بستن
کد خبر: ۱۰۳۴۱۵۲

ماییم و نوای بی‌نوایی

ماییم و نوای بی‌نوایی
سعید اسلام‌زاده فعال فرهنگی

 

 

 

 

 

 

 

طبيعت روزگار است. در دايره آمدن و رفتن نقطه تسليميم. بدن آدمي ظرفيتي دارد و روزي به ته مي‌رسد و ياران موافق يکان يکان در پاي اجل از دست مي‌شوند. نقلِ هفتاد سال و هشتاد سال زندگي نيست، حرف اين است که بعد اين همه نعمت حرام کردن، کسي مي‌شود اسلامي‌ندوشن و کلي اسم که الان رخ در نقاب خاک کشيده‌اند و اما ثمراتشان برجا مانده و يکي هم مي‌شود. همه افسوس از اين است که چرا از پس اين همه نام... به ياد آوريد... همان‌ها که نيما گفت رزق روحش شده‌اند... همان‌ها که قفسه‌هاي کتابخانه‌هايمان را پر کرده‌اند... چرا کسي ديگر نمي‌آيد و نيست و چرا خالي شده‌ايم.

اگر روزگاري... همين بيست سال پيش سر بر مي‌گرداندي، چندين غول زيبا اطرافت مي‌ديدي که در سايه‌شان خنک بشوي... امروز اما، عصرِ بي‌اسطوره، چنان سيلي محکمي بر گونه ما زده است که گيج از ضربه‌دستش مانده‌ايم و فقط در کتابخانه‌هامان پيِ اين و آن مي‌گرديم و نامشان را تند تند مي‌خوانيم که مبادا از ياد ببريم. افسوس نمي‌خورم که چرا فلاني رفت... اين خصلت روزگار است. يکي مي‌رود... افسوس مي‌خورم چرا کسي نمي‌آيد. همين دو سال کرونايي که گذشت آدم‌هايي رفتند که بودنشان دنيايي مي‌ارزيد.

نه که ديگر دستمان نرسد به کتاب‌هاشان... اين اما امري‌ست عليحده، که صاحب محضري را از نزديک ببيني و حضرتش را درک کني تا اينکه ورق بزني کتاب‌هايي را که روزي حالا به اجبار فلان استاد با کلي فضيحت از جلو دانشگاه خريده‌اي يا به ميل، روزي از بين کتاب‌هاي دست دومِ دستفروشي بيرون کشيده‌اي و بعد هم ايستاده‌اي به چانه زدن که ده تومان کم کن الان همراهم نيست... محمدعلي اسلامي ندوشن هم از همان ايل و تباري بود که از ازل عاشق بودند.... مگر چند تا فروزانفر و بهار و زرين‌کوب و ندوشن و افشار و ستوده و پاريزي و شفيعي و... همين‌طور به‌شمار و بيا... داريم... در هر ده‌کوره‌اي در اين دهکده جهاني، هر جايي نصف و نيمي از اينها هم اگر باشند سر دست مي‌برند و با کلي اِهن و تلپ، صور اسرافيل به دست مي‌گيرند و گوش فلک را کر مي‌کنند. اما ما همچنان خبر مرگ يکي يکيشان را مي‌نويسيم و هي افسوس مي‌خوريم... اسلامي ندوشن کم نزيست. کم ننوشت.

براي اين عمر کوتاه بشر، اين همه کتاب نوشتن کار آدمي نيست... حالا کدام دانشگاه و دانشکده و موسسه و نهاد و وزارتخانه است که مرد ميدان باشد و بيايد و دوباره از سر، همه مأثورات و مکتوبات و ميراث اين قبيله را جمع و جور کند و بزند به زخم کاريِ ندانستن‌هاي اين روزگار متوسط کم‌مايه... محمدعلي اسلامي ندوشن صد سال تنهايي را تاب آورد و حالا اين ميراث ارزنده را براي ما گذاشته... و مي‌دانم که ليلي و مجنون حضرت نظامي را گشوده و غزل خواندن مجنون نزد ليلي را به زبان حال ما مي‌خواند که:

«آيا تو کجا و ما کجاييم

تو زانِ که‌اي و ما تُراييم

ماييم و نواي بي‌نوايي

بسم‌ا... اگر حريف مايي»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی