با عقب نشيني روسيه از حوالي کييف، ديگر بعيد است روسيه به کييف حمله کند. مشخصا يکي از بزرگترين ارتشهاي دنيا به کشوري که از خود ضعيفتر است يورش ميبرد، هر چيزي مگر برد برقآسا ديگر پيروزي به شمار نميآيد. بازي فوتبال نيست که برد با يک گل هم بُرد به شمار آيد بلکه مسئله پرستيژ، کارآمدي، توانمندي و موضع راهبردي يک کشور در عرصه بينالمللي است. در دنياي سياست خطرناکترين سقوط افتادن در تلههاي خودساخته است. مانند صيادي که در دام خود ميافتد. تبليغات ابزار هميشگي سياست است. محور تبليغات حقيقت و واقعيت نيست بلکه صرفا هدف سياسي مبنا قرار ميگيرد و ممکن است تبليغات پر از دادههاي غلط و شعارهاي پوچ باشد. از ميان دورهاي باطل در اين عالم، باطلترين دور باور کردن تبليغات خودساخته است. يعني دولتمردي که براي اهداف سياسي تبليغاتي راه انداخته است، حال تبليغات خودساختهاش را باور ميکند و بدتر اينکه همان تبليغات را مبناي تحليل و تصميم گيري خود قرار ميدهد. به نظر ميرسد روسيه گرفتار همين دور باطل شد. روسيه فکر ميکرد وقتي به اوکراين حمله کند، اوکراينيهاي طرفدارش بيدرنگ پرچمهاي روسيه را بر بام خانههايشان برميافرازند و دولت نيز کم و بيش به سادگي سقوط ميکند. پس براي در هم کوفتن مشتي نئونازي و دولتي ضعيف يک عمليات ويژة نظامي کافي خواهد بود اما کشتي روسيه به صخره واقعيت کوبيد و حمله کرد و با مقاومت سخت روبهرو شد. آيا روسيه در برابر يک هنگ آزوف گرفتار شد؟ مشخصا خير. روسيه به تله تبليغاتي خودش افتاد. روسيه پيداست از ايده جنگ جنگ تا اشغال اوکراين و ترساندن اروپا به ايده جنگ جنگ تا اشغال مناطق تعيينکننده يا به عبارتي جنگ جنگ تا يک پيروزي رسيده تا در مذاکرات در موضع برتر باشد. به اين ترتيب، روسيه خواهد کوشيد با اشغال چند منطقة شرقي و جنوبي امتيازاتي از اوکراين بگيرد و زودتر اين بساط پرهزينه را با دستاوردي قابل ذکر جمع کند اما آن هيمنه و هيبتي که همگان از توان نظامي روسيه داشتند، فرو ريخت. و پرسش بزرگتر اين است که اصلا آيا اين جنگ ارزش اين همه هزينه را داشت؟ آيا واقعا روسيه توان جنگي بزرگتر را دارد؟ باختهاي معنوي اين جنگ چه ميشود؟ صورت مسئله اصلا جنگ روسيه و ناتو نيست بلکه رابطه روسيه با مردم اروپاي شرقي است. آري، مشخصا بزرگترين باخت روسيه وجههاش نزد اين ملتها بود که تخريب شد.