شما تاکنون ترجمههاي متعددي از آثار نويسندگان و شاعران مطرح معاصر کُرد را به چاپ رساندهايد. ابتدا ارزيابيتان را از جريانهاي ادبيات داستاني کرد طي دهههاي اخير، توضيح دهيد.
ادبيات داستاني کرد، در چند دهه اخير، پيشرفت چشمگيري داشته و گام مهمي به سوي جهاني شدن برداشته است؛ به ويژه پس از آزادي مردم کردستان عراق در سال 1991 ميلادي از چنگ رژيم بعث و از ميان برداشته شدن سانسور و خفقان حاکم که به چندين دهه و شايد درستتر اين است که بگويم؛ چندين قرن سرکوب پايان داد. در همين راستا، ادبيات کرد هم جان تازهاي گرفت و در سه دهه اخير تا به امروز، کميت و کيفيت آثار ادبي و به ويژه ادبيات داستاني رشد چشمگيري داشته، به زبانهاي اروپايي ترجمه شده و جوايز مهمي را به خود اختصاص داده است. در اين ميان نبايد فراموش کرد که نويسنده بزرگ کرد، شيرزاد حسن با آثار داستاني خود و به ويژه در داستان کوتاه، حرکت تازهاي ايجاد کرد و ادبيات داستاني کردي را به شکوفايي رساند، به گونهاي که بسياري از نويسندگان هم نسل خود و نسلهاي بعدي را تحت تاثير خود قرار داد. نويسنده رمان «حصار و سگهاي پدرم» و مجموعه داستان «خداحافظ دلدادگي»، فراتر از مرزهاي کردستان شناخته شده و جزء اولين نويسندگان کرد بود که به مغرب زمين دعوت شده و در کنگرههاي جهاني درباره ادبيات کرد و ادبيات خاورميانه به سخنراني پرداخته است. آثار اين نويسنده شاخص کرد، در دهه 70شمسي، براي نخستين بار توسط من به فارسي ترجمه و با تأخير بسيار چاپ شد اما خوشبختانه مورد استقبال خوانندگان و منتقدين ايراني قرار گرفت. به عنوان نمونه، رمان «حصار و سگهاي پدرم» که بيش از دو دهه پيش براي اولين بار به زبان فارسي چاپ شد، علاقهمندان بسياري پيدا کرد.
آِيا اين مسير از سوي ساير نويسندگان کردزبان، به درستي تداوم يافته است؟
بله. جريان دوم که راه شيرزاد حسن را به گونهاي عميقتر، انتقاديتر و مدرنتر ادامه داد، جريان نويسندگان موسسه فرهنگي و روشنفکري رهند (به معناي بعد) است که شاخصترين شاعر، رمان نويس و نظريهپرداز اين جريان، بختيار علي است. به قول شيرزاد حسن، بختيار علي «ابراهيمي» بود که آمد و بتها را شکست. بختيار علي زبان نوشتار را در ادبيات کرد تغيير داد، همچنانکه از نظر فرم، سبک و محتوا هم تغييرات بنياديني در آن به وجود آورد. رئاليسم جادويي در ادبيات کرد با بختيار علي به وجود آمد و با او به اوج خود رسيد و بين جهان داستاني ادبيات کرد و ادبيات جهان پيوند عميقي برقرار کرد که اين پيوند، همچنان به رشد و شکوفايي خود ادامه ميدهد. از نويسندگاني که در اين جريان فعال بودند و از اوايل دهه هفتاد خورشيدي در ژانرهاي مختلف ادبي مينوشتند، بايد از «هيوا قادر» شاعر، رمان نويس، منتقد و مترجم نام برد که آثار درخشاني در گونههاي مختلف نوشته است. نويسنده رمان «خانه گربهها» از فعالترين و موفقترين نويسندگان سه دهه اخير کرد است که رمان «خانه گربهها» ايشان، سال گذشته توسط نشر ثالث در ايران چاپ شد و تاکنون سه بار تجديد چاپ شده و مورد استقبال خوانندگان و منتقدين قرار گرفته است.
با توجه به اينکه زبان عربي که يکي از کهنترين و پرگويشترين زبانهاي جهان به شمار ميرود، زبان دوم کُردهاي عراق است و از سوي ديگر گستره و سطح آثار ادبي خلق شده به زبان عربي، اينمساله چه تاثيري بر آثار نويسندگان و شاعران معاصر کُرد عراق داشته است؟
بيگمان چندين نسل از شاعران و نويسندگان کرد، تحت تاثير نويسندگان و شاعران عرب بودهاند، زيرا هم ادبيات کلاسيک عرب و هم ادبيات معاصر آن در سطح خاورميانه و حتي فراتر از آن، ادبيات درخشاني است. ميتوان اين تاثير را، به ويژه در دهه 60 ميلادي و از طريق مجلاتي که در لبنان و بغداد چاپ ميشد، بر آثار شاعران کرد مشاهده کرد.
ادبيات کردي، قدمت و پيشينه زيادي دارد. گستره استفاده از اين ادبيات در ميان کُردهاي ايران، عراق، ترکيه و سوريه با فرهنگها و رسوم مختلف، استفاده از زبانهاي عربي، ترکي و فارسي به عنوان زبان دوم در ميان کُردها، زنده و فعال بودن زبان کُردي و مهاجرت کُردزبانها به کشورهاي اروپايي چه نقش و تاثيري در ميل به جهاني شدن آثار نويسندگان کُردزبان بههمراه داشته است؟
شکي نيست که مهاجرت نويسندگان کردزبان به مغرب زمين، تاثير بسيار زيادي در جهانيشدن ادبيات کرد داشته است؛ به ويژه در چند دهه اخير که نويسندگان کرد، حضور فعالتري در مراکز رخدادهاي بينالمللي، نمايشگاههاي جهاني کتاب و کنگرههاي ادبي جهاني داشتهاند. در اين ميان، نويسندگان کرد جوايز متعددي دريافت کردهاند که از آن جمله ميتوان به جايزههاي دريافت شده توسط بختيار علي و شيرکو فتاح اشاره کرد. همچنين تبادل فرهنگي و زباني بين کردها و ملتهاي همجوار و همچنين، تعاملات اجتماعي بين آنها، تأثيرات چشمگيري بر نويسندگان کرد داشته است.
ترجمه آثار در حوزه شعر حساسيتها و چالشهاي مختص به خود را دارد. شما براي روان بودن و قابل فهم بودن مفاهيم در ترجمه شعرهاي کُردي به فارسي چه ميکنيد؟
آشنايي من از کودکي با شعر کردي و فارسي و عشق بسيار به ادبيات اين دو زبان کمک شاياني به من کرده است تا در ترجمه شعر بتوانم آثاري را ترجمه کنم که روان و قابل قبول باشد و روح شعر شاعر را از زبان مبدا به زبان مقصد به درستي منتقل کند. من از نوجواني ترجمه را از زبان کردي به فارسي و برعکس آغاز کردم و بيش از دو دهه است کار ترجمه را انجام ميدهم.
ترجمه شعر چقدر از ترجمه داستان متفاوت است؟
من فکر ميکنم ترجمه شعر، سختترين نوع ترجمه است؛ هرچند که تجربه و زيست در جهانِ هر دو زبان و ارتباط عميق و نزديک با شاعران هر دو زبان و گفتوگوي مداوم با آنها، به من کمک شاياني در اين راه کرده است. ناگفته نگذارم؛ من با بيشتر شاعراني که شعرهايشان را از زبان کردي به فارسي يا از زبان فارسي به کردي ترجمه کردهام، ارتباط نزديک دارم و بارها با آنها درباره اشعارشان به گفتوگو پرداختهام تا درک بهتري از شعرهايشان داشته باشم و بتوانم به خوبي و با دقت و صحت هرچه بيشتر، شعرها را به زبان مقصد انتقال دهم.
به نظر شما مهمترين ويژگي و خصيصه آثار ادبيات کُرد چه هستند؟
ادبيات کردي مثل ادبيات به هر زبان ديگري ويژگيهاي خاص خود را دارد. انسان کرد عراقي جغرافياي طبيعي و محيط فرهنگي خاص خود را دارد که حتي شبيه کشورهاي همجوار خود نيست. زيستن مدام درون تراژدي و تجربه چندين قرن مبارزه و مقاومت براي رسيدن به يک زندگي شرافتمندانه و آبرومند، از انسان کرد موجودي سختکوش و پرتلاش ساخته است تا با تمام تلخيها و سختيهاي زندگي، همچنان اميدوارانه چشم به آينده داشته باشد، چنانکه در ديدگاه شخصيتهاي رمانهاي بختيار علي، مانند موسا بابک، داليا سراج الدين، اسحاق زرين لب، سرياس صبحدم، پروانه ميبينيم.
همانطور که خودتان هم اشاره کرديد، بخشي از فعاليت شما به ترجمه از فارسي به کردي اختصاص دارد. کمي در اين باره توضيح دهيد و اينکه اين کار، چه ويژگيها و ملزوماتي را ميطلبد؟
همواره کار مترجمي که فقط از يک زبان به زبان ديگر ترجمه ميکند، سادهتر است از مترجمي که اين مسير را به صورت رفت و برگشتي ميپيمايد. من در نوجواني، نخست کار سختتر را انتخاب کردم، يعني ترجمه از زبان مادري به زبان فارسي و سپس از فارسي به زبان کردي. به معناي ديگر؛ من از آغاز راه دشوارتر را برگزيدم و همين امر سبب شده است که هر دو زبان در من دروني شود. همچنين، من اين شانس را داشتهام و دارم که در هر دو سرزمين درس بخوانم زندگيکنم و ارتباط تنگاتنگي با شاعران و نويسندگان و اهل قلم هر دو سرزمين داشته باشم. مترجم بايد هر دو زبان و هر دو فرهنگ را عميقاً بشناسد و فراز و فرودهاي آن را زيسته باشد. در واقع، تنها دانستن دو زبان به تنهايي کافي نيست و مترجم بايستي دغدغه اصلياش شناخت بيشتر تاريخ اجتماعي و فرهنگي دو کشور و جريانها و اتفاقات مهم فرهنگي و اجتماعي آنها باشد.
با توجه به ارتباط و دوستي شما با برخي از نويسندگان و شاعران مطرح کُردزبان، جايگاه ادبيات ايران را در ميان فعالان ادبي کُردزبان چگونه ارزيابي ميکنيد؟
بايد بگويم ادبيات کلاسيک فارسي جايگاه شايستهاي در کردستان عراق و ميان شاعران و نويسندگان کردزبان دارد. اين ارتباط و علاقه به چند قرن پيش برميگردد که البته در دوران معاصر بسيار جديتر و تنگاتنگتر شده است. اما هنوز جاي کار بسيار بيشتري دارد که خيلي فراتر از تلاشها و کوششهاي فردي است.
در اين زمينه چه پيشنهادي داريد؟
به نظر من بايد کانونهاي ادبي و انجمنهاي فرهنگي، در اين مسير تلاشهاي بيشتري انجام دهند. به عنوان نمونه، موسسه فرهنگي ادبي فرهنگي گلاويژ 25 سال است که در اين زمينه کوششهاي فراواني داشته است تا ادبيات و ملتهاي خاورميانه را به يکديگر نزديکتر کند و در اين راه، با برگزاري 25 دوره فستيوال بينالمللي و اهداي جايزه به شعرا، نويسندگان و منتقدان جهاني - از جمله ايراني؛ مانند سيدعلي صالحي، علياشرف درويشيان، محمدرضا اصلاني و... - نقش بسزايي در والايش فرهنگ منطقه ايفا کرده است.
آيا در حال حاضر مشغول ترجمه اثر خاصي هستيد؟ کتابي در دست انتشار داريد؟
رمان «روياي مردان ايراني» از ماردين ابراهيم، رمان «تصاحب تاريکي» از بختيار علي، رمان «سقوط آسمانها» از جبار جمال غريب و منتخبي از اشعار «رفيق صابر» و دفتري از بهترين عاشقانههاي شيرکو بيکس در نوبت چاپ هستند. همچنين در حال حاضر مشغول ترجمه رمان جديدي از بختيار علي هستم که هنوز به زبان کردي چاپ نشده است. اين رمان را مشابه آثار قبلي بختيار علي، فصل به فصل از نويسنده دريافت کرده و ترجمه ميکنم. به اين اميد که متن فارسي و کردي آن بهطور همزمان چاپ شود.
در اين گفتوگو، چند بار به آثار و جايگاه ادبي بختيار علي اشاره کرديد که مخاطبان ايراني او را به رمانهايي چون «آخرين انار دنيا» شناختهاند. کمي بيشتر درباره او ويژگيهاي ادبي آثارش توضيح دهيد.
بختيار علي در ابتدا در دنيا با رمان «غروب پروانه» شناخته شد. بعد رمان «آخرين انار دنيا» و پس از آن «شهر موسيقيدانهاي سپيد» و «درياس و جسدها.» يکي از مهمترين ويژگيهاي رمانهاي بختيار علي، رئاليسم جادويي خاص خود اوست. نه کاملا شبيه رئاليسم جادويي آمريکاي لاتين است و نه شبيه نمونه اروپايي آن. بيشتر برگرفته از افسانهها و اسطورههاي مشرق زمين است. وقتي آثار اين نويسنده را ميخوانيم پي ميبريم که تا چه اندازه مسلط بر فرهنگ کهن منطقه و داستانها و اسطورههاي اين قاره کهن است. شعر بختيار علي هم مانند رمانهايش منحصر به فرد است. اشعار وي متاثر از انديشههاي فلسفه انتقاديست که به شکل شعر منثور بيش از سه دهه از سوي مخاطبان و علاقهمندان به شعر خوانده ميشود و مورد ستايش منتقدين قرار گرفته است. همچنانکه آثار نظري ايشان نيز در دنيا؛ از جمله کشور آلمان مورد استقبال زيادي قرارگرفته است. بختيار علي، نويسندهاي است که در چندين حوزه مهم مانند رمان، نقد، شعر، تئوري و نقد سياسي اجتماعي فعاليت دارد.
کمي هم درباره آخرين ترجمهاي که از بختيار علي داشتيد بگوييد؛ از «شهر موسيقيدانهاي سپيد.» آيا رمان تازهاي که از اين نويسنده در حال ترجمههستيد، يعني «سقوط آسمانها» هم چنان فضايي دارد؟
«شهر موسيقيدانهاي سپيد» تا پيش از رمان «تصاحب تاريکي»، شاخصترين و مهمترين رمان بختيار علي بود. اين رمان برنده جايزه نيليزاکس است که مهمترين جايزه آلمان و يکي از مهمترين جوايز دنياست و پيشتر رمان نويسندگان بزرگي مانند الياس کآنتيو ميلان کوندرا آن را دريافت کردهاند. «شهر موسيقيدانهاي سپيد» مثل ديگر آثار بختيار علي، در ژانر رئاليسم جادويي نوشته شده که در کشور آلمان بسيار مورد ستايش قرارگرفت. منتقدان آلماني، آن را با شاهکارهايي از توماسمان و گونترگراس مقايسه کردهاند و حتي به اين نکته اشاره کردهاند که اين اثر، چيزي فراتر از آنهاست و دليل اين خاص بودن، شرقي بودن خود بختيار علي است. اين رمان به نقش هنر و زيبايي در دوران جنگ و زندگي هنرمندان در روزگار تلخ جنگ اشاره دارد؛ اينکه انسان چگونه ميتواند در روزگار دوزخي جنگ، با وجود بيعدالتي و سرگرداني و آوارگي، انسان بماند. در اين رمان، بهطور مفصل به اهميت هنر و جايگاه آن در بين مليتهاي ايراني پرداخته شده است. همچنين اين رمان، درباره نسلکشي کردهاي عراق - موسوم به انفال- نيز است که در سال 1988 ميلادي در چند عمليات جداگانه به فرماندهي «علي شيميايي»، پسرعموي صدام حسين انجام شد و بيش از 4000 روستاي کردستان عراق را با خاک يکسان کرد. در ادامه اين جنايت، 182 هزار زن و کودک و مرد و سالخورده به جنوب عراق انتقال يافتند و در آنجا زندهبهگور و کشته شدند. اما رمان «تصاحب تاريکي» که شاخصترين رمان بختيار علي است، فصلبه فصل از سوي خود نويسنده برايم ارسال و پايان رمان آن توسط نويسنده با ترجمه فارسي آن همزمان شد. خوشحالم که اين شاهکار بزرگ توسط نشر ثالث چاپ ميشود. اين اثر نيز در ژانر رئاليسم جادويي است و اولين رمان نويسنده بهحساب ميآيد که بهطور کامل در يک سرزمين معين و مشخص؛ يعني کشور ترکيه اتفاق ميافتد. اين رمان درباره فاشيسم و تبعات آن است. همچنانکه «شهر موسيقيدانهاي سپيد» درباره فاشيسم در عراق بود، «تصاحب تاريکي» هم در مورد فاشيسم در ترکيه و انکار هويت کرد، ارامنه و يونانيها در آن سرزمين است.