داعش بعد از خروج آمريکا از افغانستان و روي کار آمدن طالبان، از خلأ قدرتي که در اين کشور ايجاد شده، سوءاستفاده ميکند و به دنبال جذب نيرو براي ايجاد جنگ فرقهاي و مذهبي در افغانستان است تا بتواند از طريق تحريک احساسات مذهبي، نيروهاي مورد نياز خود را تامين کند تا هم با دولت طالبان بجنگد و هم دامنه اين حملات را به خارج از مرزهاي افغانستان گسترش دهد؛ لذا اقدامات داعش، زمينه جنگ مذهبي را در افغانستان فراهم ميکند و به شيعيان حمله ميکنند تا آنها را تحريک کنند که شيعيان هم متقابلا اين حملات را عليه اهل سنت افغانستان انجام دهند. موفقيت داعش به چند عامل بستگي دارد؛ عامل اول، تثبيت طالبان و قدرتيابي دولت مرکزي افغانستان است که اگر دولت طالبان تثبيت شود و بتواند بر مشکلات اقتصادي و سياسي فائق آيد و امور افغانستان را به نحو شايستهتري اداره کند، شاهد اينگونه اتفاقات نخواهيم بود؛ بنابراين قدرت امنيتي طالبان ميتواند مانع اقدامات داعش شود. در اقدامات تروريستي که عليه شيعيان انجام ميشود، اهل سنت افغانستان هم عزادار هستند و متقابلا اقداماتي هم که عليه اهل سنت رخ دهد، شيعيان را هم عزادار ميکند؛ آنها يک ملت هستند؛ کما اينکه در ايران هم همين است و اگر اين آگاهي و بيداري بين مردم، وجود داشته باشد که درگير اختلافات طايفهاي و مذهبي نشوند، ميتواند به ناکامي داعش بينجامد. اما اگر دامنه احساسات و تندرويهاي مذهبي به علما و مردم کشيده شود، به همان تلهاي ميافتند که داعش فراهم کرده است که نتيجه آن جنگ فرقهاي و مذهبي، تجزيه افغانستان و گسترش اين ناامني به کشورهاي همسايه از جمله ايران، آسياي مرکزي، پاکستان و بخشهاي مسلمان نشين هند و چين است. تسلط دولت مرکزي در افغانستان ميتواند جلوي تحرکات داعش را بگيرد. جامعه بينالمللي و کشورهاي همسايه بايد دو نکته اساسي را مد نظر قرار دهند؛ اولا کمک کنند تا حکومت مرکزي افغانستان بتواند سريعتر مسلط شود؛ از سوي ديگر دولت مرکزي افغانستان را مجاب کنند که با استفاده از همه قوميتها، مذاهب و تفکرات سياسي، دولت فراگيري تشکيل دهد. از سوي ديگر سازمانهاي بينالمللي بايد کمکهاي اقتصادي و مالي که افغانستان قبلا دريافت ميکرد و قطع شده است را مجددا برقرار کنند؛ زيرا فقرموجود در افغانستان موجب ميشود طبقات فقير جذب داعش شوند که ميتواند دامنه ناامني را در افغانستان و منطقه افزايش دهد.