من به عنوان يک ناظر، دکتر اسلامي ندوشن را به سعدي از چهار جهت شبيه ميبينم.
يک: پا بر روي زمين داشتن
سعدي در عين اينکه اخلاقگراست، خيلي واقعنگر است. هيچ سخني در سعدي نميبينيد که رؤياپردازانه باشد، يعني توصيهاي به انسان بکند که عملکردن به آن در توان يک انسان عادي نيست و من به اين ميگويم پاي بر زمين داشتن. در اسلامي ندوشن اين هست.
دو: در سعدي يک تنوع گرايش وجود دارد، يعني گاهي گرايش به عشق عرفاني هست و البته در او عشق زميني هم به کرات ميبينيد، يک نوع گرايش به آزادانديشي هم در سعدي ميبينيد، در سعدي يک طنز ميبينيد که با جديت او با هم جمع شده، دکتر اسلامي ندوشن همه اين ويژگيها را در خودش دارد.
سه: سومين شباهت داشتن يک نوع حکمت و فرزانگي، يک نوع نگاه دوستانه و نقادانه به انسانها است. يعني در عين اينکه من تو را دوست دارم، پرخاش هم به تو ميکنم. به گفته شاعر عرب: «ويبقي الحب ما بقي العتاب» يعني تا وقتي به تو عتاب ميکنند معلوم ميشود هنوز تو را دوست دارند. اگر دوستت نداشتند تو را به حال خودت وامينهادند. دکتر اسلامي ندوشن در حالي که انساندوست است و ايرانيدوست است ولي نقدهاي جدياي هم به ما ايرانيها دارد.
من اساساً شأن روشنفکر را نمايندگي و سخنگويي مردم نميدانم. روشنفکر بايد داور مردم باشد، و به مردم بگويد اينجاي کار ايراد دارد.
چهار: اينکه سعدي آساننويسترين نويسنده ماست. اگر به شما بگويم که از مثنوي مولوي، کليات سعدي، شاهنامه فردوسي و ديوان حافظ، کدامش کمتر نياز به شرح دارد، فکر ميکنم شاهنامه را بدون شرح، حافظ و مثنوي را هم بدون شرح نميتوان فهميد. باز از ميان اينها آنکه کمتر نياز به شرح دارد سعدي است. ما براي فهم آثار سعدي کمتر بايد به فرهنگ لغت و شارحان و مفسران مراجعه کنيم. سعدي در ميان مفاخر و قلههاي ادب فارسي، براي ما از همه آسانيابتر است. اين ويژگي در دکتر اسلامي ندوشن هم هست که روشنفکري آسانياب است. من در ميان روشنفکرانمان، سخنان هيچ روشنفکري را به آسانيابي سخنان ايشان نميبينم. از ميان فردوسي، حافظ، سعدي و مولوي (حتي اگر خيام و نظامي را هم اضافه کنيم) دکتر اسلامي ندوشن به سعدي شبيهتر است.