خواهد بود.»
همانطور که ميدانيم حفظ و ارتقاي شأن زبان از جمله اهداف مهم برنامهريزي و سياست زباني است که از بعد جامعهشناسي زبان قابل مطالعه است. کشورهاي مختلف روشها و راهبردهاي گوناگوني را براي تحقق اين هدف پيش گرفتهاند که فصل مشترک نمونههاي موفق آن، توجه ويژه به لايههاي مردمبنياد جامعه بوده است. اساساً بسياري از صاحب نظران زبان فارسي از جمله پرويز ناتل خانلري، عباس اقبال آشتياني، محمدعلي فروغي و سيدمحمد محيط طباطبايي مردم را متولي زبان فارسي ميدانند و بر ضرورت مورد قبول مردم بودن برنامهريزيها و اقدامات در حوزه زبان تأکيد ميکنند.
بسياري از کشورهاي موفق نيز در امر واژهگزيني ارتباط با نخبگان، نويسندگان، مترجمان و مردم را دوسويه کردهاند؛ به اين معنا که اين افراد ميتوانند واژه بسازند و واژهها را پيشنهاد کنند. فرهنگستان مربوطه نيز واژهها را رصد کرده و در کارگروههاي تخصصي خود بررسي و تصويب ميکند. بهنظر ميرسد فرهنگستان زبان و ادب فارسي نتوانسته بستر اين دو سويهگي را فراهم کند و اين امر در کنار ساير دلايل باعث کاهش ضريب نفوذ واژگان مصوب آن در ميان عموم مردم شده است. حال سوال اينجاست که در اين مسير از مترجم چه بر ميآيد؟ اولين انتظار از مترجم هوشياري زباني است. مترجم بايد نسبت به زباني که به آن مينويسد حساس باشد؛ مقصود از زبان در اينجا واژه و دستور زبان است.
اين مهم به خودي خود ظاهر نميشود و حاصل سختکوشي و آموزش است. در حال حاضر دانشجويان کارشناسي مترجمي زبان انگليسي فقط 2 واحد «واژهشناسي و اصطلاحشناسي» ميگذرانند. استقبال از دورههاي واژهشناسي انجمن صنفي مترجمان تهران نشان از ظرفيت عظيم در اين حوزه است. مترجمِ واژهشناس ميتواند در مواجهه به اصطلاحات علمي و نوظهور در همان بدو ورود نسبت به پيراستگي و پالايش زباني اقدام کند. ساده بگويم: بايد دانش واژهشناسي و نوواژهسازي مترجمان را ارتقا داد تا ايشان با هوشياري زباني هم از زبان فارسي پاسداري کنند و هم فرهنگستان را در امر نوواژهسازيِ مردمبنياد ياري کنند.